هنگامی که توماس هابز گفت: «انسان، گرگ انسان است». این جمله را بهدقت و با آگاهی کامل از فرهنگ غربی، بیان کرد. وی معتقد بود انسان عطشی سیریناپذیر و میلی همیشگی برای افزایش و کسب قدرت دارد که اینتمایل تا زمان مرگ ارضاء نخواهد شد. بررسی تاریخ استعمار نشان میدهد همیشه قدرتطلبی افسارگسیخته در جوامع بشری موجب فجایع انسانی شده است. استعمار در طول تاریخ بارها و بارها ظاهر خود را تغییر داده اما جوهره آن ثابت مانده که همواره نیز بر دو اصل استوار است:
الف) اعمال قدرت بر استعمارشدگان
ب) وابسته کردن استعمارشدگان به استعمارگر
در خصوص وضعیت فعلی ایران و جهان بایستی گفت: جهان امروز درگیر استعمار آخرالزمانی (Apocalyptic Colonialism) است. استعماری نظاممند، چندلایه، تهاجمی و تمامیتخواه. این نظریه استعماری، بهطور عمده بر دو تفکر جهانیسازی «فرانسیس فوکویاما» و برخورد تمدنی «ساموئل هانتینگتون» استوار است. هدف نهایی استعمار آخرالزمانی، تشکیل و استقرار نظامی جامع، فراگیر و جهانی است که دارای سه لایه منطقه مرکزی، مناطق همراه و بخشهای حاشیهای است. تحرک قوای آمریکا و رژیم صهیونیستی براساس این مدل قابل درک خواهد بود. اسرائیل برای تثبیت موقعیت خود بهعنوانهسته اصلی در لایه مرکزی، به شدت نیاز به تغییر مرزهایش برای اتساع ژئوپلیتیک دارد و آمریکا نیز جهت دستیابی به اهداف استعماری خود در منطقه ناچار به سرکوب ایران، تسلط بر آسیای میانه و تضعیف چین و روسیه خواهد بود. بدون شک اگر ایران نابود یا تجزیه نشود، پروژه کلان استعمار آخرالزمانی که از سال ۲۰۰۱م. و با حمله به برجهای دوقلوی تجارت جهانی نیویورک آغاز شده بینتیجه و ناقص خواهد شد و این یعنی فروپاشی یا در بهترین حالت، تضعیف شدید آمریکا در جهان.
نگاهی به وضعیت جهان، تنشهای بیپایان منطقه و ناکارآمدی نظامهای بینالمللی نسبت به فجایع انسانی در گستره جهانی و به ویژه غزه، کوبا و ایران تصویری از جهانی ناعادلانه را مجسم میکند.
و اما انتخاب و سناریوهای پیش رو کدامند؟
۱ـ تسلیم و پذیرش خواستههای استعمارگران؛ که برای برخی جوامع مانند فلسطینیان، کوباییها و ایرانیان این تسلیم با نابودی آنها همراه خواهد شد.
۲ـ فاصله گرفتن از استعمارگران؛ مانند روسیه، برزیل، بولیوی و آفریقای جنوبی، که بهدلیل موقعیت جغرافیایی ـ سیاسی ایران در چهارراه تمدن تاریخی و انرژی حیاتی، این انتخاب ممکن نیست. نمونه تاریخی این ادعا نیز، اشغال نظامی ایران علیرغم اعلام بیطرفی در جنگ جهانی دوم است.
۳ـ کنش فعال و مقابله گسترده؛ بهنظر میرسد در چنین شرایط سرنوشتساز و تاریخی، این گزینه، بهترین انتخاب بوده و پیامدهای مطلوب و عظیمی را بهدنبال خود خواهد آورد.
و اساسا؛ ذیل این سناریو است که مبحث دیپلماسی مقاومت، معنا پیدا میکند. دیپلماسی مقاومت یعنی مقابله با گرگبودن انسان و گرگبودن کشورهای استعمارگر در عرصهٔ بینالملل، که زمامامور بیشتر مناطق جهان را بهدست گرفتهاند (بلوک استعمار). این تعریف از مفهوم دیپلماسی مقاومت تعریفی بسیار وسیعتر از تعریف محدودی است که در ایران، آن را صرفا ایستادگی در برابر آمریکا و اسرائیل میداند یا آنچه که در ذهنی محصور شده به دوگانه میدان ـ دیپلماسی تصور میشود.
دیپلماسی مقاومت متفاوت از «دیپلماسی برای مقاومت» است. دیپلماسی مقاومت معنایی درونمفهومی، خودبنیاد و هستیشناسی مستقل دارد؛ در حالی که دیپلماسی برای مقاومت عبارت است از به کار بردن همان دیپلماسی معمول برای اهداف مقاومت یا جبهه مقاومت که البته این هم عرصه ارزشمندی است ولی معنای برونمفهومی دارد. دیپلماسی مقاومت به جای تأکید بر اختلافات و پیگیری اهداف محدود دیگران، آزادیخواهان دنیا را به همکاری در راستای ایجاد نظمی بهتر برای آیندهٔ انسانها فرا میخواند: قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آل عمران| ۶۴)
بگو: ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه حق که میان ما و شما یکسان است پیروی کنیم که به جز خدای یکتا را نپرستیم و چیزی را با او شریک قرار ندهیم و برخی برخی را بهجای خدا به ربوبیتی تعظیم نکنیم. پس اگر از حق رویگردانند بگویید: شما گواه باشید که ما تسلیم فرمان خداوندیم.
هرچند، افسوس که پس از تثبیت انقلاب اسلامی ایران جنگی رخ داد و فرصت نظریهپردازی را از ایرانیان گرفت. زیرا انقلاب ناخواسته وارد جنگی شده بود که حیات و موجودیتش را تهدید میکرد. همگرایی بسیاری از کشورها با دشمن ایران (رژیم بعثی در عراق) موجب بهحاشیه رفتن مفهوم وسیع دیپلماسی مقاومت شد. ایرانیان، انقلابگرایانه تلاش کردند بهتنهایی بار مسئولیت مبارزه جهانی با ستمگری را به دوش بگیرند. این رویکرد خالی از آسیب نبود و نیست. فردایی بهتر که شیعیان آن را در جامعه مهدوی تعریف میکنند امری است متعلق به تمام بشریت. شناخت و ارتباط گرفتن با تفکرات، نهلهها و جنبشهای مقاومت در جهان موجب همافزایی و کسب آمادگی برای ایجاد تمدن نوین بشری است. ایران، شایسته و بایسته است تا پیشگام دیپلماسی مقاومت جهانی علیه امپریالیسم و استعمار نوین جهانی باشد.
در عصر کنونی نیز، حوزههای مهم مقاومت در برابر استعمار عبارتند از:
ـ حوزهٔ خاورمیانه و غرب آسیا
ـ حوزهٔ آسیای میانه
ـ حوزهٔ اژدهای زرد (چین‑کره‑ژاپن)
ـ حوزهٔ شبهقارهٔ هند
ـ حوزهٔ هندوچین
ـ حوزهٔ آمریکای لاتین
ـ حوزهٔ آمریکای شمالی و کانادا
ـ حوزهٔ اقیانوسیه
ـ حوزهٔ آسیای جنوب شرقی
ـ حوزهٔ آفریقا
ـ حوزهٔ بالکان
ـ حوزهٔ بریتانیا و اروپای غربی
تمامی مناطق فوقالذکر دارای تاریخچهای قابل اعتناء از مبارزات ضداستعماری بوده و یا در بخشهایی از آن حوزهها هستههای مقاومت وجود دارد؛ لذا ارتباط دوسویه فرهنگی، تولید محتوا، کنشگری فرهنگی، هنری و ادبی میتواند منجر به ایجاد شبکهای ارتباطی و بلوک فرهنگ مقاومت شود. امیدوارم این امر مهم مورد توجه قرار بگیرد.
بیژن کیا*
انتهای یادداشت/
نظر شما