تصویر قزوین در ذهن بسیاری از مسافران، تنها به آن تابلوی سبز رنگ و بزرگ راهنمایی در حاشیه اتوبان خلاصه میشود؛ فلشی سرد که گویی تنها وظیفهاش هدایت کردن به سوی مقصدی دیگر است. اما فراتر از این نشانههای عبوری، دیار مینودری در لایههای عمیق خود نبض تمدنی را در سینه دارد که امروز در غربتی خودخواسته به سر میبرد. قزوین، پایتخت مقتدر عصر صفوی و گرهگاه حیاتی جاده ابریشم، امروز میان انبوهی از ظرفیتهای بکر و ناتوانی در تبدیل این ثروت به یک «تجربه پایدار»، معلق مانده است. ما با استانی روبرو هستیم که ابزارهای توسعه را در اختیار دارد، اما روایتگری و زیرساخت را در پیچ و خم بروکراسی گم کرده است.
جاذبههای گردشگری قزوین، از اقلیم متنوع و روستاهای کوهستانی گرفته تا آثار تاریخی بیبدیل، سرمایههایی هستند که در غیاب یک نقشه راه منسجم، سهمشان از بازار گردشگری بسیار کمتر از قامت واقعیشان دیده میشود. نمونهی اعلای این بیتوجهی ساختاری، دریاچه اوان است؛ نگینی فیروزهای در قلب الموت که به تنهایی میتواند محور یک سفر چهارفصل باشد. اما حقیقت تلخ آنجاست که این پتانسیل جهانی، در محاصرهی حداقلهای خدماتی و رفاهی گرفتار شده است. اوان امروز بیش از آنکه مقصدی برای تحسین باشد، نقطهای برای یک عکس فوری و فرار از نبود امکانات است؛ واقعیتی که این ثروت طبیعی را کدر و بیارزش ساخته است.
شکاف عمیق مدیریت زمانی عیان میشود که سفر به سوی قلعه حسن صباح و دریاچه اوان آغاز میگردد؛ جادههایی که خود باید بخشی از لذت سفر باشند، اکنون به آزمونِ دشوارِ صبر و خطر بدل شدهاند. آسفالتهای فرسوده، مسیرهای باریک و نبود ایمنی در جادههای پرتردد الموت، سدِ بزرگی در برابر جذب تورهای حرفهای و خانوادهها ایجاد کرده است. مدیریت شهری باید به این پرسش پاسخ دهد که چرا پیش از رسیدن به مقصد، بخشی از سرمایه گردشگری استان در کیلومترهای ابتدایی این مسیرهای ناایمن ذبح میشود؟ استانداردسازی این شریانها نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورتِ فوری برای بقای هویت توریستی منطقه است.
اگر این حجم از ظرفیت تاریخی و طبیعی در جغرافیای استانهایی چون اصفهان یا همدان قرار داشت، بیتردید شاهد الگوی متفاوتی از بهرهبرداری بودیم. مدیریت یکپارچه، فضاهای خدماتی کنترلشده و مسیرهای دسترسی استاندارد، چهار ستون اصلی صنعت گردشگری هستند که در قزوین به شدت لرزان به نظر میرسند. مطالبه عمومی امروز شفاف است: اگر بودجهای برای ترمیم این مسیرها تعریف شده، خروجی آن در کدام نقطه از جاده دیده میشود؟ و اگر ردیفی برای این ظرفیتهای منحصر به فرد وجود ندارد، چرا متولیان امر در تبدیل این ثروت به یک برند ملی لکنت دارند؟
توسعه گردشگری تنها با بنرهای تبلیغاتی و وعدههای پشتمیزنشینی محقق نمیشود. مدیران استانی باید یک بار، نه با خودروهای دولتی و تشریفات، بلکه با نگاه یک گردشگر مستقل و به همراه خانواده، این مسیر را طی کنند تا متوجه شوند که فاصلهی شعار تا واقعیت در الموت چقدر است. فقدان زیرساختهای اقامتی و رفاهی در شأن گردشگر، توهینی به پتانسیلهای بینظیر دیار مینودری است. اوان و الموت میتوانند شناسنامهی درخشان قزوین باشند، اما امروز زیر غبار بیمسئولیتی و مدیریتهای پراکنده، در حال فرسایش هستند.
در پایان باید گفت که زمان برای بازآفرینی تصویر قزوین به سرعت در حال از دست رفتن است. گردشگری مدرن بر پایه «تجربهی امن و باکیفیت» استوار است و قزوین تا زمانی که جادههایش ناامن و حاشیه دریاچههایش رها شده باشد، نمیتواند سهم عادلانهی خود را از این بازار طلب کند. صیانت از طبیعت اوان و شکوه قلعههای الموت، نیازمند ارادهای است که فراتر از بنرها، به فکر اصلاح ساختارها باشد. نگین آبی الموت را نباید قربانی ضعف در برنامهریزی کرد؛ چرا که تخریب این اعتبار، تخریب آیندهی اقتصادی و فرهنگی یک استان است.
فعال رسانهای*
انتهای یادداشت./
نظر شما