نه فقط گنبدهای فیروزهای که زیر آفتاب نیمروز میدرخشند نه فقط کتیبههای لاجوردی که بر تن رنجور امامزادگان نشسته اند همدان در لایههای عمیق خود نبض تمدنی مذهبی را در سینه دارد که فراتر از یک باور ساده شهری است. این خاک که قدمگاه پیامبران الهی و عارفان واصل بوده است امروز در فروردین هزار و چهارصد و پنج در میان یک پارادوکس بزرگ ایستاده است. پایتختی که مدعی تاریخ و تمدن است اما در ویترین گردشگری مذهبی خود تنها به چند تابلوی زنگزده در حاشیه جادهها بسنده کرده است.
گردشگری مذهبی در این جغرافیا مفهومی فراتر از زیارتهای سنتی دارد. ما در اینجا با موزهای زنده از همزیستی ادیان روبرو هستیم که میتواند قلب تپنده دیپلماسی فرهنگی ایران باشد. اما وقتی به زیرساختهای پیرامون مقبره حیقوق نبی در تویسرکان یا کلیساهای ارامنه در همدان مینگریم با حقیقتی تلخ روبرو میشویم. ما ثروتی داریم که در دنیای امروز ارزآوری آن با چاههای نفت برابری میکند اما در سرزمین ما این ثروت تنها در حد یک نذر و نیاز ساده در کارکردهای محلی باقی مانده است.
مقایسه همدان با شهرهایی همچون قونیه یا حتی واتیکان نشان میدهد که توسعه در این حوزه نیازمند چیزی فراتر از ساخت و سازهای بتنی است. در آنجا اتمسفر معنوی با مدیریت هوشمند اقتصادی گره خورده است تا هر زائر به یک سفیر فرهنگی تبدیل شود. اما در همدان زائر خارجی که برای زیارت استر و مردخای میآید در کوچههای باریک و بنبستهای مدیریتی سرگردان میماند. این نبود پیوند میان میراث معنوی و رفاه مدرن بزرگترین حفرهای است که سرمایههای این استان را به کام خود میکشد.
ما شاهد یک فرصتسوزی تاریخی در مسیر عتبات عالیات هستیم. میلیونها زائر که از رگهای مواصلاتی همدان عبور میکنند این شهر را تنها به عنوان یک توقفگاه اجباری برای سوختگیری میبینند. چرا پایتخت تاریخ و تمدن نتوانسته است با ایجاد دهکدههای سلامت و تفرجگاههای مذهبی این سیل جمعیت را برای حتی چند ساعت بیشتر در آغوش خود نگه دارد. هر ساعت توقف زائر در این خاک یعنی تزریق خون تازه به رگهای نیمهجان بازارهای سنتی که زیر فشار رکود کمر خم کردهاند.
بحران هویت در بازسازی اماکن مذهبی لایه دیگری از این یادداشت است. در سالهای اخیر شاهد بودهایم که اصالت معماری بقاع متبرکه قربانی طرحهای توسعهای شده است که هیچ سنخیتی با روح بنا ندارند. سنگهای مرمر براق و لوسترهای چینی جایگزین آجرکاریهای اصیل و نورگیرهایی شدهاند که روزگاری با هندسه الهی به فضا معنا میبخشیدند. گردشگر مذهبی به دنبال اصالت است نه تجملات بیهویت. این تخریبهای ناآگاهانه در واقع تخریب همان جاذبهای است که قرار بود محور توسعه باشد.
گردشگری مذهبی میتواند مرهمی بر شکافهای فرهنگی باشد. حضور پیروان ادیان مختلف در همدان و بازدید آنها از سایتهای مذهبی یکدیگر پیامی از صلح و رواداری است که امروز جهان بیش از هر زمان به آن نیاز دارد. اما وقتی بروشورهای اطلاعرسانی ما به زبانهای بینالمللی در دسترس نیست و راهنمایان مسلط به تاریخ ادیان در این اماکن حضور ندارند چگونه میتوانیم این شکوه را به گوش جهان برسانیم. ما در انتقال روایتهایمان لکنت داریم.
تضاد میان معنویت جاری در فضا و آشفتگی بصری پیرامون امامزاده عبدالله یا شاهزاده حسین نشان از فقدان یک مدیریت یکپارچه شهری دارد. دستفروشان ناهماهنگ و ترافیک کلافهکننده در میادین مذهبی حس قدسی فضا را مخدوش میکند. توسعه پایدار در این بخش یعنی بازآفرینی بافتهای پیرامونی به گونهای که زائر با قدم زدن در محله احساس کند به بخشی از تاریخ معنوی جهان متصل شده است. این همان حلقهی مفقودهای است که در برنامهریزیهای فروردین هزار و چهارصد و پنج نیز به چشم نمیخورد.
چرا از ظرفیت عظیم عارفان همدان همچون عینالقضات برای جذب گردشگران عرفاندوست استفاده نمیشود. در حالی که کشورهای همسایه با برندینگ بر روی شخصیتهای مشترک به درآمدهای میلیاردی رسیدهاند مقبره مشاهیر مذهبی ما در غباری از گمنامی فرو رفته است. این فقر رویکرد تحلیلی باعث شده است که پتانسیلهای بینالمللی ما در حد یک زیارتگاه محلی کوچک شود. ما نیازمند یک انقلاب در تعریف واژهی گردشگری مذهبی در راهروهای اداری استان هستیم.
آیا زمان آن نرسیده است که بودجههای فرهنگی استان به جای هزینهکردهای پراکنده بر روی برندسازی معنوی همدان متمرکز شوند. آینده روشن این حوزه در گرو پیوند میان حوزههای علمیه و نهادهای گردشگری است تا روایتی نو و جذاب از مذهب در بستر تاریخ ارائه دهند. تلخی ماجرا اینجاست که ما بر روی گنجی نشستهایم که کلیدش را در جیب دیگران جستجو میکنیم. گنجی که ریشه در خاک دارد و سر بر افلاک کشیده است.
در پایان باید گفت که گردشگری مذهبی در همدان نه یک تفنن که یک ضرورت اقتصادی و هویتی است. ما در حال از دست دادن زمان هستیم و آثار باستانی مذهبی ما زیر فشار فرسایش و بیتوجهی در حال از دست دادن شکوه خود هستند. اگر امروز فانوسهای این مسیر را روشن نکنیم فردا در تاریکی تاریخ پاسخی برای آیندگان نخواهیم داشت. همدان باید دوباره به مقصد اول جویندگان حقیقت و معنویت تبدیل شود.
این سرزمین شایسته آن است که گلدستههایش نه فقط برای اذان که برای اعلام حضور یک تمدن زنده در تراز جهانی به صدا درآیند. پایتخت تاریخ و تمدن باید در حوزه ایمان نیز پیشرو باقی بماند تا معنای واقعی اصالت در جغرافیای ایران زمین حفظ شود. آینده معنوی این شهر در دستان کسانی است که یاد میگیرند به آجرها و کتیبهها با نگاهی فراتر از یک جسم سرد بنگرند.
فعال رسانهای*
انتهای یادداشت./
نظر شما