هیچچیز دائمیتر از وضعیتهای موقت نیست؛ درست مثل همین آتشبسهای سردی که مدتها است بر روابط ما سایه انداخته. در مقابل، هیچچیز موقتتر از آن پیمانهای صلحِ دائمی نیست که پیش از خشک شدنِ جوهرشان، زیر پا گذاشته میشوند. اسلامآباد، حالا آزمونِ دوبارهی این پارادوکسِ کهنه است.
تاریخِ وطنِ ما، کتابِ قطوری است از پیروزی در میدان و مرثیه در ایوان. هر جا که چکمههای سربازانِ ما خاک را به خونِ غیرت آبیاری کردند، قلمهای لرزان و دستهای سادهلوح یا خائن، بر سرِ میزِ مذاکره، سندِ تکهتکه شدنِ وطن را امضا کردند. از عهدنامهی ننگین گلستان و ترکمنچای که پارههای تنِ ایران را در قفقاز جا گذاشت، تا حکمیتِ پاریس که هراتِ باستان را از شناسنامهی ما خط زد و توافقِ سعدآباد که خاکِ آرارات را هدیه داد؛ همگی یک ترجیعبند دارند: ترسِ دیپلمات از هیبتِ دشمن.
مردمِ ما، همانهایی که در جنگِ ۱۲ روزه زیرِ آتشِ خیانتبارِ مذاکرات ایستادند و در حماسهی ۴۰ روزهی اخیر، داغِ جانسوزِ قائدِ ملت، امام خامنهای را به کوهی از خشم و اقتدار تبدیل کردند، از جنگ نمیترسند. کابوسِ این مردم، میدان نیست؛ مذاکره است. آنها میدانند حقشان را در میدان میگیرند، اما نگراناند که مبادا در پشتِ درهای بسته، خونِ شهید را با لبخندی دیپلماتیک معاوضه کند.
در این میان، به عنوان یک تحلیلگرِ رسانه، تنها نقطهی روشنِ این دور از مذاکرات را نه در کلماتِ دوپهلو، بلکه در حضورِ یک مردِ میدان میبینم، محمدباقر قالیباف.
حضور قالیباف در اسلامآباد، فراتر از یک مأموریت دیپلماتیک، یک پیامِ رسانهایِ قاطع است. او که سابقهی درخشانش از فرماندهی در لشکر ۵ نصر و قرارگاه خاتمالانبیا تا مدیریتهای جهادی و ریاست مجلس، آمیزهای از اقتدار، نظم و تخصص است، به خوبی میداند که زبانِ دنیا، زبانِ قدرت است، نه التماس. قالیباف کسی است که خلبانیِ جنگنده را با دیپلماسیِ هوشمندانه گره زده؛ او میداند که اگر دستِ دیپلمات روی ماشه نباشد، امضایش به پشیزِ سیاهی نمیارزد.
تیم مذاکرهکننده نباید در خلأ حرکت کند. در دنیای امروز، جنگها پیش از میدان، در روایتها برنده یا بازنده میشوند. پیوستِ رسانهایِ این مذاکرات نباید دستکم گرفته شود. اگر تیمِ رسانهایِ متخصص و هوشمند، لحظهبهلحظه افکار عمومی را مدیریت نکند و پیروزیِ میدان را به روایتِ ظفر تبدیل نسازد، گرگهای رسانهایِ غرب، شکست را پیروزی جلوه خواهند داد.
ما به اسلامآباد بدبینیم، چون تاریخ به ما آموخته که دشمن، پشتِ میزِ صلح، خنجر صیقل میدهد. اما این بار، با حضورِ سرداری که درسآموختهی مکتبِ مقاومت است، انتظار داریم که پارادوکسِ پیروزی در میدان و شکست در مذاکره برای همیشه دفن شود. آقایان! مراقب باشید؛ این بار ملت، نه با جوهرِ امضا، که با چشمانی سرخ از داغِ رهبرشان، به دستانِ شما مینگرند.
یادتان باشد که تاریخ، سکوتِ مصلحتی را نمیبخشد و ملت، فروشِ عزت را فراموش نمیکند؛ یا با دستِ پُر و رویِ سپید بازگردید، یا بدانید که خاکِ ایران، دیگر جایی برای امضاهای لرزان ندارد. عصرِ سادگی به پایان رسیده و حالا نوبتِ اقتدارِ میداندیدهها در جغرافیای سیاست است.
پژوهشگر رسانه وفرهنگ*
انتهای پیام/
نظر شما