خورشید که بر تیغههایِ برافراشتهیِ کلوتها میتابد، گویی سایهای از تمدنی باستانی و فرازمینی بر پهنهیِ کویر لوت گسترده میشود؛ جغرافیایی که در فروردین هزار و چهارصد و پنج، همچنان با شکوهِ خیرهکنندهاش، هر بینندهای را به تعظیم وا میدارد. شهداد، این دروازهیِ ورود به عمیقترین رازهایِ زمین، امروز در حالی میزبانِ گردشگرانِ مشتاق از سراسرِ جهان است که میانِ آوازهیِ بلندِ بینالمللی و واقعیتِ تلخِ نبودِ امکانات، سرگردان مانده است. کلوتهایِ شهداد، که یونسکو آنها را به عنوانِ بخشی از میراثِ جهانیِ لوت به ثبت رسانده، نه یک تفرجگاهِ محلی، بلکه سرمایهای در ترازِ جهانی هستند که زیرِ چرخدندههایِ سوءمدیریت و فقرِ نگاهِ استراتژیک، در حالِ فرسایشِ اعتباری میباشند.
ما با پارادوکسی هولناک روبرو هستیم؛ جایی که طبیعت، «مریخ» را به زمین آورده، اما مدیریتِ شهری و استانی، هنوز در تأمینِ ابتداییترین نیازهایِ یک اردویِ بیابانی درمانده است. کلوتها به لحاظِ بصری، فضایی جادویی و بیتکرار را خلق کردهاند، اما وقتی پایِ گردشگر به این تالارهایِ شنی میرسد، با خلأیی بزرگ در حوزهیِ رفاه و امنیتِ بهداشتی روبرو میگردد. نبودِ مجتمعهایِ خدماتیِ استاندارد، فقدانِ سیستمِ دفعِ پسماندِ هوشمند و نبودِ روشناییِ هدایتگر در مسیرهایِ مجاز، تنها بخشی از جراحتهایی است که بر پیکرهیِ این برندِ جهانی نشسته است. چرا باید مقصدی که در لیستِ آرزوهایِ هر ماجراجویِ بینالمللی قرار دارد، از داشتنِ یک مرکزِ فوریتهایِ پزشکی یا پایگاهِ اطلاعرسانیِ مجهز محروم باشد؟
تحلیلِ زنجیرهیِ ارزش در گردشگریِ شهداد نشان میدهد که بخشِ بزرگی از درآمدهایِ حاصل از حضورِ مسافران، به جایِ آنکه صرفِ عمرانِ منطقه و توانمندسازیِ بومیان گردد، در هزارتویِ شرکتهایِ مسافرتیِ مرکزنشین گم میشود. بومیانِ شهداد که صاحبانِ اصلیِ این گنجینهاند، اغلب به کارهایِ خدماتیِ دستچندم مشغولند، در حالی که سودِ کلانِ تورهایِ نجومی و سافاریهایِ پرهزینه، راهیِ جیبِ کسانی میشود که کمترین دغدغهای برایِ حفظِ ساختارِ بیولوژیکِ لوت ندارند. این ناترازیِ اقتصادی، حسِ تعلقِ محلی را خدشهدار کرده و باعث شده است تا حفاظت از کلوتها به یک وظیفهیِ اداریِ بیروح تبدیل شود، نه یک غیرتِ جمعی برایِ صیانت از خانهیِ پدری.
در ابعادِ محیطزیستی، ورودِ بیضابطهیِ خودروهایِ بیابانگرد به لایههایِ حساسِ کلوتها، فاجعهای خاموش را رقم زده است؛ خاکی که میلیونها سال زمان برده تا به این فرمهایِ استثنایی برسد، زیرِ چرخِ خودروهایِ آفرود در حالِ پودر شدن است. فقدانِ یک «طرحِ جامعِ مدیریتِ زونبندی»، شهداد را به قرقگاهِ کسانی تبدیل کرده که هیجانِ لحظهای را بر ماندگاریِ تمدنی ترجیح میدهند. پایداریِ لوت در گروِ ایجادِ مسیرهایِ مشخصِ تردد و استقرارِ محیطبانانِ آموزشدیده است، اما در واقعیت، ما تنها شاهدِ نصبِ چند تابلویِ زنگزده هستیم که نه راه را نشان میدهند و نه کسی را از تخریب باز میدارند.
تضادِ میانِ گرمایِ سوزانِ هوایِ شهداد و نبودِ فضاهایِ سایهانداز و خنککنندهیِ عمومی در حاشیهیِ کلوتها، استعارهای از بیتدبیریِ ما در برخورد با اقلیم است. ما نتوانستهایم معماریِ کویری و نبوغِ نیاکانمان در ساختِ بادگیرها و گودالباغچهها را به زبانِ مدرنِ گردشگری ترجمه کنیم تا مسافر در قلبِ تابستان نیز بتواند از جادویِ کویر لذت ببرد. زیرساخت، تنها جادهیِ آسفالت نیست؛ زیرساخت یعنی ایجادِ یک «اکوسیستمِ میزبانی» که در آن امنیت، بهداشت، روایتگری و حفاظت در یک تلاقیِ هوشمندانه قرار بگیرند. شهداد امروز بیش از هر زمانِ دیگری به سرمایهگذاریِ بخشِ خصوصیِ دغدغهمند و نظارتِ سختگیرانهیِ حاکمیتی نیاز دارد.
از منظرِ برندینگِ بینالمللی، کلوتهایِ شهداد میتوانستند جایگاهی مشابهِ «وادی رم» در اردن یا دشتهایِ نمکِ بولیوی داشته باشند، اما لکنتِ ما در معرفیِ صحیح و فراهم نکردنِ بسترهایِ اقامتیِ لوکس و نیمهلوکس، باعث شده تا این منطقه تنها به یک مقصدِ ارزان و گذرا تبدیل شود. هر بار که گردشگری با خاطرهای بد از نبودِ سرویسِ بهداشتی یا ناامنیِ جادهای از شهداد خارج میشود، گویی زخمی بر اعتبارِ صنعتِ توریسمِ ایران مینشیند. مدیریتِ استانی باید پاسخ دهد که سهمِ کلوتها از بودجههایِ کلانِ گردشگری دقیقاً در کجا هزینه شده است، وقتی هنوز برایِ یک شبمانیِ ساده، مسافران با چالشهایِ ابتدایی دستوپنج نرم میکنند.
این یادداشت، زنگِ خطری است برایِ بیداری از خوابِ غفلتی که در آن، داشتههایمان را فدایِ بیبرنامگی میکنیم. شهداد، نگینِ درخشانِ شرقِ ایران است که نباید زیرِ غبارِ بیمسئولیتی مدفون شود. تلخیِ ماجرا اینجاست که ما در حالی از جذبِ گردشگرِ خارجی سخن میگوییم که هنوز در تأمینِ اینترنتِ پایدار یا سیستمِ امدادِ جادهای در این مسیرِ ترانزیتیِ توریستی ناتوانیم. آیندهیِ روشنِ شهداد در گروِ تغییرِ نگاه از «بهرهکشیِ لحظهای» به «بهرهبرداریِ پایدار» است.
در پایان باید گفت که کلوتهایِ شهداد نیازمندِ یک ارادهیِ ملی برایِ نجات هستند؛ ارادهای که بفهمد این عوارضِ زمینشناختی، شناسنامهیِ ما در ترازِ جهانی میباشند. پایتختِ کلوتهایِ جهان نباید در غربتِ امکانات بسوزد. بیایید قبل از آنکه فرسایشِ انسانی، پیشی بر فرسایشِ طبیعی بگیرد، برایِ اعتباری که جهانیان به ما بخشیدهاند، احترامی در شأنِ لوت قائل شویم.
شکوهِ لوت، امانتی است که باید با تمامِ جزئیاتش به آیندگان برسد؛ و ما امروز در آزمونِ سختِ این امانتداری قرار داریم. فرصت برایِ نوسازیِ ساختارهایِ گردشگریِ شهداد مهیاست؛ اگر تدبیر، پیش از طوفانِ فراموشی فرا برسد.
فعال رسانهای*
انتهای پیام./
نظر شما