میراث حضور: معنابخشی به شخصیت کودک در میانه‌ی بحران جنگ تحمیلی سوم و فرصت تربیتی تجمعات خیابانی شبانه در دفاع از وطن

محدثه جباری*

در روان‌شناسی رشد، اصطلاح «زمان‌های بحرانی» به لحظاتی گفته می‌شود که فرد یا جامعه در آستانه‌ی تحولی عمیق قرار دارد و تجربه‌های این دوره، نه تنها در حافظه کلامی، بلکه در ساختار شخصیتی و هویتی کودک و نوجوان ریشه می‌دواند. این شب‌ها حضور در «تجمعات خیابانی»، یکی از همین لحظات است، که از نگاه روان‌شناختی تأثیرات تربیتی مثبتی را می‌توانیم برای آن برشماریم. این شب‌ها، کودکان «درس دلدادگی به وطن» را مشق می‌کنند و با روحیه «وطن‌دوستی» قد می‌کشند.

۱ـ شکل‌گیری حس تعلق و هویت جمعی

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، کودکان در سنین پایه‌ی نوجوانی به شدت در جست‌وجوی هویت هستند. با وجود تمام تلخی‌ها و سختی‌های ناشی از بحران‌هایی هم‌چون جنگ، این دوران می‌تواند فرصت‌های بی‌نظیری، به‌ویژه برای کودکان، فراهم آورد. همراه‌کردن فرزندان با خود در صحنه‌های اجتماعی و تجمعات مردمی، مانند تجمعات خیابانی شبانه برای دفاع از وطن، در واقع تزریق «هویتی فراتر از یک هویت فردی» به اوست. او نه تنها یک «من» می‌بیند، بلکه یک «ما» را تجربه می‌کند؛ «ما مردمی هستیم که در یک نقطه‌ی تاریخی، برای دفاع از کشورمان در کنار هم ایستاده‌ایم».

این احساس تعلق به یک جمع بزرگ، که در آن احساس مفید بودن، اثرگذاری و نقش داشتن در حمایت جمعی تجربه می‌شود، پایه‌ی محکمی برای شکل‌گیری تصویری مثبت از خود است. این تصویر ذهنی، اساس اعتماد به نفس و هر آن چیزی است که برای رشد شخصیتی سالم مفید می‌باشد. «ما» را تجربه کردن، پایه‌ی استواری برای ارتقای اعتمادبه‌نفس و روحیه ایستادگی در زندگی آینده کودک می‌باشد. حضور فعال در این جمع‌ها، ابهام ناشی از ندانستن اتفاقات را برطرف کرده و حس امنیت جمعی را نیز تقویت می‌کند.

۲ـ معنابخشی به ایثار و از خودگذشتگی

کودکان در مواجهه با مفاهیم انتزاعی و سنگینی مانند «شهادت»، «ایثار» یا «فداکاری» گاهی دچار سردرگمی و ابهام می‌شوند. اما در صحنه‌ی واقعی زندگی و در دل حوادث، این مفاهیم از حالت انتزاعی خارج شده و ملموس می‌گردند. وقتی ما با کودک در میانه‌ی تجمعات یا در کنار یادمان‌ها درباره‌ی امام شهید و دیگر شهدا صحبت می‌کنیم و می‌گوییم: «آقا برای حفظ ما رفت تا ما بمانیم»، در واقع در حال انتقال یک الگوی عمیق روان‌شناختی هستیم: «رشد از طریق فداکاری».

این درک عمیق، کودک را از حصار «خودمحوری تک‌قطبی» که در عصر حاضر به شدت نسبت به آن آسیب‌پذیر است، خارج کرده و او را به سمت «دیگربینی» و «روحیه خدمت» سوق می‌دهد. با این کار، او یاد می‌گیرد که وجود خود را در گرو سلامت جمع و میهن ببیند. این فرآیند، پایه و اساس «عزت ملی» را در او بنا می‌سازد؛ چرا که او می‌فهمد بخشی از یک جریان بزرگ‌تر و بزرگ‌ترین ارزش‌هاست و این درک، شخصیت او را از یک فرد منفعل به یک انسان هدفمند و دارای معنا تبدیل می‌کند.

۳ـ پویایی بیعت، مسئولیت‌پذیری و تعهد

در روان‌شناسی سیاسی ـ اجتماعی، «بیعت» نمادی از تعهد آگاهانه است. وقتی کودکان، با حضور در کنار والدین، بیعت با رهبر جدیدشان را از نزدیک می‌بینند یا حتی در آن شریک می‌شوند، این مفهوم از یک شعار، به یک «تعهد شخصی» و «احساس مسئولیت» در ذهن‌شان تبدیل می‌شود. این فرآیند، به ویژه اگر به زبان ساده و قابل فهم توضیح داده شود، حس مسئولیت‌پذیری اجتماعی را در آن‌ها تقویت می‌کند. همچنین، وقتی می‌بینند والدین‌شان برای مسئولیت دفاع از کشورشان به میدان می‌آیند، حس وظیفه‌شناسی و افتخار دفاع از میهن در آن‌ها قوت می‌گیرد.

همچنین انجام کارهای کوچک در جمع‌ها، مانند تکان دادن پرچم یا مشارکت فعال، اساس عزت نفس و عزت ملی را در وجود کودکان بنا می‌نهد و اثرات مثبت شگرفی بر شخصیت آن‌ها خواهد داشت. اگر والدین برای کودک‌شان فراتر از صرف حضور در تجمعات، یک مسئولیت اجتماعی واقعی تعریف کنند و او را در آن سهیم سازند، اثرگذاری این تجربه چندین برابر شده و یک خاطره خوب و سازنده در ذهن کودک تجلی می‌یابد.

۴ـ مدیریت اضطراب و تقویت امنیت روانی

یکی از مهم‌ترین فواید حضور فعال کودکان در این عرصه‌ها، مقابله‌ی مستقیم با پدیده‌ی اضطراب است. از منظر روان‌شناسی بالینی، اضطراب در کودکان مواجه شده با بحران، عمدتاً از دو منبع نشأت می‌گیرد: «ابهام» و «بیکاری ذهنی».

تحقیقات روان‌شناسی بالینی نشان می‌دهد کودکانی که احساس مسئولیت می‌کنند و مسئولیت‌های واقعی و اجتماعی (حتی در ابعاد کوچک مانند کمک به جمع، حمل پرچم یا مشارکت در توزیع وسایل) به آن‌ها سپرده می‌شود، احساس امنیت بسیار بالاتری دارند و میزان اضطراب‌شان تا ۳۰ تا ۴۰ درصد کمتر از کودکانی است که تنها در نقش تماشاچی باقی می‌مانند.

وقتی کودک در مسئولیت‌ها فرو می‌رود، دو اتفاق مهم می‌افتد:

۱ـ‌ از بین رفتن ابهام: او با حضور در میان جمع و شنیدن صدای هم‌وطنان، متوجه می‌شود که «ما یک جمع بزرگ هستیم که داریم از هم مراقبت می‌کنیم»؛ این پیام ضمنی، ابهام را به امنیت تبدیل می‌کند.

۲ـ پایان بیکاری ذهنی: وقتی ذهن کودک درگیر انجام یک وظیفه و ایفای یک نقش می‌شود، دیگر زمانی برای غرق شدن در ترس‌ها و افکار اضطرابی ندارد و تمرکز وی از «ترس» به «عمل» تغییر می‌یابد.

در نتیجه، کودکانی که در این موقعیت‌ها نقش‌آفرینی می‌کنند، نه تنها با اضطراب خود مقابله می‌کنند، بلکه سطح بالاتری از اعتماد به نفس و توانایی رهبری در کارها را نسبت به هم‌سالان خود بروز می‌دهند. این فرآیند، در واقع همان «تزریق اعتماد به نفس در ذات و شخصیت کودک» است که او را برای مواجهه با چالش‌های آینده، آماده و مجهز می‌سازد.

۵ـ شجاعت و عزت‌نفس؛ از تماشاچی بودن تا نقش‌آفرینی

شجاعت در روان‌شناسی، تنها به معنای نبود ترس نیست، بلکه به معنای «توانایی عمل کردن در حضور ترس» است. وقتی کودکان در محیط‌هایی که با چالش‌ها و تهدیدهای جدی (مانند صدای انفجار یا شرایط جنگی) همراه است، حضور می‌یابند، با یک فرصت طلایی برای ظهور و بروز شجاعت روبه‌رو هستند.

اما نکته کلیدی اینجاست: شجاعت واقعی زمانی در کودک شکل می‌گیرد که او از نقش یک «تماشاچی نگران» به نقش یک «عضو فعال» تغییر وضعیت دهد. کارهای کوچکی که در این شب‌ها انجام می‌شود، از تکان دادن یک پرچم گرفته تا کمک به دیگران و حتی بازی با همسالان در واقع تمرین‌های عملی برای ساختن شجاعت و عزت‌نفس هستند. وقتی کودک احساس کند که «من مفید هستم»، «من مسئولم» و «من دارم از کشورم دفاع می‌کنم»، ترس ناشی از ابهام، جای خود را به احساس قدرت ناشی از اثرگذاری می‌دهد. این همان لحظه‌ای است که عزت‌نفس او از درون جوانه می‌زند؛ او دیگر از محیط نمی‌ترسد، بلکه خود را بخشی از قدرتی می‌بیند که محیط را مدیریت می‌کند. این الگو، در واقع تزریق شجاعت و اعتماد به نفس در ذات و شخصیت کودک است.

۶ـ تاب‌آوری و مدیریت بحران

حوادثی مانند جنگ و بحران، از نگاه روان‌شناسی، یک کلاس درس سخت اما حیاتی برای «تاب‌آوری» است. وقتی فرزندان ما می‌بینند که والدین‌شان در برابر تهدیدها، به جای ترس و انفعال، با «ایمان»، «اتحاد» و «ایستادگی» پاسخ می‌دهند، آن‌ها الگوبرداری می‌کنند. این یعنی: «اگر روزی بحرانی پیش آمد، من تنها نیستم، بلکه می‌توانم با توکل بر خدا، کمک دیگران و حمایت خانواده بر آن غلبه کنم.» این حضور فعال در جمع، فرصتی استثنایی برای ساختن ذهنیتی خوب از خود و گروهی است که به آن تعلق دارند؛ فرصتی که معلوم نیست دوباره چه زمانی برای کودکان ما پیش خواهد آمد.

۷ـ نیازهای عاطفی و حضور فعال والدین

نکته‌ی ظریف و حیاتی در این مسیر اینجاست: حضور در این صحنه‌ها نباید صرفاً یک حضور فیزیکی یا تماشای بی‌هدف باشد؛ بلکه باید همراه با «گفت‌وگو»، «همدلی» و «مشارکت فعال» باشد. اگر کودک احساس کند که تنها یک «تماشاچی» است، ممکن است دچار احساس بیگانگی، پوچی یا حتی ترس شود. اما اگر والدین با او تعامل کنند، از او بپرسند: «حست چیه؟ چه چیزی در این صحنه بیشتر جلب توجهت کرد؟» یا «فکر می‌کنی این کارها چقدر به ما کمک می‌کنه؟»، حضور او از یک مشاهده‌ی بیرونی به یک تجربه‌ی عمیق درونی و عاطفی تبدیل می‌شود.

این «پرسش و گفت‌وگو»، کلید تبدیل یک رویداد اجتماعی به یک «تجربه‌ی ماندگار در روان» است. والدین با این کار، به کودک کمک می‌کنند تا آنچه را می‌بیند، تفسیر کند و معنایی مثبت از آن استخراج نماید. این تعامل، پیوند عاطفی میان کودک و ارزش‌های انقلابی را مستحکم کرده و به او اطمینان می‌دهد که در مسیر کشف معنا، تنها نیست و خانواده در کنار اوست.

در نتیجه می‌توان گفت، این شب‌ها اجتماعات مردمی در سراسر کشور در جهت دفاع از ایران اسلامی تنها یک رویداد سیاسی نیست؛ بلکه دارای «صحنه‌های ملموس آموزش ارزش‌ها» می‌باشد. از نگاه روان‌شناسی، این فرصتی استثنایی برای تربیت و پرورش فرزندان «مسلح به ایمان، مستحکم در هویت، و توانمند در مواجهه با بحران» است.

ما با حضور خود و فرزندان‌مان در این میادین، هم به مسئولیت‌های انقلابی خود عمل می‌کنیم و هم یک فرصت تربیتی عالی برای ساختن شخصیتی قوی و با اعتماد به نفس در فرزندان‌مان ایجاد می‌کنیم. فرزندان در این فضا، تنها دیده و شنیده نمی‌شوند؛ آن‌ها «احساس می‌کنند» و «یاد می‌گیرند»؛ و این یادگیری تا سال‌های سال، در شخصیت و انتخاب‌های آن‌ها بازتاب خواهد داشت.

محدثه جباری*

انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1302447

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha