از دل این زخم باز، نگاه کن. ترکش بیرحم، سینهٔ بنا را شکافته اما پشت این سوراخهای سوخته، نه فقط دیواری فرو ریخته که تاریخ یک ملت هنوز هم ایستادگی را فریاد میزند.
ترکشها روی دیوارها جا ماندهاند؛ روی بناهای تاریخی و ستونهای خانههایی که روزی پناه مردم بودند. آن سوراخها فقط نشانهٔ برخورد نیستند؛ مهر زماناند. روی سنگ و آجر و آهن نشستهاند تا یادمان بیندازند که چه قدر ظلم، بیرحمانه تلاش کرد زندگی را از ریشه بکند.
اما وقتی جنگ تمام میشود یا دستکم برای مدتی آتشبس میشود؛ شهر هنوز هم در پوست خودش میلرزد. یک آتشبس موقت میآید اما درد، وقتشناس نیست؛ درد میماند. آرامش ظاهری، فقط یک پرده است روی زخمی که خوب نمیشود فقط یاد میگیرد بیصداتر نفس بکشد.
جای ترکشها فقط در آجر و گچ نیست در آدمها هم هست. در نگاههایی که دیگر مثل قبل نمیدرخشد؛ در سکوتهایی که فریادشان از هر صدایی بلندتر است و در خوابهایی که هر شب با صدای نگرانی آغاز میشود.
جای ترکشها را میشود در دستهای لرزان مادر دید؛ در قدمهایی که هنوز بلد نیستند ترس را به خانه نبرند و در دلهایی که باید امید را با دندان نگه دارند تا نیفتد.
ظلم آمده بود که شهر را خاموش کند، که نام مردم را از تقویم روزگار پاک کند. اما مگر میشود به یک شهر زخم خورده گفت: «تمام شد؟» نه، هرگز!
مردم ما چیزهایی داشتند که دشمن فکرش را هم نمیکرد. یک تاریخ چند هزار ساله، یک ریشهٔ پنهان، یک غیرت همیشه بیدار، یک قلب زخمخورده اما مقاوم. آنها فقط با ترکش نخوردن نجات پیدا نکردند، با زخم خوردن هم ماندند؛ با سوختن هم ساختند و با آوار شدن خانهها، خانهٔ دیگری را از میان خاک بلند کردند.
حتی وقتی آتش میخوابد، ما هنوز با درد زخمها، پرچم به دوش و شعار به لب راه میرویم و هر بار که از کنار دیوار نیمه فروریخته رد میشویم با یاد سخن مولانا و شمس ادامه میدهیم :«پس زخمهایمان چه؟ نور از میان این زخم ها وارد میشود.»
ترکشها میمانند تا یاد بدهند زندگی با ترس تعریف نمیشود. سختی، پایان روایت نیست و ظلم هر چقدر هم سخت باشد، باز هم به اندازهٔ ارادهٔ مردم وزن ندارد.
حقیقت این است؛ ما هنوز ایستادهایم. حتی اگر صدایمان گاهی لرزان شود، حتی اگر دلمان خسته باشد، حتی اگر زخمها به ما ثابت کنند که شجاعت هم قیمت دارد.
اما تاریخ باید یک بار دیگر شهادت بدهد که در برابر ظلم، مردم شکست نمیخورند؛ فقط عمیقتر میایستند و در دل سختترین روزها، روشنتر میمانند.
یاسمن دهقانی*
انتهای یادداشت/
نظر شما