شلیک در حرم؛ میرزا رضای کرمانی چگونه ستون سلطنت قاجار را فرو ریخت؟

ترور ناصرالدین‌شاه به دست میرزا رضای کرمانی، فقط یک قتل سیاسی نبود؛ جرقه‌ای بود که به باور بسیاری از پژوهشگران، روند سقوط استبداد قاجار و حرکت ایران به سمت مشروطه را شتاب داد و نام «شاه‌شکار» را برای همیشه در تاریخ ایران حک کرد.

به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کرمان؛ تاریخ ایران گاهی با یک صدا تغییر مسیر می‌دهد؛ صدایی کوتاه اما سنگین، شبیه شلیک یک تپانچه که می‌تواند سرنوشت یک ملت را ورق بزند. ترور ناصرالدین‌شاه قاجار در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی، از همان لحظه‌ای که رخ داد، دیگر فقط یک حادثه نبود؛ یک نقطه عطف شد، یک زخم عمیق در حافظه سیاسی ایران و آغاز جدی‌تر شدن مطالبه‌ای که بعدها در قالب انقلاب مشروطه خود را نشان داد.

ناصرالدین‌شاه، پنجمین شاه قاجار، نزدیک به نیم قرن سلطنت کرد؛ شاهی که سفرهای متعدد به اروپا داشت، در ظاهر به تجدد و مدرنیته علاقه نشان می‌داد، اما در عمل به استبداد، امتیازدهی‌های سنگین و بی‌توجهی به خواسته مردم مشهور شد. همین تناقض‌ها، جامعه‌ای را ساخت که زیر پوست خود، پر از خشم و نارضایتی بود و در نهایت مردی از کرمان، با دل پرخون و اسلحه‌ای فرسوده، تصمیم گرفت پایان این سلطنت را رقم بزند.

میرزا رضای کرمانی از آن چهره‌هایی است که درباره‌اش روایت‌های فراوان و گاه متضاد نوشته شده است. برخی او را آزادی‌خواه و دادخواه می‌دانند و برخی دیگر تروریست و آشوب‌طلب. اما آنچه در میان تمام این نگاه‌ها ثابت مانده، نقش او در تغییر روند تاریخ سیاسی ایران است؛ نقشی که حتی مخالفانش هم نمی‌توانند انکار کنند.

در همین زمینه، علی جمیل‌کرمانی نویسنده کتاب «میرزای شاه‌شکار» در گفت‌وگویی تحلیلی، به ابعاد کمتر گفته‌شده زندگی این چهره جنجالی پرداخته و تلاش کرده است ریشه‌های فکری و اجتماعی شکل‌گیری تصمیم میرزا رضا را روشن‌تر کند. به گفته این پژوهشگر، میرزا رضا یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های عصر مشروطه است، چرا که با کشتن ناصرالدین‌شاه، حرکت جامعه ایران به سمت خواسته‌های آزادی‌خواهانه را تسریع کرد.

او درباره ریشه خانوادگی میرزا رضا توضیح می‌دهد که پدرش اهل اقطاع یزد و مادرش اهل کرمان بوده و محل زندگی مادر در کرمان، امروز به نام خیابان میرزا رضا شناخته می‌شود. هرچند تاریخ دقیقی برای تولد او در منابع ثبت نشده، اما آنچه از اسناد و روایت‌ها برمی‌آید این است که میرزا رضا از ابتدا در فضای مبارزه و اعتراض رشد کرده است.

جمیل‌کرمانی با اشاره به فعالیت‌های پدر میرزا رضا در کنار یک روحانی مبارز به نام ملاعلی‌اکبر، تاکید می‌کند که این روحانی یکی از تاثیرگذارترین افراد در شکل‌گیری اندیشه‌های سیاسی میرزا بوده است. ملاعلی‌اکبر در دوران حکومت فیروزمیرزا فرمانفرما در کرمان، علیه ظلم و ستم هیات حاکمه ایستادگی می‌کند و همین فعالیت‌ها باعث می‌شود حکومت مرکزی او را تبعید کند؛ تبعیدی که در نهایت به مسمومیت و مرگش در مشهد ختم می‌شود.

پس از مرگ این روحانی مبارز، ماجرای ملک وقفی معروف به «شوروییه» و مصادره آن توسط حاکم وقت کرمان، مسیر زندگی میرزا رضا را وارد مرحله‌ای تازه می‌کند. او به همراه پدرش تصمیم می‌گیرد برای پیگیری این ظلم راهی تهران شود، اما پدر در مسیر سفر جان می‌دهد و میرزا رضا در یزد می‌ماند؛ جایی که هم علوم حوزوی می‌آموزد و هم با دختر مردی به نام آزادخان ازدواج می‌کند.

نکته قابل توجه این است که به گفته این پژوهشگر، آزادخان رئیس چاپارخانه کرمان و یزد بوده و خانواده‌ای تحصیل‌کرده و نزدیک به برخی چهره‌های سیاسی زمانه داشته است. حتی یکی از خواهران همسر میرزا رضا، به اندرونی دربار ناصرالدین‌شاه راه پیدا می‌کند و به عنوان محرر و نویسنده یکی از همسران شاه فعالیت می‌کند. این ارتباط، بعدها در زندگی میرزا رضا تاثیر مستقیم می‌گذارد و باعث می‌شود اطلاعاتی از دربار به او برسد.

بر اساس روایت جمیل‌کرمانی، همین مسیر باعث می‌شود میرزا رضا با امین‌الضرب، تاجر مشهور عصر قاجار، آشنا شود و به عنوان مباشر املاک او در وکیل‌آباد بم فعالیت کند. حضور در این منطقه و مشاهده مستقیم فقر، ظلم، فساد و بی‌عدالتی، دیدگاه سیاسی میرزا رضا را رادیکال‌تر می‌کند. به گفته این نویسنده، حدود ۵۰ نامه تاریخی از میرزا رضا باقی مانده که در آن‌ها از رنج مردم، فساد حکومتی و فشار بر طبقات ضعیف سخن گفته شده است.

اما مسیر مبارزه میرزا رضا با مهاجرت او به تهران وارد مرحله جدی‌تری می‌شود. او در تهران به شال‌فروشی مشغول می‌شود، اما در برخورد با کامران میرزا نایب‌السلطنه، تحقیر و ضرب و شتم می‌شود؛ ماجرایی که به گفته منابع تاریخی، روح او را به شدت جریحه‌دار می‌کند. همین دوران با جنبش تنباکو همزمان می‌شود و میرزا رضا در صف مبارزان این جنبش قرار می‌گیرد؛ جنبشی که یکی از نخستین تجربه‌های پیروزی مردم در برابر استبداد قاجار بود.

در همین مقطع، آشنایی میرزا رضا با سید جمال‌الدین اسدآبادی اتفاق می‌افتد؛ شخصیتی که بسیاری او را یکی از بزرگ‌ترین چهره‌های فکری و سیاسی جهان اسلام می‌دانند. میرزا رضا به شدت تحت تاثیر سید قرار می‌گیرد و حتی به عنوان خادم او فعالیت می‌کند. اما هنگامی که حکومت قاجار تصمیم به تبعید سید جمال‌الدین می‌گیرد و با خشونت او را از حرم حضرت عبدالعظیم بیرون می‌کشند، میرزا رضا شاهد صحنه‌ای می‌شود که بعدها آن را نقطه آغاز تصمیم نهایی خود می‌داند.

پس از اعتراض به این برخورد، میرزا رضا دستگیر و شکنجه شده و سپس به زندان قزوین منتقل می‌شود. در همان زندان است که با چهره‌هایی همچون حاج سیاح محلاتی هم‌بند می‌شود و طبق روایت‌ها، بارها از تصمیم خود برای کشتن شاه سخن می‌گوید. زندان، جایی است که شخصیت سیاسی او شکل نهایی می‌گیرد و تصمیمش از یک خشم فردی به یک اقدام سیاسی تبدیل می‌شود.

پس از آزادی، میرزا رضا راهی استانبول می‌شود؛ شهری که در آن زمان یکی از مراکز مهم تجمع مخالفان قاجار بود. در استانبول، او با میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی آشنا می‌شود؛ دو چهره تاثیرگذار در جریان‌های فکری و سیاسی عصر مشروطه. به گفته جمیل‌کرمانی، این حلقه فکری در استانبول، تصمیم میرزا رضا را برای ترور ناصرالدین‌شاه قطعی می‌کند.

میرزا رضا با ذهنیتی نزدیک به جریان‌های آنارشیستی آن دوره، باور داشت حذف فیزیکی شاه می‌تواند ریشه ظلم را بخشکاند. این تفکر، اگرچه در تاریخ امروز مورد نقد جدی قرار گرفته، اما در فضای سیاسی آن زمان، یکی از مسیرهای رایج مبارزه با استبداد محسوب می‌شد.

سرانجام، میرزا رضا با یک تپانچه کهنه وارد ایران می‌شود و در حرم حضرت عبدالعظیم، هنگامی که شاه بدون قرق کردن اطراف و در میان مردم حضور پیدا کرده بود، با بهانه دادن عریضه، به او نزدیک می‌شود و شلیک می‌کند؛ گلوله‌ای که مستقیم به قلب شاه می‌نشیند و پایان نیم قرن سلطنت را رقم می‌زند.

پس از ترور، میرزا رضا فرار نمی‌کند و بازداشت می‌شود. برخلاف بسیاری از محاکمات آن دوره، محاکمه او با خشونت شدید همراه نیست و متن بازجویی‌ها و دفاعیاتش، به گفته جمیل‌کرمانی، یکی از درخشان‌ترین اسناد ادبیات سیاسی ایران محسوب می‌شود. او نهایتا پس از گذشت ماه‌های محرم و صفر، اعدام می‌شود و جمله مشهورش پیش از مرگ، در تاریخ می‌ماند: «این چوبه را نگه دارید که من آخرین نفر نیستم.»

اما سرنوشت جسد او در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند؛ برخی دفن در قبرستان حسن‌آباد تهران را مطرح کرده‌اند و برخی دیگر رها شدن پیکرش در خندق را محتمل می‌دانند.

میرزا رضای کرمانی هنوز هم محل جدل است؛ آزادی‌خواه یا تروریست؟ قهرمان یا قاتل؟ اما واقعیت این است که نام او، چه با ستایش و چه با نفرت، از تاریخ ایران حذف نمی‌شود. او با یک شلیک، نه فقط یک شاه، بلکه یک عصر را به لرزه انداخت و مسیر حوادثی را سرعت داد که ۱۰ سال بعد در انقلاب مشروطه به اوج رسید.

خبرنگار: زهرا اسکندری
انتهای پیام./

کد مطلب: 1305817

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha