ازدواج را به شعار نسپارید؛ وقتی گرانی نفس جوان را بریده است!

حدیثه حاجیان*

اردیبهشت رو به پایان است و در تقویم، از روز ازدواج تا روز ملی جمعیت، فاصله‌ای نیست؛ اما تلخیِ واقعیت، شکاف عمیق میان این نام‌ها را با زندگیِ روزمره‌ی جوانان عیان می‌کند. در جامعه‌ای که اقتصادش نفسِ جوان را بریده و او را در بن‌بستِ معیشت، اجاره‌نشینی و ناامنی شغلی رها کرده، سخن از ازدواج آسان و فرزندآوری بیش از آنکه راهگشا باشد، به شعاری بی‌اثر بدل شده است. جوان امروز نه بی‌میل است، نه بی‌تعهد؛ او فقط "نمی‌تواند". تا زمانی که بستر امن اقتصادی فراهم نشود، تا وقتی مسکن، شغل و ثبات برای جوانان دست‌نیافتنی بماند، هرگونه مطالبه برای ازدواج و جمعیت، بدون پشتوانه و ناقص خواهد بود.

اردیبهشت رو به پایان است؛ ماهی که در آن دو مناسبت مهم را در تقویم نشانده‌اند: ۲۸ اردیبهشت، روز ازدواج و ۳۰ اردیبهشت، روز ملی جمعیت. اما این نام‌ها وقتی از دلِ واقعیت مردم جدا شوند، بیش از آنکه امید بدهند، تلخیِ شکاف میان شعار و زندگی را عیان می‌کنند. امروز اگر از ازدواج سخن می‌گوییم، پیش از هر چیز باید از گرانی سخن بگوییم؛ از اقتصادی که جوان را از تشکیل خانواده، دورتر از گدشته کرده است. از وضعیتی باید حرف زد که در آن، شروع یک زندگی مشترک ساده و آبرومندانه، به مسیری پر از مانع تبدیل شده؛ مسیری که در هر قدمش اجاره‌های سنگین، قیمت‌های افسارگسیخته، بیکاری، ناامنی شغلی و فروپاشی قدرت خرید ایستاده‌اند و راه را می‌بندند.

در چنین شرایطی، از جوان انتظار دارند ازدواج کند؛ از کسی که هنوز نتوانسته برای خودش آینده‌ای قابل تحمل بسازد، توقع دارند ستون یک خانواده شود. از جوانی که هر ماه باید حساب کند چگونه کرایه خانه بدهد، چگونه خرج درمان و خورد و خوراک را تأمین کند، چگونه از پس ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی برآید، می‌خواهند وارد مسئولیتی شود که حتی در شرایط عادی هم سنگین است. این دیگر دعوت به ازدواج نیست؛ این تحمیل یک آرزو بر شانه‌های خسته و خالیِ جوانان است. ازدواج در ذات خود نه تجمل است و نه نمایش؛ ازدواج، سنت پیامبر است، یعنی سادگی، کرامت، آرامش و آغاز یک زندگی محترمانه. اما در جامعه‌ای که اقتصادش فرسوده و آینده‌اش مبهم شده، همین سنت ساده نیز به امری دشوار و گاه ناممکن تبدیل شده است. جوانی که فقط یک خانه کوچک، یک سفره ساده و یک شروع آبرومند می‌خواهد، با دیواری بلند از هزینه‌ها و فشارها روبه‌روست؛ دیواری که هر روز بلندتر می‌شود.

مشکل امروز جامعه این نیست که جوانان نمی‌خواهند ازدواج کنند؛ مشکل این است که نمی‌توانند. مشکل، بی‌میلی نیست؛ بی‌امکانی است. مشکل، نبود امنیت اقتصادی است. مشکل، این است که جوان برای شروع زندگی باید با تورم، اجاره، بیکاری و بی‌ثباتی بجنگد. در چنین وضعی، سخن گفتن از ازدواج آسان، اگر پشتوانه اقتصادی نداشته باشد، چیزی جز تکرار یک وعده بی‌اثر نیست. بعد در همین شرایط از جوانی جمعیت سخن می‌گویند. اما مگر جوانی جمعیت، پیش از هر چیز، به جوانی ازدواج وابسته نیست؟ مگر می‌شود از فرزندآوری گفت و نسخه جمعیتی پیچید، اما ریشه بحران را که همان اقتصاد زخمی و فرسوده است، نادیده گرفت؟ این تناقض، سال‌هاست که تکرار می‌شود: از یک سو شعار، مناسبت و توصیه؛ از سوی دیگر، جوانی که در صف بیکاری، اجاره‌نشینی و ناامیدی ایستاده است.

اگر واقعاً دغدغه ازدواج و جمعیت وجود دارد، پس چرا اقتصاد را اصلاح نمی‌کنند؟ چرا مسکن را از کالای سرمایه‌ای به حق زندگی تبدیل نمی‌کنند؟ چرا شغل پایدار نمی‌سازند؟ چرا هزینه‌های ابتدایی زندگی را از دوش جوان برنمی‌دارند؟ چرا به جای حل مسئله، فقط درباره آن حرف می‌زنند؟ چرا به جای ساختن امکان، مدام از مردم انتظار دارند؟ جامعه با خطابه ساخته نمی‌شود؛ خانواده با شعار تشکیل نمی‌شود؛ جمعیت با بخشنامه جوان نمی‌ماند. اگر قرار است مردم ازدواج کنند، باید بتوانند. اگر قرار است فرزند بیاورند، باید امید داشته باشند و اگر قرار است آینده‌ای ساخته شود، باید امروز را از زیر فشار کمرشکن گرانی بیرون کشید.

پس لطفاً ازدواج را به یک تیتر تقویمی تقلیل ندهید. لطفاً جمعیت را فقط در قالب آمار و مناسبت نبینید. لطفاً از جوانی که درگیر مشکلات روزانه اقتصادی است، انتظار معجزه نداشته باشید. او نه بی‌مسئولیت است، نه بی‌تعهد، نه بی‌میل؛ او فقط در جایی ایستاده که توانِ آغاز ندارد و این، درد بزرگ امروز است: نه نبودِ آرزو، بلکه نبودِ امکان.

نویسنده: حدیثه حاجیان*

انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1305871

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha