همدان را اگر از بیرون نگاه کنی، شهری است آرام. شهری که نه شلوغی تهران را دارد، نه آشوب کلانشهرهای صنعتی را، نه آن سرعت سرسام آور زندگی مدرن که نفس آدم را بند بیاورد. همدان در نگاه اول، شبیه یک شهر متعادل است؛ خیابان هایش هنوز آنقدرها خشن نشده اند، هوا هنوز در برخی فصل ها بوی کوه می دهد، مردم هنوز به سلام و احوالپرسی اهمیت می دهند و ریتم زندگی، مثل بسیاری از شهرهای غرب ایران، آهسته تر از پایتخت می تپد. اما درست همین آرامش ظاهری، گاهی خطرناک ترین پرده ای است که روی یک بحران واقعی کشیده می شود. بحرانی که نه با صدای آژیر می آید و نه با دود و آتش دیده می شود، اما آرام آرام از درون شهر را می خورد: بحران سلامت روان.
سلامت روان در همدان امروز دیگر یک مسئله فردی نیست. دیگر نمی شود گفت این فقط مشکل چند نفر است یا مسئله چند خانواده. این بحران، مثل ترک های ریز روی دیوار، آرام آرام گسترده شده است؛ آنقدر که اگر دقیق نگاه نکنی، شاید متوجه نشوی، اما وقتی یک روز دیوار فرو بریزد، دیگر هیچ وصله ای آن را نجات نمی دهد. همدان در سال های اخیر، مثل بسیاری از شهرهای ایران، با موجی از اضطراب، افسردگی، فرسودگی روانی، کاهش امید اجتماعی و بحران های هویتی در نسل جوان روبه رو شده است. اما تفاوتش اینجاست که این موج در همدان بی صداست؛ نه در تیترهای روزنامه ها دیده می شود و نه در گزارش های رسمی با صدای بلند گفته می شود. گویی سلامت روان هنوز در نگاه بسیاری از مدیران، یک موضوع لوکس و غیرضروری است. اما حقیقت این است که سلامت روان، ستون پنهان امنیت اجتماعی است. شهری که روانش بیمار باشد، اقتصادش هم بیمار می شود، خانواده اش هم فرو می ریزد، فرهنگش هم فرسوده می شود و آینده اش هم بی رنگ می گردد.
در جهان امروز، سلامت روان به یکی از اصلی ترین شاخص های توسعه تبدیل شده است. کشورهایی مثل ژاپن، کره جنوبی و حتی کشورهای اسکاندیناوی سال هاست فهمیده اند که رشد اقتصادی بدون توجه به سلامت روان، مثل ساختن برج روی زمین سست است. در کره جنوبی، دولت به دلیل افزایش افسردگی و خودکشی، برنامه های گسترده برای حمایت روانی راه انداخت، زیرا فهمید هزینه بی توجهی به سلامت روان، بسیار بیشتر از هزینه درمان است. در انگلستان، سرویس های مشاوره روانی در مدارس و دانشگاه ها جدی گرفته شد، چون جامعه دریافت که نوجوان امروز، اگر حمایت نشود، بزرگسال فردا را با بحران های عمیق تر خواهد ساخت. حتی در آمریکا، با وجود تمام تناقض های فرهنگی اش، مسئله سلامت روان آنقدر جدی شده که شرکت ها و دانشگاه ها برایش بودجه مستقل تعریف کرده اند.
اما در همدان، سلامت روان هنوز بیشتر یک مسئله پنهان است تا یک اولویت عمومی. مردم درگیر اضطراب اند، اما کمتر درباره اش حرف می زنند. خانواده ها فرسوده اند، اما تلاش می کنند آن را پشت لبخندهای ظاهری پنهان کنند. جوانان خسته اند، اما گاهی حتی خودشان هم نمی دانند چرا. این خستگی، فقط خستگی جسم نیست؛ خستگی ذهن است. خستگی ناشی از بی ثباتی اقتصادی، از آینده نامعلوم، از فشارهای معیشتی، از بیکاری یا اشتغال کم درآمد، از ناامیدی نسبت به مسیر زندگی، و از احساس اینکه تلاش کردن همیشه نتیجه نمی دهد.
همدان در این بحران، یک ویژگی خاص دارد: تضاد میان ظاهر سنتی شهر و فشارهای مدرن زندگی. همدان هنوز شهری است که بسیاری از خانواده ها ساختار سنتی دارند، روابط خانوادگی قوی است و نگاه اجتماعی به برخی مسائل هنوز محافظه کارانه است. اما نسل جدید همدان، مثل نسل جدید همه ایران، در دل دنیای دیجیتال زندگی می کند؛ در شبکه های اجتماعی، در فضای مقایسه، در فشار دیده شدن، در اضطراب موفقیت و در استانداردهای غیرواقعی زندگی. این تضاد، گاهی ذهن جوان را دوپاره می کند. از یک طرف خانواده و جامعه سنتی، از طرف دیگر دنیای مدرن و انتظارات جدید. نتیجه این دوگانگی، بحران هویت است. بحران هویت یعنی فرد نمی داند دقیقا کیست، چه می خواهد، و چه آینده ای باید بسازد. و بحران هویت، یکی از اصلی ترین ریشه های افسردگی و اضطراب است.
اما بحران سلامت روان فقط در نسل جوان نیست. در میان بزرگسالان هم دیده می شود. خانواده هایی که زیر فشار تورم و اجاره و هزینه های درمان و آموزش، مدام در حال دویدن اند، اما احساس می کنند به جایی نمی رسند. مردانی که مسئولیت اقتصادی را روی دوش دارند و در سکوت فرسوده می شوند. زنانی که همزمان باید نقش مادر، همسر و نیروی اقتصادی را بازی کنند و در نهایت، بدون دیده شدن خسته می شوند. سالمندانی که با احساس تنهایی و کاهش ارتباطات اجتماعی روبه رو هستند. اینها همه لایه های پنهان بحران سلامت روان است.
همدان از نظر جغرافیایی و اقلیمی هم در معرض برخی عوامل تشدیدکننده قرار دارد. زمستان های طولانی، سرمای شدید و روزهای خاکستری، می تواند افسردگی فصلی را افزایش دهد. در بسیاری از کشورها، این مسئله شناخته شده است و حتی برای آن برنامه های اجتماعی طراحی می کنند. اما در همدان، زمستان های سرد گاهی فقط به معنای سرما نیست؛ به معنای انزواست. وقتی هوا سرد است، فعالیت اجتماعی کمتر می شود، تعاملات کاهش می یابد و فشار روانی افزایش پیدا می کند. شهرهایی که زمستان طولانی دارند، اگر فضای عمومی و نشاط اجتماعی نداشته باشند، به تدریج دچار فرسودگی روانی می شوند.
اما شاید تلخ ترین بخش ماجرا این باشد که در همدان، هنوز مراجعه به روانشناس یا مشاور برای بسیاری از خانواده ها یک تابو است. انگار سلامت روان چیزی است که باید پنهان شود، نه درمان. انگار افسردگی یعنی ضعف، نه بیماری. این نگاه سنتی، یکی از اصلی ترین موانع درمان است. در حالی که در کشورهای توسعه یافته، مراجعه به مشاور همانقدر طبیعی است که مراجعه به پزشک عمومی. اما در همدان، بسیاری از افراد تا زمانی که بحران به مرحله انفجار برسد، سکوت می کنند. و سکوت، بدترین دشمن سلامت روان است.
در این میان، نقش رسانه و نهادهای فرهنگی نیز بسیار مهم است. رسانه ها در همدان می توانند سلامت روان را از یک مسئله پنهان به یک موضوع عمومی تبدیل کنند. اما این کار نیازمند شجاعت و مهارت است. باید درباره افسردگی، اضطراب، خودکشی، اعتیاد، خشونت خانگی و فرسودگی روانی حرف زد، بدون آنکه جامعه را به سمت سیاه نمایی برد. باید واقعیت را گفت، اما با زبان راه حل. رسانه اگر بتواند این موضوعات را به شکل تخصصی و مسئولانه مطرح کند، می تواند بخشی از تابوها را بشکند.
از سوی دیگر، دانشگاه ها و آموزش و پرورش نیز نقش کلیدی دارند. سلامت روان باید از مدرسه آغاز شود. نوجوانی که یاد نگیرد چگونه احساساتش را مدیریت کند، چگونه با شکست کنار بیاید و چگونه با فشارهای اجتماعی مواجه شود، در بزرگسالی با بحران های شدیدتر روبه رو خواهد شد. در بسیاری از کشورها، آموزش مهارت های زندگی و سلامت روان جزو برنامه رسمی مدارس است. اما در ایران، این آموزش ها هنوز جدی گرفته نشده است. همدان اگر می خواهد آینده سالم تری داشته باشد، باید این مسیر را از آموزش آغاز کند.
همدان همچنین به فضاهای عمومی نشاط آور نیاز دارد. پارک ها، مراکز فرهنگی، رویدادهای شهری، ورزش همگانی، برنامه های هنری و اجتماعی، همه اینها می تواند به کاهش فشار روانی کمک کند. شهرهایی که مردم در آنها امکان تخلیه روانی ندارند، شهرهایی هستند که فشار در آنها جمع می شود و به شکل آسیب های اجتماعی بیرون می زند. نشاط اجتماعی، فقط تفریح نیست؛ یک ابزار پیشگیری است.
در نهایت، بحران سلامت روان در همدان شاید مهم ترین بحرانی باشد که کمتر درباره اش حرف زده می شود. زیرا بحران اقتصادی را می توان در قیمت ها دید، بحران آب را می توان در سدها دید، بحران مسکن را می توان در معاملات دید. اما بحران سلامت روان، در نگاه خسته مردم پنهان است، در سکوت خانواده ها، در شب های بی خواب جوانان، در اضطراب پنهان کارگران، در ناامیدی آرام دانشجویان. این بحران اگر دیده نشود، روزی خود را به شکل انفجارهای اجتماعی نشان خواهد داد.
همدان باید بفهمد که توسعه فقط جاده و ساختمان نیست. توسعه یعنی انسان سالم، خانواده سالم و جامعه امیدوار. شهری که روانش بیمار باشد، حتی اگر پروژه های عمرانی اش کامل شود، باز هم درونش خالی است. شاید وقت آن رسیده که همدان، در کنار پروژه های عمرانی و اقتصادی، برای سلامت روان هم بودجه، برنامه و سیاست گذاری واقعی تعریف کند. زیرا آینده شهرها را نه فقط اقتصاد، بلکه روح مردمشان تعیین می کند.
فعال رسانه ای*
انتهای یادداشت./
نظر شما