تلاش مجید برای یافتن خانواده واقعی اش/ او در سن 4 سالگی در پارک لاله رها شده بود + عکس

پسربچه بازیگوش ساعت‌ها بود در پارک لاله جست و خیز می‌کرد. انگار خستگی نداشت. بارها باغبان‌ها او را از داخل باغچه بیرون انداخته بودند اما باز هم سر و کله‌اش پیدا می‌شد. دیگر همه به ستوه آمده بود و بیش از کودک 4 ساله، از دست پدر و مادر بی‌خیالش خشمگین بودند.

به گزارش ایسکانیوز و به نقل از روزنامه ایران،ساعت 5/5 عصر بود که یکی از نگهبان‌های پارک جلو رفت و از پسرک خواست با هم پیش پدر و مادرش بروند اما هر چه پارک را گشتند هیچ‌کس نبود، هیچ‌کس نمی‌خواست باور کند پسربچه بازیگوش سر راه گذاشته شده است.
سرگردانی
عصر 8 شهریور ماه سال 70 مأموران کلانتری برای تحویل گرفتن پسر بچه تنها به دفتر پارک لاله رفتند. پسر کوچولو که 4 ساله به نظر می‌رسید خودش را «مجید» معرفی کرد اما خانه‌شان را بلد نبود. مأموران احتمال می‌دادند این بچه بازیگوش در حال بازی از خانواده‌اش دور مانده و گم شده است و حالا همه با نگرانی دنبالش هستند، به خاطر همین پسرک تا پیدا شدن ردی از خانواده‌اش به کلانتری 5 منتقل شد.
چند روزی گذشته بود و مجید کوچولوی بازیگوش همچنان میهمان کلانتری بود. با توجه به اینکه محیط کلانتری برای نگهداری این کودک مناسب نبود مأموران با دستور مقام قضایی در دادسرای عمومی تهران مجید را تا شناسایی خانواده‌اش تحویل شیرخوارگاه آمنه دادند.
زندگی در خانه جدید
مجید شیطنت زیادی داشت و چون همواره سرگرم بازی بود کمتر بهانه خانواده‌اش را می‌گرفت. روزها از پس هم می‌گذشتند و هیچ خبری از خانواده مجید نبود. دیگر شکی وجود نداشت که پسر کوچولو در پارک رها شده بود.
دو سال از زندگی مجید در شیرخوارگاه می‌گذشت تا اینکه بالاخره زن و شوهری در آرزوی فرزند، پسرک را به فرزندی قبول کردند و این فصل تازه‌ای در زندگی مجید بود.
همه چیز برای یک زندگی شاد مهیا بود و مجید که می‌دانست یک بچه سرراهی است در میان محبت‌های بی‌دریغ خانواده جدیدش هر روز بزرگتر می‌شد. مجید علاقه‌ای به مدرسه نداشت و خیلی زود درسش را رها کرد. او هر چه بزرگتر می‌شد بی‌مهری خانواده اصلی‌اش بیشتر برایش نمود می‌کرد و او را در بحران روحی فرو می‌برد. شرایط نامساعد روحی مجید، باعث شد تا پدر و مادرخوانده‌اش به فکر چاره بیفتند و برای عوض کردن زندگی او برایش خواستگاری بروند. مجید ابتدا از این اتفاق خرسند بود اما نتوانست مسئولیت زندگی را تحمل کند و از همسر اولش جدا شد. بحران روحی مجید با این اتفاق عمیق‌تر شد. خانواده او تصور می‌کردند ازدواج مجدد می‌تواند حال مجید را خوب کند بنابراین دوباره برایش زن گرفتند اما این بار هم بر اثر اختلافاتی از همسرش جدا شد.
راه دیگری نمانده بود. شاید تنها چیزی که می‌توانست به سلامتی مجید کمک کند پیدا شدن خانواده اصلی‌اش بود. مجید استقبال خوبی از این پیشنهاد کرد. حالا که پدرخوانده‌اش را نیز از دست داده، با مادرخوانده‌اش به هر دری می‌زند تا راهی برای یافتن والدین اصلی‌اش پیدا کند. مادرخوانده مجید که نگران سلامت فرزندش است می‌گوید: «ما در این سال‌ها همه تلاشمان را برای خوشبختی مجید کردیم اما حالا که او 28 ساله شده است، فکر می‌کنم فقط خانواده اصلی‌اش بتوانند شادش کرده و وضعیت روحی او را خوب کنند. امیدوارم آنها نیز برای دیدن فرزندشان مشتاق باشند.»

20106

کد مطلب: 573353

وب گردی

وب گردی