چشم‌های شهر اشتباه می‌بیند یا آمارهای رسمی؟/ روایت دوگانه از کودکان کار

در حالی که رئیس سازمان بهزیستی کشور از کاهش محسوس کودکان کار و خیابانی در تهران و گسترش مراکز ساماندهی خبر می‌دهد، فعالان حقوق کودک نسبت به رویکردهای احتیاطی درباره این پدیده هشدار می‌دهند؛ جدالی میان آمارهای رسمی و واقعیت‌های کف خیابان که سرنوشت هزاران کودک را رقم می‌زند.

به گزارش خبرنگار اجتماعی ایسکانیوز، در ازدحام خیابان‌ها و در دل آمد و شدهای بی‌امان، شانه‌های شهر زیربار ضربات نامطمئن پاهایی کوچک تکیده‌تر از همیشه است. شهر از مدت‌ها پیش به تسخیر کودکان درآمده است. اما نه آن کودکانی که نشاط شیطنتشان بوی ملایمت و آسودگی و رفاه بدهد. در معرکه‌ی کودکانه‌ی این خردسالانِ خیابانگرد هنوز سرخوشی رنگ نباخته اما چهره‌ی شریرانه‌ی اندوه از لابلای زندگی محنت‌بارشان پیداست.

آنچه از رهگذر تنگدستی، بزه‌کاری، مهاجرت یا بی‌سروسامانی وضع و حال ترتیبات حمایتی نصیب کودکان خیابانی شده جز تن سپردن به بهره‌کشی‌های سخت و طاقت‌سوز نیست. از حقوق طبیعی برای بودن در فضای بازی و آموزش و بلوغ هم بهره‌ای ندارند و جسم و روانشان را در قمار کار کودکانه به گرو گذاشته‌اند.

کشورمان از دهه‌های پیش در تدارک سامان دادن به احوال این کودکان کار و خیابان بوده تا از قافله‌ی جهانی مبارزه با بهره‌کشی‌های استثماری عقب نماند. اما از آن همه طرح‌های مقابله‌ای که هدفش زدودن غبار مشقت کودکانه از سیمای جامعه بوده چه مانده است؟

وقتی سیدجواد حسینی رئیس سازمان بهزیستی را به آینده نزدیک حواله می‌دهیم که کودکان خیابانی به زودی در قامت گونه‌ی تازه‌تری از اراذل و اوباش فضای عمومی جامعه را به تسخیر درخواهند آورد، کودکان کار را به خیابانی و غیرخیابانی تقسیم می‌کند: معمولا هنگام صحبت درباره این موضوع آن دسته از کودکانی که در کارگاه‌ها یا کارخانه‌ها مشغول کار هستند فراموش می‌شوند. اما بخشی از این کودکان کار در خیابان هستند و سازمان بهزیستی و دستگاه‌های گوناگون دیگری در زمینه‌ی ساماندهی این کودکان مسوولیت دارند.

حسینی سخاوتمندانه به نهاد متبوعش نمره قبولی می‌دهد: درحال حاضر در کشور بالغ بر نود مرکز برای ساماندهی کودکان کار فعالند. البته به قول شما کودکان کار معمولا در کلان‌شهرها نمود بیشتری دارند ولی شما به عنوان یک مشاهده‌گر خیابانی حتما این واقعیت را می‌بینید که در خود تهران میزان این کودکان کار به شدت کاهش پیدا کرده، یعنی ما هم از طریق مراکز ساماندهی و هم از طریق مراکز شوق زندگی دست به این ساماندهی‌ها زده‌ایم. یکی از این مراکز شوق زندگی از اساس مخصوص ساماندهی کودکان کار است.

چشم‌های شهر اشتباه می‌بیند یا آمارهای رسمی؟

همین که می‌خواهیم از تفاوت کودکان خیابانی و کودکان کار بپرسیم حسینی پرسشی پیش‌دستانه را روی دایره می‌ریزد که بر سر موفقیت نهاد تحت فرمانش تاییدیه‌ای بگیرد: الان شما به عنوان یک مشاهده‌‎گر روند کاهش کودکان خیابانی را می‌بینید یا نمی‌بینید؟

پاسخ بی‌پرده و صریح ما درباره‌ی دیدن روند افزایشی را که می‌شنود بی آنکه پا سست کند فتیله‌ی دفاع را بالاتر هم می‌برد: چشم‌های شما کاملا اشتباه می‌بیند. به طور ویژه در تهران پنج هزار کودک ساماندهی شدند. این را فقط من نمی‌گویم. تقریبا همه حتی خود خبرنگارها هم قبول دارند که تعداد کودکان کار در تهران نسبت به قبل کاهش فوق‌العاده‌ای پیدا کرده است.

پای ما خبرنگارها را به میان کشیده و ادعاهایش را به اقرارگیری از اهالی رسانه بدل کرده، اما ما هم نباید پا پس بکشیم. برآورد آماری از تعداد کودکان خیابانی، میزان کاهش و ساماندهی‌ آنها را که مطالبه می‌کنیم خیلی ساده از زیربار پاسخ شانه خالی می‌کند: باید از کارشناس ذیربط بپرسید که عدد دقیقش را به شما بگویند. اما در کلانشهرها و به ویژه در تهران به طور محسوسی در سه سال اخیر روند کاهشی داشته و همچنان خواهد داشت. علتش هم وجود مراکز شوق زندگی و مراکز ساماندهی و نیز فعالیت‌هایی است که در زمینه مهارت‌آموزی، آموزش و اشتغال آنها انجام می‌شود.

ساماندهی روی کاغذ؛ سرگردانی در خیابان؟

شاید مهمترین کار برای این کودکان بازگرداندنشان به کانون خانواده باشد. اما آیا آنها اصلا خانواده‌ای دارند که به آن بازگردند؟ حسینی خانواده را در قله‌ی کار می‌نشاند: وقتی بحث ساماندهی را مطرح می‌کنیم خانواده محوری در راس آن است. چون کودک بیش و پیش از هر چیزی به آغوش مهربان خانواده‌اش نیازمند است. این مراکز ما هم در واقع مراکز ارجاع هستند. یعنی در آنجا وضعیت کودک خیابانی بررسی می‌شود که آیا باید آموزش ببیند، مهارت بیاموزد یا به کانون خانواده برگردد.

معمولاً کودکان کار و کودکان خیابانی بدسرپرستند و خانواده‌هایشان دچار بزهکاری‌اند و همین آنها را به این حال و روز انداخته. حسینی از وجود تمهیدی برای تدارک چنین وضعی خبر می‌دهد: ما حدود هفتصد مرکز داریم که وقتی دیگر هیچ راهی وجود نداشته باشد، کودک را پذیرش می‌کنند. اما اولویت این است که کودک به خانواده بازگردد.

اما پیش از آن باید به فکر راهی برای بهینه‌سازی وضعیت خانواده‌ها بود. حسینی از برنامه‌هایش می‌گوید: برنامه‌های متفاوتی در بهزیستی برای آموزش، توانمندسازی و پیشگیری خانواده در حال انجام است تا خانواده را از حالت خانواده پرآشوب یا خانواده خاموش ـ که دو شکل آسیب‌دیده خانواده هستند ـ به سمت خانواده متعادل سوق دهد.

رئیس سازمان بهزیستی وجود خدمات مختلف آموزشی، پیشگیری و حمایتی حتی خدمات اقتصادی را در این سازمان پیش می‌کشد: به همین دلیل ما یکی از مدیران کل‌مان مدیرکل زنان و خانواده است و یکی دیگر مدیرکل مراقبت از فرزندان؛ اساساً کارشان همین است. خدمات پیشگیری که انجام می‌دهیم نیز برای این است که هرچه خانواده توانمندتر شود و آموزش ببیند، طبیعتاً می‌توان از آسیب‌هایی که ممکن است متوجه اعضای خانواده از جمله کودک باشد جلوگیری کرد.

حسینی آمار ورودی سالانه کودکان به بهزیستی را شش هزار نفر برآورد می‌کند که پنجاه درصدشان تحت عنوان خانواده‌ی زیستی یا خانواده‌ی بازپیوند به خانه برمی‌گردند. اما باقی چه می‌شوند: درباره پنجاه درصد باقیمانده هم اولویت ما اعطای فرزندخواندگی است. تا الان بیست و پنج هزار نفر از این کودکان به عنوان فرزندخوانده به هجده هزار خانواده بازپیوند و خانواده‌ی زیستی داده شده‌اند. اگر بنا به هر دلیلی برای فرزندخواندگی پذیرفته نشوند به خانواده میزبان داده می‌شوند که ما الان چهارصد و پنجاه خانواده میزبان داریم. اگر هیچ کدام از این موارد نشد ما این کودکان را به مراکز اصطلاحا شبه خانواده می‌آوریم. الان هفتصد مرکز شبه‌خانواده داریم که ده هزار کودک هم در این مراکز درحال بازپروری و توانبخشی هستند.

فعالان حوزه کودک یا کارشناسان از وجود تشکیلات پنهانی خبر می‌دهند که از این کودکان آسیب دیده به ویژه برای فعالیت‌هایی نظیر زباله‌گردی، سرقت یا جابه‌جایی مواد مخدر بهره‌کشی می‌کنند. مسوولیت با کیست: نه فقط سازمان بهزیستی بلکه همه سازمان‌های ذی‌ربط، نیروی انتظامی، سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی، همه در این زمینه مسئول هستند. وجود چنین اقداماتی را نفی نمی‌کنیم، اما به دلیل همین نظارت‌هایی که انجام می‌شود، میزان آن بسیار پایین است.

جدل می‌کنیم برآوردی که از فعالان و کارشناسان داریم این را نشان نمی‌دهد. رئیس سازمان بهزیستی اما پاسخش همان است که بود: اگر نظر من را می‌خواهید نظر من همین است که گفتم. اما شما برآورد خودتان را بنویسید.

میدان مخاصمه را به جبهه دیگری می‌بریم و برای هم‌افزایی میان دستگاه‌های مختلف بر سر نجات کودکان خیابانی از تله‌ی بزه‌کاری استفساریه صادر می‌کنیم. رئیس سازمان بهزیستی این بار پاسخی همدلانه می‌دهد:

این حرف درستی است که برای پیشگیری یا کنترل کودک دربرابر آسیب‌ها نیاز به هم‌افزایی نهادهای دولتی، عمومی و بخش غیردولتی داریم. در تجربه ایران، در تجربه جوامع دیگر و در اندیشه کسانی که پیرامون پاتولوژی‌های اجتماعی کار کرده‌اند نیز مورد تأکید بوده است.

او به دو اقدام روی داده در کشور ارجاعمان می‌دهد: مجتمع‌های شوق زندگی با رویکرد حمایت از کودک فعالیت می‌کند؛ یعنی دستگاه قضایی در کنار دستگاه‌های خدماتی، حمایتی مانند بهزیستی، خدماتی مانند شهرداری و خیرین بخش غیردولتی که در آنجا مستقر می‌شوند، با رویکرد هم‌افزایی این کار را انجام می‌دهند. همچنین مراکز ساماندهی کودکان نیز با همین رویکرد پیش می‌روند.

رئیس سازمان بهزیستی در اقدام پیشدستانه مهارتی دارد و پیش از طرح پرسش ما خود پرسشگری را به عهده می‌گیرد: ممکن است سؤال شود که آیا این هم‌افزایی و همکاری در حد اعلای خود است؟ خیر. همان‌طور که شما به عنوان خبرنگار در حد اعلای خبرنگاری نیستید ما هم نتوانسته‌ایم همکاری را در حد اعلا فراهم کنیم، اما جهت‌گیری ما این است که به آن سمت حرکت کنیم.

از «کودکِ در معرض آسیب» تا «اراذل بالقوه»؛ خطر یک برچسب

نگار ماهری، معاون ارتباطات انجمن حمایت از کودکان کار است. پیامد بلند مدت حضور کودکان خیابانی و نمود افزونترشان در مقایسه با کودکان کار و انکار مسوولان و احتمال تبدیلشان به طبقه جدیدی از اراذل و اوباش را که با او در میان می‌گذاریم، پاسخی انذاردهنده می‌دهد: چنان نگاهی به کودکان کار و خیابانی، نه‌تنها راه‌حل نیست، بلکه خطر بازتولید آسیب را افزایش می‌دهد. تجربه جهانی نیز نشان داده که سیاست‌های حمایتی و آموزشی، بسیار مؤثرتر از رویکردهای انتظامی در کاهش بزهکاری نوجوانان هستند.

تذکرمان هم می‌دهد که کودکان کار در خیابان و کودکان خیابانی، تفاوت‌ دارند. اما در یک چیز مشترکند: هر دو گروه، محصول نبود زیر ساخت‌ها و برنامه‌های حمایتی از کودکان در سطح خانواده و جامعه و نیز عدم رعایت حقوق کودکان در زوایای مختلف فردی و اجتماعی هستند. ضمن آنکه بی‌دفاعی کودکان می‌تواند زمینه‌های هر نوع سوءاستفاده از آنان را فراهم سازد.

جهان اجتماعی، تا حدی، محصول زبان ماست

ماهری با ظرافت و وسواس یک کارشناس اهل فن مساله را می‌کاود و پیش می‌رود: آنچه که مسلم است ما باید توجه داشته باشیم که واژه‌ها سیاست می‌سازند. اگر کودک را امروز «اراذل بالقوه» بنامیم، فردا جامعه دقیقاً همان چیزی را خواهد دید که نامیده است. اگر او را «شهروندِ نیازمندِ حمایت» ببینیم، مسیر سیاست‌گذاری هم تغییر می‌کند.

در گفتگو با معاون ارتباطات انجمن حمایت از کودکان کار پای قوانین متعدد، اقدامات انتظامی و فعالیت نهادهای حمایتی را به میان می‌کشیم که با وجود همه اینها فضای عمومی جامعه مستعد گسترش حضور خیابانی کودکان است. او اما راه‌حل‌های موثرتری را در آستین دارد: وجود قانون به‌ تنهایی کافی نیست. هماهنگی بین بخشی و افزایش توان در کنار گسترش حیطه اختیاری نهادهای حمایتی، اهتمام لازم در بکارگیری سیاست‌های کاهش فقر، دسترسی آسان به آموزش باکیفیت و رایگان برای همه کودکان، ایجاد فرصت‌های شغلی و کسب درآمد برای گروه‌های فرودست جامعه، به‌ویژه برای مادران و حمایت مؤثر از خانواده‌ها و امثال آن تعیین‌کننده‌تر از اقدامات مقطعی است‌. ضمن اینکه اقدامات انتظامی و امنیتی ناقض حقوق کودک هستند و اساساً نباید به عنوان یک راه‌حل مطرح شوند.

به نظر می‌رسد روند حضور کودکان خیابانی و کودکان کار در محیط‌های عمومی شهرها و پیامدهای مخاطره آمیز آن با نوعی عادی سازی از سوی جامعه همراه شده. ماهری اما دولت و دستگاه‌های مسوول را نشانه می‌رود: عادی‌سازی از سوی جامعه نیست، از سوی دولت و دستگاه‌های متولی امر است. کودکان کار و خانواده‌های‌شان خود نیز بخشی از جامعه هستند. عموم جامعه نسبت به کار کودکان حساس و دغدغه‌مند و مخالف کار کودکان هستند.

او زنگ خطر را به صدا در می‌آورد، اما نسخه‌ی شفابخش را هم تجویز می‌کند: عادی شدن حضور کودکان در خیابان، زنگ خطری اجتماعی است، اما پاسخ آن باید تقویت بنیان‌های حمایت‌ اجتماعی از کودکان و توانمندسازی خانواده‌ها باشد، نه انگ‌زنی یا طرد آنان.

فعال حقوق کودکان آینده را در همین امروز می‌بیند اما نه با عینک کیفری و جزایی: به یاد داشته باشیم که انتظامی کردن پدیده‌های اجتماعی، نتیجه معکوس می‌دهد. هر جا مسئله اجتماعی صرفاً انتظامی شد، ریشه‌ها باقی ماندند، ولو اینکه به ظاهر مشکل حل شده باشد. کودکی که امروز در چهارراه کار می‌کند، خیلی بیشتر از آنکه یک «مسئله انتظامی آینده» باشد، یک «حقِ نادیده‌ گرفته‌ شده اکنون» است. اگر روایت را از «تهدید» به «حق» جابه‌جا کنیم، هم از نظر اخلاقی جای درستی ایستاده‌ایم، هم از نظر حرفه‌ای تصمیمات بهتری خواهیم گرفت.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1297348

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =