قزوین سالهاست در همسایگی سنگین تهران نفس میکشد؛ همسایگیای که هم فرصت است و هم تهدید. فاصله کمتر از دو ساعت با پایتخت، این استان را در مدار اقتصادی کلانشهری قرار داده که مرکز تصمیمگیری، سرمایه، بازار مصرف و شبکههای مالی کشور است. اما پرسش بنیادین این است: اقتصاد محلی قزوین در این مجاورت، به حاشیهای وابسته بدل شده یا به حلقهای همافزا در زنجیره اقتصاد ملی؟
در نگاه نخست، نزدیکی به تهران یک مزیت ژئواکونومیک است. دسترسی سریع به بازار چندمیلیونی، کاهش هزینه حملونقل، امکان تأمین مواد اولیه و جذب نیروی انسانی، عواملیاند که بسیاری از سرمایهگذاران را به استقرار در شهرکهای صنعتی قزوین ترغیب کردهاند. استان با برخورداری از شهرکهای صنعتی فعال، در سالهای اخیر به یکی از قطبهای تولید صنعتی کشور بدل شده است. این تمرکز صنعتی، بدون تردید از مجاورت با تهران تغذیه میکند؛ اما همزمان، به شبکه تأمین کالا و خدمات پایتخت نیز یاری میرساند.
با این حال، وابستگی زمانی شکل میگیرد که اقتصاد محلی، بیش از آنکه مزیت مستقل خلق کند، به امتداد پیرامونی مرکز بدل شود. در برخی بخشها، قزوین به محل استقرار صنایع انتقالیافته از تهران تبدیل شده؛ صنایعی که بهدلیل هزینه زمین و محدودیتهای زیستمحیطی، از پایتخت خارج شدهاند اما همچنان بازار، دفتر مرکزی و زنجیره تصمیمگیریشان در تهران متمرکز است. در چنین الگویی، استان بیشتر «میزبان تولید» است تا «مالک ارزش افزوده».
این وضعیت در بازار کار نیز قابل مشاهده است. بخشی از نیروی انسانی متخصص، بهدلیل تمرکز فرصتهای مدیریتی و مالی در تهران، مهاجرت روزانه یا دائمی را تجربه میکند. پدیده «رفتوآمد شغلی» میان قزوین و تهران، اگرچه نشانه پیوند اقتصادی است، اما میتواند به تخلیه تدریجی سرمایه انسانی محلی منجر شود. اقتصاد همافزا زمانی شکل میگیرد که زنجیره ارزش، در همان جغرافیا تکمیل شود؛ از طراحی و تحقیق تا تولید و فروش.
در حوزه کشاورزی نیز این رابطه دوگانه دیده میشود. محصولات باغی و کشاورزی قزوین، بهویژه در شهرستانهایی مانند تاکستان، بخش مهمی از بازار مصرف تهران را تأمین میکند. این وابستگی بازار، از یکسو تضمینکننده فروش است؛ از سوی دیگر، کشاورز را به نوسانات تقاضا و قیمت در پایتخت حساس میکند. اگر فرآوری و برندینگ در خود استان تقویت نشود، سهم قزوین از این زنجیره به فروش مواد خام محدود خواهد ماند.
از منظر زیرساختی، قرارگیری قزوین در کریدورهای حملونقل شمالغرب کشور، امکان تبدیل استان به هاب لجستیکی را فراهم کرده است. اما تحقق این ظرفیت، مستلزم سرمایهگذاری هدفمند در انبارهای مدرن، پایانههای صادراتی و خدمات مالی پشتیبان است. در غیر این صورت، استان صرفاً به مسیر عبور کالا میان تهران و سایر مناطق بدل میشود؛ مسیری که ارزش افزوده آن در جای دیگری ثبت میشود.
برای عبور از وضعیت وابستگی، قزوین نیازمند تعریف «هویت اقتصادی متمایز» است. این هویت میتواند بر صنایع دانشبنیان، کشاورزی پیشرفته، گردشگری تاریخی و طبیعی یا صنایع غذایی صادراتمحور استوار باشد. همافزایی واقعی زمانی شکل میگیرد که استان، نه در سایه، بلکه در تعامل برابر با پایتخت عمل کند؛ بهگونهای که تهران نیز برای تکمیل زنجیره ارزش خود به ظرفیتهای قزوین وابسته باشد.
تجربه مناطق پیرامونی کلانشهرها در جهان نشان میدهد که موفقترین نمونهها، آنهایی هستند که با تمرکز بر مزیتهای بومی، نقش مکمل اما مستقل ایفا کردهاند. ایجاد خوشههای صنعتی تخصصی، تقویت دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی محلی و حمایت از برندهای استانی، میتواند توازن را به سود همافزایی تغییر دهد.
در نهایت، نسبت قزوین با تهران، یک معادله صفر و یک نیست. این رابطه میتواند همزمان حامل وابستگی و فرصت باشد. آنچه تعیینکننده است، کیفیت سیاستگذاری و میزان سرمایهگذاری در مزیتهای درونزا است. اگر استان بتواند از مجاورت با پایتخت بهعنوان سکوی پرتاب استفاده کند، نه تکیهگاه دائمی، آنگاه سایه تهران به فرصتی برای رشد بدل خواهد شد. در غیر این صورت، اقتصاد محلی در مدار مصرف و تولید پیرامونی باقی میماند؛ حضوری نزدیک، اما نه تعیینکننده در معادلات کلان.
انتهای یادداشت./
نظر شما