به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کرمان؛ این اثر محمدابراهیم باستانیپاریزی با تصویری از یک باغ آغاز میشود. تصویری که درِ چوبی باغ در میانه دیوار کوتاه کاهگلی را نشان میدهد با تنههای خشک سروهایی بلند و کهنسال در پشت این دیوار...
مولف کتاب با خط خوش خود در زیر آن نوشته است: «درِ باغ سبز، بهترین مقدمهای که میشد برای هواخوری باغ انتخاب کرد. باغی کهن در روستای پاژ.» و میپرسد: «آیا فردوسی در چنین باغی شاهنامه را سروده است؟.» این، همه مقدمهای است که نویسنده برای ما گذاشته است.
ساعت ۹ صبح است که چاپ دوم کتاب هواخوری باغ که در سال ۱۳۸۸ خورشیدی منتشر شده را باز میکنم. وقتی سر از روی کتاب برمیدارم، روز از میانه گذشته بیآنکه گذر آن را احساس کرده باشم؛ این تجربه را بسیارانی دیگر نیز داشته و دارند وقتی سراغ کتابهای تاریخ یکی از برجستهترین و تاثیرگذارترین استادان و مورخان و پژوهشگران ایران میروند که از اقبال بلند ما کرمانیها، اهل این استان است.
تاریخنویسِ ادیب
علاوه بر پرکاری باستانیپاریزیِ مورخ که منتج به تولید انبوهی منبع مکتوب علمی در زمینه تاریخ ایران شده است، شیوه تاریخنویسی باستانیپاریزی نیز منحصربهفرد و مختص خود اوست.
او در شرح وقایع تاریخی، قصه گفته و طنازی کرده و با تبحر و ورزیدگی که در حوزه ادبیات داشته و ذوق شعری خود، در جایجای مقالات و متونی که نوشته، برای بیان مقصود و منظوری که داشته اشعار فارسی و ضربالمثلهای فارسی را نیز بهکار برده است.
با چنین تکنیکهایی است که در روزگاری که بسیاری از مورخان، آثار خود را با نثری خشک و تخصصی به مخاطبان ارائه میکردند، این نویسنده کرمانی راهی تازه در پیش گرفت و تاریخ را نه فقط برای نخبگان، بلکه برای مردم عادی هم نوشت.
این رویکرد موجب شد آثار او با استقبال گستردهای روبهرو شود و نقش موثری در افزایش دانش تاریخی مردم و علاقه آنان به مطالعه تاریخ ایفا کند.
علاوه بر این، باستانیپاریزی در آثار خود، به فرهنگ عامه و روزگاران مردمان عادی نیز توجه داشته و مردمشناسی را همچون ابزاری برای تحریر و تحلیل تاریخ بهکار بسته همانطور که جامعهشناسی و ادبیات را به خدمت تاریخنویسی گرفته است.
نکته حائز اهمیت دیگر آن است که باستانیپاریزی خود منتقد سرسخت آثارش بود و در مجموعه مقالات «خود مشتمالی» که در سال ۱۳۵۰ خورشیدی منتشر شده، با رویکردی انتقادی به تحلیل نقاط ضعف و قوت تاریخنگاری خویش پرداخته است.
سوژهای بهنام باغک و باغچه
کتاب «هواخوری باغ با گوهر شب چراغ» یکی از دهها اثر او و مجموعهای شامل ۱۵ مقاله با موضوعات متنوع است که همه ویژگیهایی که ذکر آن رفت را در خود دارد.
این کتاب، با نثری شیرین و قصههای بکر تاریخی و ابیات نغز شعر فارسی و تحلیلهای دقیق کارشناسی و نگاهی موشکافانه به رشته تحریر در آمده است.
مقاله نخست که عنوان کتاب از آن آمده، متن سخنرانی زندهیاد باستانیپاریزی در سمینار باغهای ایرانی در سال ۱۳۸۳ خورشیدی است که در آن با همان کلام شهدآمیز و نگاه منحصر بفرد خود، به ابعاد مختلف پدیدهای اقتصادی و فرهنگی و تاریخی بهنام باغ پرداخته است.
در این مقاله، برخلاف انتظار و همانطور که خود نیز اقرار کرده است، این مورخ از باغهای پرآوازه ایران از جمله باغ شازده ماهان در کرمان یا تاریخچه باغ ارم شیراز و گیرودار قشقائیها و یا از سرنوشت خونین باغ فین کاشان سخن نگفته و به چهارباغ عباسی یا باغ نو ظلالسطان اصفهانی و فضای ملکوتی باغ ملک مشهد و اهمیت باغ خان در یزد یا احتشام باغ محتشم رشت نیز اشاره نکرده است در عوض، به گفته خودش، از باغکها و باغچههایی سخن گفته که هیچگاه در تاریخ، نام آنان نیامده و نخواهد آمد و خیلی فقیرانه به آفتابخوردگان کویر جان میبخشند.
باستانیپاریزی این مقاله خواندنی را با ماجرای «حاجی وزیر باغدار» آغاز میکند و شرح میدهد که ملاعباس ایروانی معروف به حاجی میرزاآقاسی که ۱۴ سال تمام بر کرسی وزارت شاه قاجار نشسته بود، باغات و دهات بسیار داشت از جمله باغ و زمینهای عباسآباد امروزی در تهران...
در ادامه، به گلستان و بوستان سعدی پرداخته و در جایی از آن، با نگاهی نو به این آثار مهم ادبیات فارسی نوشته است: هم گلستان را و هم بوستان را، نه سعدی شیرازی بلکه این باغبانهای شیرازی هستند که روی کار میآورند و با عرق جبین آب میدهند و با همت خود پدیدهای پدید میآورند که تحت عنوان باغ ارم یا باغ عفیفآباد یا باغ خلیلی میشناسیم و خود سعدی هم وقتی رفیقش دامن گل را در باغ به زمین ریخت و «در دامنش آویخت» شاید در همین باغ جهاننمای صاحب دیوان جد حاجیقوام شیرازی بوده که این دامن گل را به زمین ریخته است و البته خود سعدی هم مطمئنا قبول داشت که باغ او با باغ باغبان تفاوت ماهوی دارد.
گمنامی باغبانان در تاریخ
باغبان پیر بخشی دیگر از این مقاله شیرین و خواندنی است. باستانیپاریزی، باغبان پیر را یک عالم و محقق بهتمام معنی میداند که قلم و کتاب او، درختچین و استنِ بیل است و میافزاید: هزاران سال تجربه همین باغبانان پیر بوده که توانسته شیرینترین گلابی و سرخترین سیب را با پیوند تازه بهوجود آورد.
نویسنده در ادامه، باغبان پیر را معلم اولیه و پدر علم ژنتیک دانسته و مینویسد: این کارها که این روزها در آزمایشگاهها میکنند، باغبان پیر هزاران سال است که در گوشه باغ خود تکرار میکند و سپس روایتی را شرح میدهد: «۱۵۰ سال پیش، خواجه علی پاریزی، گل سرخ را به شاخههای سبز یک سرو هزار ساله پیوند زده بود و گویا چند صباحی هم گل داده بود. این همان سرو تاریخی است که به روایت پاریزیها، یک روزی نادرشاه افشار در سفر از فارس به کرمان، زیر سایه آن اطراق کرده بود.»
باستانیپاریزی از اینکه در هیچ جای تاریخ نامی از باغبانان پیر نیست گلایه میکند: «من باید از خجالت آب شوم که پیراهنم در آفتاب تاریخ خشک میشود اما با وجود اینکه بیشتر تاریخها را زیر و رو کردهام، در این تاریخهای هزار ساله، حتی یکبار هم نام یک باغبان پیر را ندیدهام که مورخان ضبط کرده باشند تا من برای شما بازگو کنم. من هم خجالت میکشم که واصفیهرندی در بدایعالوقایع از دهها آدم هرزه و غیرهرزه در شبنشینیهای باغ زاغان و باغ جهانآرای هرات یاد میکند اما باغبان کیست؟ به قول کرمانیها کلهاش را خر بکَند! من هم از روی مورخان گذشته خجالت میکشم. شما بیائید و این عرق خجالت را از چهره ما پاک کنید.»
هویت هر آبادی
این مورخ و پژوهشگر تاریخ در بخش دیگری از این مقاله، هویت هر ده و روستا را به باغات آن گره زده و مینویسد: یک ده، یک آبادی، وقتی هویت اقتصادی خود را درمییابد که صاحب حداقل یک باغ شده باشد.
باستانیپاریزی همچنین تاکید میکند: هویت شهرها در تجمع روستا، هویت روستا در وجود باغ و هویت باغ در ریشهی درخت استحکام مییابد و قطع این ریشه، قطع هویت است.
وی عملیات باغریزی در دوران قدیم را هم شرح داده و در جریان روایت خود، ماجرایی شگفتانگیز را با ما درمیان میگذارد: من در روزهایی که در پاریز بودم، ۲ بار شاهد بودم که باغبان پیر وقتی متوجه شد که آب جوب از گُرگه (ممر آب) به زمین همسایه نفوذ کرده و دارد هدر میرود، برای اینکه وقت زیادی صرف نکند و شاید نتواند با بیل جلوی آن را بگیرد، خودش را، یعنی تنه خود را، جلوی مسیر آب انداخت و به پسرش فرمان داد که خاک بریز، تا ۲ طرف بدن او با گِل فراگرفته شد و به این تدبیر بود که آب هدر نرفت و مستقیم رفت پای درختهای باغ.
ریشه هویت ایرانی
این مورخ صاحبنام درباره فضیلت اقتصادی باغ نیز شرح مفصلی دارد و سپس در جای دیگری از این مقاله مینویسد: «باغ تنها یک پدیده اقتصادی نیست. سازمانی است که از روز بیرون آمدن بشر از جنگل، با تمدن او پایهگذاری شده است.
آن روز که بشر متوجه شد که به جای پاره کردن حیوانات و تغذیه از گوشت آنها، میشود یک دانه سیب از یک درخت کند و سیر شد، بزرگترین روز تحول زندگی بشری است؛ تحول از گوشتخواری به گیاهخواری. دگرگونی از حیوانیت به انسانیت. و باغ البته در این تحول، سهم اولی و اکبر را داراست.
این استاد برجسته تاریخ در ادامه آورده است: این درخت که در باغ ایرانی ریشه میگذارد، یک کار دیگر هم دانسته و نادانسته انجام میدهد و آن فرو بردن ریشه هویت ایرانی در خاک ایران است.
این دلبستگی که ابنای وطن به خاک خود دارند، دلسبتگی به گلها و سبزهها و میوهها و آب و هوای آن نیز هست. همه آنها که در خارج از وطن پراکندهاند، آرزوی نشستن ساعتی در زیر سایه خوش باغ دهات خود را دارند و همه آنها به هوای ولایت نفس میکشند.
در بخش دیگری از این مقاله، باستانیپاریزی از باغات کمتر شناختهشدهای در ایران نام میبرد از جمله باغ سردار مجلل در ریگان در شرق استان کرمان که رضاشاه در جریان یکی از سفرهای خود در آن باغ اطراق داشته است و آن را بهشتی در جهنم توصیف کرده است.
این مورخ صاحبنام درباره عنوان کتاب هم در جایی توضیحی داده و نوشته است: این اصطلاح را مایل هروی استاد فاضل افغانی در حق مقالات من بهکار برده و نوشته بود: «مقالات باستانیپاریزی، هواخوری میکند.» در کوهستان ما، وقتی فصل بهار به باغها میروند، میگویند به هواخوری میرویم.
در سرتاسر کتاب هواخوری باغ زندهیاد باستانیپاریزی، مقالاتی آمده که با همین سبک که مقاله باغ را نوشته و چکیدهای از آن ارائه شد، میتوان درباره بسیاری از وقایع و پدیدهها و شخصیتها و مکانهای تاریخی خواند و لذت برد شبیه لذت بردن از هوای یک باغ تازه به شکوفه نشسته در فصل بهار...
فرهنگ گویای کرمان
محمدابراهیم باستانی پاریزی در سوم بهمنماه سال ۱۳۰۴ خورشیدی در روستای پاریز از توابع شهرستان سیرجان استان کرمان بهدنیا آمد.
پنجم فروردینماه سال ۱۳۹۳ بود که این مورخ، نویسنده، موسیقیپژوه، شاعر و روزنامهنگار معروف ایران از میان ما رفت.
این مورخ صاحبنام در زمان حیات خود بالغ بر هزار مقاله و حدود ۷۰ عنوان کتاب در حوزه تاریخ نوشت و منتشر کرد و بنا به عهدی که با خود کرده بود، هیچجا نشد که سخنی بگوید یا سطری و متنی بنویسد و در آن از کرمان نگوید.
شناسنامه کرمان، فرهنگ گویای کرمان، صیاد لحظههای تاریخ، تاریخ زنده ایران و راوی رند تاریخ از جمله القابی است که برای توصیف شخصیت و دانش باستانیپاریزی بهکار رفته است.
روزنامهنگارِ مورخ
این تاریخدان کرمانی در محیطی خانوادگی پرورش یافته بود که خود در وصف آن گفته است: «پدرم در ولایت خودمان آدم معروف و شناخته شدهای بود. او به حاج آخوند پاریزی معروف بود؛ تمامی اشخاص و رجالی که در سیرجان آن زمان بودند، از اهل معرفت و کتاب تا معلمها و دبیرها و دیگران، اغلب تابستانها به پاریز میآمدند فقط برای اینکه پدرم را ببینند، با او صحبت بکنند، تاریخ بشنوند و شعر بخوانند».
در چنین فضایی بود که باستانیپاریزی از کودکی با مطالعه مجله و کتاب همنشین شده بود.
آنطور که خودش نقل کرده، از همان دوران نوجوانی به مجلههای زیادی دسترسی داشته است. بسیاری از مجلهها و روزنامهها برای پدرش در پاریز ارسال میشده، خودش هم که گاهی به سیرجان میرفته، از خانه ثقهالسلطنه نائینی که حاکم سیرجان بود، برخی نشریات و مجلات را میآورد.
نفس کشیدن در هوای روزنامهها و مجلهها محمدابراهیم ۱۲ ساله را به انتشار روزنامه در روستا سوق داد. بنا به نقلی که زندهیاد باستانیپاریزی داشته است، او در سالهای ۱۳۱۶ و ۱۳۱۷ و با اتمام کلاس ششم دبستان، بهدلیل بیعلاقگی، کلاس و درس و مدرسه را رها کرده و به روزنامهنگاری در روستای پاریز میپردازد و «ندای پاریز» را منتشر میکند که محتوای آن، یادداشتهای خودش و شعر و مطالبی بوده که از مجلات و روزنامهها نقل میکرده است.
همزیستی باستانیپاریزی با روزنامهنگاری همچنان و در بزرگسالی نیز ادامه مییابد. او در سالهای بعد و حین تحصیل در دانشسرای مقدماتی، برای روزنامه «بیداری» در کرمان که یکی از قدیمیترین روزنامههای ایران است مقالاتی مینویسد تا اینکه در سال ۱۳۳۵ خورشیدی به فکر انتشار روزنامهای میافتد.
درخواست مجوز باستانیپاریزی برای روزنامه «پارادیس» به وزارت کشور میرود و پس از مخالفت با نام آن و انتخاب عنوان «نامه هفتواد» توسط باستانی پاریزی، مجوز مربوطه برای وی صادر و او رسما وارد حرفه روزنامهنگاری میشود.
بنا به گفته خودش، طی یک سال از ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۷ در چاپخانه یارمند کرمان ۱۷ شماره از نامه هفتواد به چاپ رسید.
این روزنامه تا دهم مهرماه ۱۳۳۷ در کرمان منتشر شد اما با رفتن باستانیپاریزی به تهران، انتشار آن متوقف شد.
عزیمت او به تهران برای ادامه تحصیل، سرآغاز یک دوره طولانی همکاری با مطبوعات مختلف بود که تا سالهای پایانی حیات پربار این مورخ و حتی در زمانی که استاد تاریخ در دانشگاه تهران بود، ادامه داشت.
باستانی پاریزی پس از آن که موفق به ادامه تحصیل در مقطع دکترا در رشته تاریخ دانشگاه تهران شد، حضور در این دانشگاه را نیز مدیون فعالیت در عرصه مطبوعات دانسته و گفته است که در ابتدا به عنوان غلطگیر مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران وارد دانشگاه شدم.
شاید یکی از دلایل محبوبیت آثار باستانیپاریزی در همین است که او ذهن و زبان و قلمی روزنامهنگارانه داشت که وقتی تاریخ را از دل نظریهها و کتابهای تخصصی بیرون میکشید، میتوانست آن را به عموم جامعه و نه فقط متخصصان، عرضه کند.
حالا بیش از ۱۰ سال از درگذشتش میگذرد و هر بار که یکی از کتابهایش را از قفسه کتابخانه بیرون میکشیم، انگار در باغ اندیشهاش هواخوری میکنیم؛ باغی که هنوز هم پربار است و طراوت دارد.
خبرنگار: زهرا اسکندری
انتهای پیام./



نظر شما