سی روز گذشت. سی شبِ یلدایی که در هر ثانیهاش، غیرتِ این خاک در میانه شعلههای جنگ رمضان محلی برای آزمون بود. سی روز پیش که اولین موشکهای تاماهاوک، سقفِ کلاسِ درسِ «شجرهطیبه» را بر سرِ ۱۶۸ فرشتهی معصومِ مینابی آوار کرد، لکنت گرفتید. آن روز که خونِ گرمِ معلمانِ زنِ آن مدرسه با گچهای سفیدِ تختهسیاه آمیخته شد، انگشتانتان برای لمسِ صفحهی گوشی فلج شده بود. آن روزها که ناوشکن دنا در میانهی آبهای نیلگون، شرافت را معنا میکرد، شما در پستوهایِ عافیت، مشغولِ چک کردنِ اعتبارِ پاسپورتهایتان و ترازِ حسابهای بانکیِ فرنگ بودید.
اما چه شد که امروز ناگهان «رگِ گردنِ مجازیتان» متورم شده است؟ چه شد که بعد از سی روز یادِ مامِ میهن افتادید؟ پاسخ برای ما که نبضِ رسانه را میشناسیم، مثل روز روشن است: ناامیدی از ارباب. شما سی روز سکوت کردید، چون منتظر بودید. منتظر بودید تا شاید محاسباتِ روی کاغذِ صهیونیستها و آمریکاییها درست از آب دربیاید. سکوت کردید تا اگر ورق برگشت، اولین کسانی باشید که روی فرشِ قرمزِ فاتحانِ متجاوز قدم میگذارید. اما امروز که هیمنهی پوشالیِ ناوهای هواپیمابر در خلیجفارس فرو ریخته و محاسباتِ «سرزمین سوخته» به گل نشسته، ناگهان یادتان افتاده که ایرانی هستید؟
بگذارید صریح و بیپرده بگویم؛ من به عنوان کسی که نیمی از عمرش را به نقدِ ساختارها، سیاستها و کاستیهای این نظام گذرانده و معتقدم در بسیاری از موقعیتها میشد بسیار بهتر عمل کرد، امروز در برابر شما ایستادهام. نقدِ دولت و نظام، حقِ هر شهروند و وظیفهی هر ژورنالیست است، اما غیرت و خاک بحثشان جداست. شما نقد نکردید؛ شما «کمین» کردید! شما نه منتقد بودید و نه معترض؛ شما تماشاگرِ منتظری بودید که بهایِ تماشایِ سقوطِ وطنش را با سکوتش پیشپرداخت کرده بود. استوریهای سیاهوسفیدِ امروزِ شما، نه بویِ وطنپرستی، که بویِ تطهیرِ اجباری میدهد. بویِ ترسی ناشی از این حقیقت که فهمیدهاید ملت، چهرهی واقعیِ شما را در روزِ واقعه دیده است. شما برای «زایندهرود» اشکِ تمساح میریختید، اما برای تکهتکه شدنِ کودکانِ میناب که با تکنولوژیِ غربی شهید شدند، زبان به کام گرفتید چون میترسیدید گرینکارتهایتان باطل شود.
آقایان و خانمهایِ سلبریتی و مثلا ورزشکار، بازی تمام شد. ماسکهایتان در خونفرشِ مدرسه شجرهطیبه جا ماند. امروز که اقتدارِ و اراده جوانان این خاک، بدخواهان را به عقب رانده، پیامهایِ تسلیت و استوریهایِ وطنخواهیِ شما، تنها یک پارازیتِ مضحک است.
ما از شما عبور کردهایم. قهرمانِ ما دیگر ستارههایِ کاغذیِ بیلبوردها نیستند؛ قهرمانِ ما آن سربازِ گمنامی است که روی عرشهی دنا ایستاد و آن معلمی که در آوارِ میناب، پیکرش سپرِ شاگردانش شد. شما سی روز پیش در دادگاهِ وجدانِ ملی «سایدِ خودتان» را انتخاب کردید؛ سایدِ سکوت، سایدِ انتظار برای سقوط. حالا دیگر با استوری و پیام، کسی وطنپرست نمیشود.
تاریخ شما را با این «۳۰ روز لکنت» قضاوت خواهد کرد.
پژوهشگر فرهنگ، رسانه و مدرس دانشگاه*
انتهای پیام/
نظر شما