پدیده پناهندگی هنری؛ کوچ تئاتری های همدان به پلاتوهای پایتخت

نازنین مولائی‌منظر*

نه فقط صدای ممتد تشویق‌های کودکان در سالن‌های بوعلی و آوینی، نه فقط رقص نور بر تن رنگارنگ عروسک‌های غول‌پیکر؛ تئاتر کودک و نوجوان همدان امروز در میانه یک تعلیق نگران‌کننده ایستاده است. این شهر که به حق نام پایتخت تئاتر کودک ایران را با خود یدک می‌کشد، در فروردین هزار و چهارصد و پنج با حقیقتی تلخ روبه‌رو است؛ حقیقتی که در آن چراغ اجراهای عمومی در حال خاموشی است و هنرمندانش در صف طولانی وعده‌های بودجه‌ای و حمایت‌های دولتی پیر می‌شوند. ما با لایه‌ای از انجماد هنری روبه‌رو هستیم که زیر پوست پر زرق و برق جشنواره‌های سالانه مخفی مانده است.

وضعیت تئاتر در همدان فراتر از یک کمبود بودجه ساده است؛ ما با یک بحران ساختاری در نگاه مدیران ارشد به مقوله فرهنگ روبه‌رو هستیم. وقتی تمام تمرکز و اعتبار استانی تنها برای یک هفته جشنواره بین‌المللی هزینه می‌شود و در باقی سال کارگاه‌های آموزشی و گروه‌های بومی در فقر مطلق امکانات رها می‌گردند، یعنی ما در حال ذبح تئاتر پایدار در پای نمایش‌های گذرا هستیم. این تضاد میان میزبانی پرهزینه از گروه‌های خارجی و ناتوانی در تامین هزینه یک دکور ساده برای گروه‌های محلی، استعاره‌ای از توسعه نامتوازن در پایتخت تاریخ است.

مقایسه بودجه‌های فرهنگی همدان با شهرهای خلاق جهان در حوزه کودک نشان می‌دهد که ما هنوز تئاتر را به عنوان یک ضرورت تربیتی و اقتصادی به رسمیت نشناخته‌ایم. در شهرهایی مانند لایپزیگ یا لیون، تئاتر کودک موتور محرک اقتصاد هنر و گردشگری است، اما در همدان هنرمند باسابقه باید برای گرفتن یک سانس تمرین در پلاتوهای فرسوده شهر ماه‌ها انتظار بکشد. این فرسودگی سخت‌افزاری در کنار بروکراسی کلافه‌کننده برای اخذ مجوز اجرا یعنی بن‌بست خلاقیت برای نسلی که قرار بود آینده‌ساز فرهنگ این دیار باشد.

در ابعاد اجتماعی، نبود اجراهای مستمر عمومی منجر به گسست میان مخاطب و صحنه شده است. وقتی تئاتر تنها در ایام جشنواره در دسترس باشد، کودک همدانی یاد نمی‌گیرد که نمایش بخشی از زیست روزمره اوست. این خلأ فرهنگی فضا را برای محصولات وارداتی و انیمیشن‌های بی‌هویت غربی باز می‌کند که با روح اصیل ایرانی در تضاد هستند. پایداری فرهنگی در گرو حمایت از متون بومی و قصه‌هایی است که از دل همین کوچه پس‌کوچه‌های هگمتانه برآمده‌اند، اما در غیاب حمایت‌های مالی، این قصه‌ها در ذهن نویسندگانشان خاک می‌خورند.

بحران معیشت هنرمندان تئاتر در همدان، لایه دردناک دیگری از این روایت است. بسیاری از بازیگران و کارگردانان توانمند این شهر به دلیل نبود امنیت شغلی و فقدان قراردادهای حمایتی، ناچار به مهاجرت به تهران یا تغییر شغل شده‌اند. پدیده پناهندگی هنری یعنی از دست دادن سرمایه‌های انسانی که سال‌ها برای آموزش آن‌ها هزینه شده است. وقتی نوبت بودجه می‌رسد، تئاتر آخرین ردیف در لیست اولویت‌هاست و این یعنی محکوم کردن یک نسل به خاموشی و انزوا در شهری که ادعای جهانی شدن دارد.

چرا با وجود استقرار دبیرخانه دائمی جشنواره در همدان در آذر ماه گذشته، همچنان خبری از تخصیص ردیف بودجه مستقل برای تولیدات استانی نیست؟ شعارهای دهان‌پرکن درباره پایتختی تئاتر زمانی معنا پیدا می‌کند که بازیگر همدانی برای گذران زندگی ناچار به مسافرکشی یا کارهای غیرمرتبط نباشد. عدالت هنری حکم می‌کند که اعتبار تئاتر به جای آنکه در هتل‌های پنج ستاره برای میهمانان جشنواره خرج شود، در رگ‌های گروه‌های نمایشی محله‌های حاشیه شهر جریان یابد تا تئاتر به معنای واقعی کلمه مردمی شود.

مدیریت ارشد استان باید بداند که سرمایه‌گذاری در تئاتر کودک یعنی کاهش آسیب‌های اجتماعی در آینده. هر تومانی که امروز برای یک نمایش خلاق هزینه شود، فردا از هزینه‌های درمان و پیشگیری از جرم کاسته خواهد شد. اما نگاه کوتاه‌مدت و گزارش‌محور مدیران مانع از درک این لایه‌های عمیق شده است. تئاتر همدان امروز شبیه به درختی است که شاخه‌هایش را برای عکس‌های یادگاری تزیین کرده‌اند، اما ریشه‌هایش از تشنگی در حال خشک شدن است.

این یادداشت بیدارباشی برای تمام کسانی است که فکر می‌کنند با یک هفته هیاهو می‌توان چراغ هنر را روشن نگه داشت. تئاتر کودک همدان به جای فرش‌های قرمز به پلاتوهای مجهز و به جای سخنرانی‌های آتشین به قراردادهای کاری منصفانه نیاز دارد. تلخی ماجرا اینجاست که ما استعدادهای نابی در روستاهای همدان و ملایر داریم که حتی یک بار هم پایشان به سالن تئاتر نرسیده است، چون بودجه‌ها در جیب چند گروه خاص در مرکز استان دور می‌زند.

در پایان باید گفت که تئاتر کودک در همدان نباید به یک خاطره طلایی در آرشیوها تبدیل شود. ما نیازمند یک نظام حمایتی شفاف و توزیع عادلانه فرصت‌ها هستیم تا دوباره صدای خنده کودکان در راهروهای تئاتر بپیچد. آینده روشن این شهر نه در گرو برج‌های تجاری، که در گرو تخیل کودکانی است که امروز بر صندلی‌های تئاتر می‌نشینند. بیایید اجازه ندهیم که پرده‌ها قبل از آغاز نمایش برای همیشه فرو افتند.

پایتخت تاریخ و تمدن باید صحنه‌گردان فرهنگ نوین ایران باشد و این مسیر از قلب تپنده تئاتر کودک می‌گذرد. امیدواری ما به فردا در گرو بودجه‌ای است که به جای کاغذبازی، در خدمت هنر و هنرمند قرار گیرد.

فعال رسانه‌ای*
انتهای یادداشت./

کد مطلب: 1301973

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha