نه فقط فریاد تیشهها در دل سنگ نه فقط غرش کامیونهای سنگین در جادههای کوهستانی معادن همدان امروز به زخمی گشوده بر پیکره تمدنی تبدیل شدهاند که روزگاری نماد استواری و پایداری بود. این کوههای کهن که هزاران سال پاسبان تمدن مادها بودهاند اکنون زیر تیغ لودرها و انفجارهای پی در پی در حال فروپاشی هستند. فروردین هزار و چهارصد و پنج در حالی از راه رسیده است که تضاد میان درآمدزایی کوتاهمدت و نابودی بلندمدت محیط زیست به اوج خود رسیده و این سوال بزرگ را پیش روی ما گذاشته است که آیا این معادن واقعا ثروت هستند یا بلایی که بر جان آیندگان افتاده است.
توسعه معدنی در استان همدان فراتر از یک فعالیت اقتصادی ساده به یک چالش هویتی تبدیل شده است. ما در اینجا با سیستمی روبرو هستیم که به بهانه اشتغالزایی و ارزآوری در حال تراشیدن ستونهای فقرات اقلیمی منطقه است. وقتی سنگ سیلیس یا مرمریت با قیمتی ناچیز از دل کوههای همدان کنده میشود و به شکل خام صادر میگردد یعنی ما نه تنها محیط زیست خود را حراج کردهایم بلکه در حوزه اقتصاد صنایع تبدیلی نیز شکست خوردهایم. این غارت قانونی که تحت عنوان پروانههای بهرهبرداری انجام میشود لایهبرداری از وجدان مدیریتی است که تماشاچی تخریب است.
مقایسه مدیریت معادن در همدان با نمونههای جهانی در کشورهایی مثل نروژ یا کانادا نشان میدهد که ما فرسنگها از مفهوم معدنکاری سبز فاصله داریم. در آنجا شرکتهای معدنی موظفند پس از پایان استخراج کوه را به شکل اولیه خود بازسازی کنند و پوشش گیاهی را احیا نمایند. اما در دامنه های الوند و کوهستانهای رزن و ملایر ما تنها با حفرههای عمیق و زمینهای بایر روبرو هستیم که همچون لکههای ننگ بر چهره طبیعت باقی ماندهاند. این رهاشدگی پس از تخریب یعنی ما حق حیات نسلهای بعدی را فدای سودهای لحظهای پیمانکاران کردهایم.
در ابعاد اجتماعی تعارض میان معدنکاران و جوامع محلی لایه دیگری از این بحران است. روستاییانی که زندگیشان به چشمههای آب و مراتع وابسته است اکنون شاهد خشک شدن قنوات و نابودی چراگاههای خود در اثر فعالیتهای معدنی هستند. غبار ناشی از سنگشکنها نه تنها محصولات کشاورزی را مسموم کرده بلکه سلامت تنفسی ساکنان را نیز به خطر انداخته است. این خشم فروخورده روستاییان که گاه به درگیریهای فیزیکی میانجامد نتیجه نادیده گرفتن عدالت فضایی و حقوق عرفی ساکنان اصلی این سرزمین است.
چرا سهم ناچیز حقوق دولتی معادن که طبق قانون باید صرف عمران و آبادانی همان مناطق تخریب شده شود در هزارتوی بودجههای جاری گم میشود. این سوالی است که در فروردین ماه جاری ذهن هر دغدغهمندی را به خود مشغول کرده است. اگر قرار است کوهی نابود شود تا جادهای ساخته شود یا مدرسهای بنا گردد چرا ما تنها شاهد نابودی کوه هستیم بدون آنکه اثری از توسعه در روستاهای همجوار معادن دیده شود. این بیعدالتی توزیعی باعث شده است که معادن در نگاه مردم محلی نه به عنوان یک فرصت بلکه به عنوان یک غارتگر بیگانه نگریسته شوند.
در لایههای محیط زیستی فاجعه عمیقتر از آن چیزی است که در گزارشهای رسمی میآید. تخریب زیستگاههای حیات وحش و قطع کریدورهای جابجایی گونههای جانوری در اثر فعالیتهای شبانهروزی معادن تنوع زیستی استان را به حداقل رسانده است. همدان که روزگاری پناهگاه قوچ و میش ارمنی بود اکنون به جهنمی از گرد و غبار و سر و صدا تبدیل شده است. ما در حال از دست دادن ذخیرهگاههای ژنتیکی هستیم که با هیچ مبلغ دلاری قابل بازگشت نخواهند بود. این بهای سنگینی است که برای استخراج چند تن سنگ پرداخت میکنیم.
تضاد میان شعار گردشگری به عنوان محور توسعه استان و واقعیت فعالیتهای تخریبی معادن استعارهای از سرگردانی مدیریتی ماست. چگونه میتوان انتظار داشت که گردشگر برای تماشای مناظر طبیعی به همدان بیاید وقتی جادههای توریستی ما در تسخیر تریلرهای حمل سنگ است و دورنمای کوهها با زخمهای عمیق معدنی زشت شده است. ما با یک دست میسازیم و با دست دیگر ویران میکنیم. این عدم انسجام در نقشه راه توسعه استان همدان را به بنبستی کشانده است که خروج از آن نیازمند شجاعتی فراتر از امضاهای اداری است.
این یادداشت صدای سنگهای خرد شدهای است که زیر چرخهای آز و طمع له میشوند. بیدارباشی برای کسانی که فکر میکنند زمین منبعی بیپایان برای غارت است. توسعه پایدار یعنی بهرهبرداری به اندازهای که زمین توان بازسازی خود را داشته باشد. اما آنچه در معادن سیلیس و تراورتن ما رخ میدهد چیزی جز انتحار اقلیمی نیست. ما در حال فروختن اصل سرمایه هستیم به جای آنکه از سود آن بهرهمند شویم.
تلخی ماجرا اینجاست که علم مدرن راهکارهای بسیاری برای استخراج کمخسارت دارد اما هزینه کردن برای این راهکارها در اولویت بهرهبرداران نیست. نظارتهای ضعیف و گاه مصلحتاندیشانه نیز راه را برای تخلفات گسترده هموار کرده است. باید از خود بپرسیم که ارزش یک کوه سه هزار ساله چقدر است. آیا با چند میلیارد تومان جریمه یا حقوق دولتی میتوان شکوه یک قله را بازگرداند. پاسخ روشن است اما گوش شنوایی برای آن وجود ندارد.
در پایان باید گفت که معادن همدان نیازمند یک بازنگری بنیادین در قوانین بهرهبرداری هستند. ما باید میان نیاز اقتصادی و ضرورت زیست محیطی تعادلی اخلاقی برقرار کنیم. پایتخت تاریخ نباید به بهای استخراج سنگ هویت طبیعی خود را از دست بدهد. آینده روشن همدان در گرو کوههای سرسبز و آبهای روان است نه حفرههای سیاهی که نشان از بیتدبیری ما در قرن پانزدهم خورشیدی دارد.
زمین زبان ندارد اما با خشکسالی و طوفانهای شن با ما سخن میگوید. بیایید قبل از آنکه این فریادها به فاجعهای ملی تبدیل شوند گوشی برای شنیدن داشته باشیم. کوهستان امانت است نه میراثی که بتوان آن را به حراج گذاشت.
فعال رسانهای*
انتهای یادداشت./
نظر شما