از درخشش منبت تا غربت سبدبافی تحلیل لایه های صنایع دستی تویسرکان

نازنین مولایی‌منظر*

نه فقط تراشیدن چوب نه فقط بافتن ساقه های نازک بید تویسرکان در میانه جنگل های گردوی خود نبض تمدنی را نگاه داشته است که ریشه در اعماق خاک و غیرت مردمانش دارد. این دیار که با نام درختان هزار ساله اش گره خورده امروز در قامت یک مدعی هنر ایستاده است اما این ایستادگی با زخمی کهنه بر تن همراه می شود. زخم بی توجهی به هنرهایی که می توانستند مرزهای جغرافیایی را در نوردند اما در حصار دیوارهای خشتی کارگاه های خانگی محبوس مانده اند.

صنایع دستی در تویسرکان فروردین هزار و چهارصد و پنج را در حالی آغاز میکند که تضاد میان شکوه منبت و انزوای سبدبافی بیش از هر زمان دیگری خودنمایی میکند. چوب گردو با آن رگه های تیره و استوارش زیر انگشتان هنرمندان این شهر به ضیافتی از نقش و نگار تبدیل می شود اما سوال تلخ اینجاست که چرا این ضیافت تنها برای عده ای محدود برپاست. ما در اینجا با ثروتی روبرو هستیم که به جای آنکه محرک توسعه اقتصادی کل استان باشد تنها به معاش حداقلی هنرمندانش گره خورده است.

اگر منبت تویسرکان را با نمونه های مشابه در کشورهای حوزه مدیریتی صنایع دستی مدرن مقایسه کنیم متوجه می شویم که ما در زنجیره ارزش جهانی جایی نداریم. در ایتالیا یا فرانسه هنری با این پیشینه به یک برند لوکس تبدیل می شود که قیمت آن را نه وزن چوب بلکه امضای اصالت آن تعیین میکند. اما در کارگاه های اشترمل و جیجانکوه هنرمند ما همچنان نگران تامین مواد اولیه و نوسانات بازار است. این عدم ثبات اقتصادی لایه اول بحرانی است که هویت هنری منطقه را تهدید میکند.

سبدبافی یا همان مرواربافی که روزگاری همزاد زندگی روزمره مردم بود اکنون به کنج عزلت رانده شده است. این هنر مهجور که از ساقه های منعطف بید جان میگیرد استعاره ای از انعطاف پذیری مردمانی است که با طبیعت خود در آشتی بودند. اما امروز پلاستیک های بی روح جای آن بافته های مهربان را گرفته اند. چرا باید هنری که می تواند در بازارهای بین المللی به عنوان نماد پایداری و محیط زیست شناخته شود در زادگاه خود به فراموشی سپرده شود.

در ابعاد فرهنگی ما شاهد یک گسست نسلی هستیم که در حال بلعیدن میراث شفاهی صنایع دستی است. وقتی پسران منبت کار تویسرکانی ترغیب می شوند که تیشه را زمین بگذارند و به دنبال مشاغل کاذب در کلان شهرها بروند یعنی ما در لایه های زیرین اجتماع شکست خورده ایم. توسعه پایدار تنها با صادرات کالا به دست نمی آید بلکه با حفظ انگیزه در قلب هنرمندی میسر می شود که بداند هنرش فراتر از نان شب ارزشمند است.

تضاد میان قیمت گزاف مبلمان منبت در ویترین های تهران و دستمزد ناچیز نجار در تویسرکان نشانی از یک استثمار پنهان است. دلالانی که میانبرهای سودجویی را بهتر از مسیرهای هنر می شناسند شیره جان این صنعت را می مکند و تنها تفاله ای از امید برای تولیدکننده باقی می گذارند. این بی عدالتی اقتصادی مانع از نوسازی ابزارها و بهبود کیفیت در لایه های خرد صنعت می شود و در نهایت به افت جایگاه جهانی هنر تویسرکان می انجامد.

محیط زیست نیز در این روایت سهمی حیاتی دارد. درختان گردو که تامین کننده اصلی مواد اولیه هستند در معرض تهدید خشکسالی و تغییر کاربری اراضی قرار دارند. اگر امروز برای حفظ باغات تویسرکان تدبیری اندیشیده نشود فردا نه تنها گردویی برای خوردن بلکه چوبی برای تراشیدن هم نخواهیم داشت. امنیت صنایع دستی تویسرکان مستقیماً به امنیت زیستی این جغرافیا وابسته است و هر ضربه ای به طبیعت خنجری بر پیکره هنر منبت است.

چرا مسئولان استانی در اسفند ماه گذشته برای ایجاد یک هلدینگ صادراتی مقتدر در تویسرکان گامی جدی برنداشتند. شعارهای حمایت از کالای ایرانی زمانی معنا پیدا میکند که هنرمند تویسرکانی برای فروش یک صندلی منبت شده مجبور نباشد به هر قیمت ناچیزی تن در دهد. ما نیازمند یک بازاریابی علمی و حضور در نمایشگاه های بین المللی هستیم تا جهان بداند که سرانگشتان مردمان این دیار چه معجزه ای با چوب و مروار می آفرینند.

حسرت بزرگ آنجاست که صنایع دستی ما همچنان در فرم های سنتی باقی مانده و با نیازهای دکوراسیون مدرن جهان هماهنگ نشده است. سبدبافی می تواند در طراحی داخلی معاصر جایگاهی ویژه داشته باشد اگر نگاه طراحی صنعتی به آن تزریق شود. تکرار مکرر طرح های قدیمی بدون نوآوری در کاربرد منجر به دلزدگی بازار و در نهایت انقراض هنر می شود. ما به یک رنسانس در طراحی صنایع دستی تویسرکان نیاز داریم.

این یادداشت بیدارباشی برای تمام کسانی است که فکر میکنند میراث فرهنگی تنها در موزه ها نگهداری می شود. میراث واقعی در دستان لرزان پیرزن سبدبافی است که دیگر چشمانش سو ندارد و کسی نیست که فوت و فن بافتن را از او بیاموزد. اگر امروز این نخ های ارتباطی قطع شود فردا برای پیوند دوباره بسیار دیر خواهد بود. تویسرکان باید به قطب نوآوری در صنایع چوبی تبدیل شود تا بتواند در دنیای بی رحم رقابت ها دوام بیاورد.

فرودین هزار و چهارصد و پنج می تواند شروعی برای بازگشت به ریشه ها باشد. اما نه با نگاهی نوستالژیک و گریان بلکه با نگاهی استراتژیک و مقتدر. ما باید از چوب گردو پلی به سوی آینده بسازیم و از ساقه های مروار سبدی برای حمل آرزوهایمان. این مسئولیت بر عهده نهادهای ذیربط است که زیرساخت های لازم از آموزش های نوین تا تسهیلات بانکی کم بهره را فراهم آورند تا هنرمند تنها دغدغه اش خلق زیبایی باشد.

تلخی روایت صنایع دستی تویسرکان در این است که ما بر روی گنج نشسته ایم و گدایی می کنیم. گنجی از مهارت و مواد اولیه که می تواند کل منطقه را به ثروت برسانند اما به دلیل ضعف در مدیریت زنجیره تامین معطل مانده است. بیایید اجازه ندهیم صدای تیشه منبت کاران در هیاهوی ماشین آلات بی کیفیت گم شود. اجازه ندهیم سبدها جای خود را به کیسه های نایلونی بدهند که مرگ زمین را نوید میدهند.

در پایان باید گفت که تویسرکان با هنرش زنده است و نفس میکشد. نباید گذاشت این نفس ها به شماره بیفتد. پایداری این هنر یعنی پایداری هویت همدان و ایران. ما به دنبال روزی هستیم که در هر جای جهان وقتی نام گردو می آید نام تویسرکان و هنرمندانش به عنوان قله های هنر چوبی در ذهن ها متبادر شود. این هدف با شعار به دست نمی آید بلکه با عرق ریختن در کارگاه و تدبیر در اتاق های فکر میسر می شود.

هنر منبت و سبدبافی تویسرکان نباید در بن بست تاریخ بماند. ما باید راهی به سوی بازارهای جهانی بگشاییم و اجازه دهیم این زیبایی های ناب سفیران فرهنگی ما در اقصی نقاط گیتی باشند. این آخرین فرصت برای نجات اصالت از چنگال فراموشی و تکرار است. تیشه ها را تیز کنیم و بافته ها را محکم تر نماییم که فردا در انتظار همت ماست.

فعال رسانه‌ای*

انتهای یادداشت./

کد مطلب: 1301979

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha