به گزارش گروه اقتصادی ایسکانیوز، در شرایط خاصی زندگی میکنیم، شرایطی که به طور ویژه تواناییها و امکانات روانشناختی ما را به چالش کشیده و ما را محک میزند تا تابآوری ما سنجیده شود.
بقا یافتن ما به عنوان موجود زنده نشان میدهد که توانستیم برای رسیدن به اینجا، از گلوگاههای بسیاری عبور کنیم؛ ما به عنوان یک ارگانیسم زنده دارای خصیصه بقاجویی، وقتی در شرایط خطر قرار میگیریم احساس ناامنی کرده و مکانیسمهایی در درون ما فعال میشود تا ما علیه آن موقعیت برانگیخته شده و از آن گذر کنیم.
اضطراب یک واکنش طبیعی و تکامل یافته به خطرات محیطی است، اگر این ویژگی وجود نداشت ماهم نبودیم پس نفس اضطراب امری نابهنجار نیست؛ این حس برای محافظت از خود کاملا ضروری است.
بین میزان شدت اضطراب و موفقیت در اقدامات حفاظتی رابطه منحنی وجود دارد، به این معنی که وقتی اضطراب نباشد یا وقتی بسیار شدید باشد موفقیت در اقدامات حفاظتی کم میشود.
برخی اوقات نیاز به ایجاد اضطراب در برخی افراد وجود دارد و برخی اوقات اضطراب زیاد سازمان روانشناختی فرد را متلاشی میکند و نیازمند چاره است.
ترس مبهمیست که عامل آن برای فرد مشخص نیست و هرچه میزان تحمل ابهام در فرد کمتر باشد اضطراب بیشتری تجربه میکند، اضطراب به صورت هراسهای خاص، حملات پنیک و اضطراب فراگیر تجربه میشود که در این نوع اضطراب، فرد در همه موقعیتها علائم اضطرابی و حال ناخوشایند را تجربه میکند.
یکی علائم جسمانی مثل تپش قلب، بی اشتهایی، تهوع، تکرر ادرار، تعریف، اختلال در گفتار و بی قراری است، دیگر علائم شناختی مانند سردرگمی، اختلال در حافظه و تمرکز، افکار تکرار شونده و حواس پرتی و سوم علائم هیجانی مثل عصبی بودن، بی طاقتی، هشیاری افراطی، دلواپسی و افسردگی است.
مقابله با اضطراب روشهای متعددی دارد از جمله روشهای شناختی مبتنی بر افکار، روش فراشناختی مبتنی بر ذهن آگاهی، روشهای رفتاری مبتنی بر محرک-پاسخ و روشهای عاطفی.
روابط صمیمی میتواند در عرصههای مختلف مانند خانواده وجود داشته باشد، روابط خانواده هستهای(زن و شوهر، والد و فرزند) بسیار بر کاهش اضطراب موثر است.
روابط فامیلی خارج از خانه نیز ترس از مشکلات را تسکین داده و مارا تجهیز میکند تا بتوانیم روزگار را سپری کنیم؛ در جامعه نیز دسترسیهای عاطفی مانند رابطه با دوستان، همکاران و همسالان را میتوان داشت.
کسانی که بدون ترس از دست دادن، رابطه برقرار میکنند، پشتیبان دیگران و کمک کننده هستند؛ این افراد دلبستگی ایمن دارند.
دسته دوم کسانی هستند که دلبستگی ناایمن دارند، این افراد ترس از دست دادن رابطه دارند لذا کنترل گر و چسبنده میشوند؛ این افراد نباید سرزنش شوند بلکه باید بیشتر به آنها اهمیت داد.
این افراد به امنیت نیاز داشته ولی توان جذبش را ندارند؛ بنابراین از دیگران فاصله میگیرند در حالی که نیازمند توجه هستند؛ این افراد بیشتر مورد غفلت قرار گرفته و احساس اضطراب را بیشتر تجربه میکنند، در این موارد ما باید آنها را در اضطراب تنها نگذاریم.
سبک دلبستگی آشفته در کسانی وجود دارد که به اصطلاح مودی هستند، آنها گاهی چسبنده و گاهی فاصله میگیرند، رفتارهای این افراد معمولا برای اطرافیان آزار دهنده است اما در واقع به حمایت زیادی نیاز دارند.
غیر از دسته اول سایر افراد در اجتماع کمتر میتوانند ارتباط گرفته و منبع عاطفی پیدا کنند؛ بنابراین افراد خانواده باید به شکل بی قید و شرط یکدیگر را حمایت عاطفی کنند زیرا توجه مشروط را در هرجای ی میتوان یافت.
انتهای پیام/
نظر شما