میراثی که زیر چرخ بی‌تدبیری پودر می‌شود؛ روایت انزوای جغرافیای جادویی کرمان

زهرا اسکندری*

هندسهِ بی‌نظیرِ خاک و باد در پهنهِ لوت، گویی ضیافتی از سازه‌هایِ فرازمینی را برپا کرده است که در آن، هر ستونِ شنی حکایتی از هزاران سال تراشکاریِ ماهرانه‌یِ طبیعت دارد؛ فضایی که در فروردین هزار و چهارصد و پنج، همچنان به عنوانِ یکی از داغ‌ترین و در عینِ حال اسرارآمیزترین مقاصدِ توریستیِ جهان، چشمِ هر ماجراجویی را خیره می‌سازد. شهداد، این کهن‌زادگاهِ تمدنِ خبیص، امروز در حالی نبضِ گردشگریِ بیابانیِ ایران را در دست دارد که میانِ نامِ پرآوازه‌یِ جهانی‌اش و واقعیتِ لختِ میدانی، شکافی به عمقِ دره‌هایِ میانِ کلوت‌ها دهان گشوده است. ما با جادویی روبرو هستیم که یونسکو آن را ستایش کرده، اما چرخ‌دنده‌هایِ توسعه‌یِ استانی در فراهم کردنِ ابتدایی‌ترین نیازهایِ میزبانیِ آن، دچارِ زنگ‌زدگیِ مزمن گشته‌اند.

ساختارِ معماریِ طبیعیِ کلوت‌ها، فراتر از یک پدیدهِ ساده‌یِ فرسایشی، به مثابهِ شهری خیالی است که هیچ‌گاه ساکنی نداشته، اما امروز میزبانِ مسافرانی است که از اقصی‌نقاطِ گیتی برایِ لمسِ این «سکوتِ مطلق» رنجِ سفر را به جان می‌خرند. تضادِ گزنده دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود؛ جایی که گردشگرِ خارجی با رویایِ دیدنِ مریخِ رویِ زمین قدم به شهداد می‌گذارد، اما با جاده‌هایی روبرو می‌شود که در لبه‌یِ فرسودگی ایستاده‌اند و سیستم‌هایِ ارتباطی و مخابراتی که در حیاتی‌ترین نقاطِ گردشگری، به جایِ سیگنال، تنها پیامِ بن‌بست صادر می‌کنند. چرا باید برندی که می‌تواند رقیبِ جدیِ «وادی رم» در اردن یا دشت‌هایِ کالیفرنیا باشد، در تأمینِ یک پایگاهِ امدادیِ مجهز یا سیستمِ روشناییِ هدایت‌گر در زون‌هایِ مجاز، همچنان درجا بزند؟

تحلیلِ زنجیره ارزش در گردشگریِ بیابانیِ کرمان نشان می‌دهد که ما دچارِ نوعی «بهره‌کشیِ بدوی» از طبیعت شده‌ایم؛ به این معنا که تنها از زیباییِ کلوت‌ها خرج می‌کنیم، بی‌آنکه ریالی برایِ بازآفرینیِ زیرساخت‌هایِ حفاظتی و رفاهیِ آن بازگردانیم. نبودِ هتل‌هایِ اکولوژیکِ ترازِ اول که با معماریِ بومیِ منطقه همخوانی داشته باشند، باعث شده تا اقامت در شهداد تنها به بوم‌گردی‌هایِ ساده محدود شود که اگرچه ارزشمندند، اما برایِ جذبِ بازارهایِ هدفِ سطحِ بالا و ارزآور، هرگز کافی نیستند. مدیریتِ شهری و استانی باید پاسخ دهد که سهمِ کلوت‌ها از بودجه‌هایِ کلانِ نوسازی دقیقاً در کدام بخشِ این بیابانِ بی‌پایان هزینه شده است، وقتی هنوز تابلویِ راهنمایِ استانداردی برایِ جلوگیری از گم‌شدنِ توریست‌ها در نقاطِ بحرانی وجود ندارد.

تضادِ میانِ شهرتِ بین‌المللیِ لوت و امنیتِ جاده‌ایِ منتهی به شهداد، لایه‌یِ دیگری از این بی‌تدبیری را عیان می‌سازد؛ مسیری که باید ویترینِ ورود به قلبِ کویر باشد، در بخش‌هایی چنان ناایمن و تاریک است که لذتِ سفر را به اضطرابی ممتد بدل می‌کند. وقتی زیرساخت‌هایِ حمل‌ونقل با حجمِ تبلیغاتِ جهانی همخوانی نداشته باشد، نتیجه‌ای جز «دلزدگیِ برند» نخواهد داشت. ما در کرمان، پایتختِ تاریخ و تمدن، ثروتی داریم که درِ آن را به رویِ جهانیان باز کرده‌ایم، اما مسیرِ رسیدن به این گنج را با سنگلاخِ بی‌مسئولیتی مسدود ساخته‌ایم. توسعه‌یِ پایدار در کلوت‌ها یعنی ایجادِ یک «اکوسیستمِ هوشمندِ نظارتی» که هم امنیتِ گردشگر را تضمین کند و هم از ورودِ آفرودسوارهایِ غیرمجاز به حریمِ شکنندهِ یاردانگ‌ها جلوگیری نماید.

از منظرِ اقتصادِ سیاسی، غربتِ کلوت‌ها ریشه در عدمِ باورِ مدیران به صنعتِ گردشگری به عنوانِ جایگزینِ قطعیِ نفت و معدن دارد؛ اگر تنها بخشی از درآمدهایِ سرشارِ مس و ذغال‌سنگِ استان به سمتِ هوشمندسازیِ مقصدِ شهداد سرازیر می‌شد، امروز شاهدِ شکوفاییِ خیره‌کننده‌یِ معیشتِ بومیان بودیم. واقعیت این است که مردمِ محلیِ شهداد، به جایِ آنکه سهام‌دارِ این ثروتِ جهانی باشند، تنها نظاره‌گرِ عبورِ تورهایی هستند که سودِ اصلی‌شان در آژانس‌هایِ تهران و اصفهان رسوب می‌کند. پایداریِ لوت در گروِ پیوندِ مستقیمِ منافعِ جامعه‌یِ محلی با صیانت از محیط‌زیست است؛ اتفاقی که تا کنون در حدِ شعارهایِ همایشی باقی مانده است.

این روایتِ بغضی است که در گلویِ گرم‌ترین نقطه‌یِ زمین گره خورده است؛ بیدارباشی برایِ وزارتِ میراث و استانداری که بدانند «ثبتِ جهانی» پایانِ راه نیست، بلکه آغازِ یک مسئولیتِ سنگین برایِ ارتقایِ استانداردهایِ زیستی و خدماتی است. تلخیِ ماجرا اینجاست که ما فرصتِ بی‌نظیرِ لوت را در رقابت‌هایِ منطقه‌ای فدایِ نگاه‌هایِ کوتاه‌مدتِ بودجه‌ای کرده‌ایم. شهداد برایِ تبدیل شدن به مریخِ واقعی، به تکنولوژی، اینترنتِ پایدار، مدیریتِ پسماندِ بیابانی و از همه مهم‌تر، اراده‌ای نیاز دارد که فراتر از بنرها و وعده‌ها، در عمقِ ریگ‌زارها قدم بگذارد.

کلوت‌هایِ شهداد، آیینه‌یِ تمام‌نمایِ توانمندیِ طبیعت و ناتوانیِ مدیریتیِ ما هستند. آینده‌یِ درخشانِ این دیار در گروِ خروج از نگاهِ سنتی به کویر به عنوانِ یک بن‌بست و دیدنِ آن به عنوانِ یک بزرگراهِ اقتصادی است. پایتختِ کرمان باید آغوشِ خود را برایِ سرمایه‌گذارانِ جسور باز کند تا زیرساخت‌هایِ شهداد به قامتی برسند که در شأنِ تمدنِ خبیص و شکوهِ لوت باشد. بیایید قبل از آنکه فرسایشِ انسانی، زیبایی‌هایِ کلوت را برایِ همیشه مخدوش کند، حرمتِ این میراثِ جهانی را با تدبیر و اعتبار بازگردانیم.

ریگ‌ها سخن می‌گویند، اگر گوشِ شنوایی برایِ شنیدنِ فریادِ توسعه در میانِ توفان‌هایِ شن وجود داشته باشد. فرصت برایِ جهشِ زیرساختی در شهداد فراهم است؛ اگر نگاهِ مسئولان از میزهایِ اداری به افق‌هایِ بیکرانِ لوت تغییرِ مسیر دهد.

فعال رسانه‌ای*

انتهای یادداشت./

کد مطلب: 1302157

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha