طلای سیاه در حصار دست‌های نامرئی؛ اقتصاد رنج در نخلستان‌های بم

زهرا اسکندری*

آفتابِ تندِ کویر که بر خوشه‌های سنگینِ مضافتی می‌تابد، عرق بر پیشانیِ مردانی می‌نشاند که تمامِ هستیِ خود را در قامتِ نخل‌های بلندبالا جستجو می‌کنند؛ نخلستان‌هایی که در فروردین هزار و چهارصد و پنج، همچنان ریه‌های اقتصادیِ بم محسوب می‌شوند، اما این نبضِ سبز، امروز با ضرب‌آهنگی نامنظم می‌تپد. خرمای مضافتی بم، که با بافتِ نرم و شهدِ شیرینش در بازارهایِ بین‌المللی چشم‌ها را خیره می‌کند، در خانه‌ی پدری خود گرفتارِ زنجیره‌ای از ناملایمات شده است که در آن، کشاورز کمترین سهم را از این خوانِ گسترده می‌برد. ما با حقیقتی روبرو هستیم که در آن «طلای سیاه» بم، پیش از آنکه به دستِ مصرف‌کننده برسد، در هزارتویِ دست‌هایِ واسطه، ارزشِ واقعی خود را برایِ تولیدکننده از دست می‌دهد.

داستانِ مضافتی، روایتِ شکافی عمیق میانِ زحمتِ برداشت و لذتِ ثروت است؛ جایی که نخل‌دار بمی، یک سال تمام با خشکسالی، آفت و هزینه‌های گزافِ نگهداری دست‌وپنجه نرم می‌کند، اما در فصلِ برداشت، به دلیل نبودِ نقدینگی و ضعفِ ساختاری در نظامِ توزیع، ناچار می‌شود محصولِ خود را به ثمنِ بخس به دلالانی واگذار کند که تنها هنرشان، داشتنِ نقدینگی و انبارهایِ سردخانه است. این استثمارِ مدرن، در دشت‌هایِ شرقِ کرمان به گونه‌ای نهادینه شده که گویی سرنوشتِ محتومِ نخل، بخشیدنِ شیرینی به کامِ کسانی است که حتی یک بار هم دستشان با خارهایِ نخل زخمی نشده است. دلالان با تکیه بر اهرمِ نیازِ مالیِ کشاورز، قیمت‌ها را در نخلستان تعیین می‌کنند و همان محصول را چند ماه بعد، با چندین برابرِ قیمت در ویترین‌هایِ پایتخت و بازارهایِ صادراتی به فروش می‌رسانند.

بزرگترین ضربه به پیکره‌یِ این صنعت، از ناحیه‌یِ ضعف در صنایعِ تبدیلی و بسته‌بندی فرود می‌آید؛ در حالی که دنیا به سویِ بسته‌بندی‌هایِ خلاقانه و فرآوری‌هایِ نوین حرکت کرده، خرمایِ بم همچنان در جعبه‌هایِ سنتی و بدونِ هیچ‌گونه ارزش افزوده‌ای صادر می‌شود. این فقدانِ تکنولوژی باعث شده است تا بخشِ بزرگی از سودِ نهایی، به جایِ آنکه در جیبِ جوانانِ بم و کارآفرینانِ محلی بماند، به جیبِ شرکت‌هایِ بسته‌بندی در کشورهایِ همسایه یا بازرگانانی برود که خرمایِ ایران را با برندِ خود به جهان معرفی می‌کنند. ما در بم، با نوعی خام‌فروشیِ مدرن روبرو هستیم که در آن، اصالتِ محصولِ ما خرجِ ثروتمندتر شدنِ دیگران می‌شود و این یعنی هدررفتِ سرمایه‌هایِ نمادین و اقتصادیِ یک ملت در مقیاسِ منطقه‌ای.

تضاد میانِ حجمِ بالایِ تولید و نرخِ بیکاری در شهرستانِ بم، نشان‌دهنده‌یِ یک بن‌بستِ مدیریتی در حوزه‌یِ تعاونی‌هایِ کشاورزی است؛ چرا با وجودِ پتانسیلِ عظیمِ اتاق‌هایِ بازرگانی، هنوز زنجیره‌یِ «تولید به مصرف» بدونِ حضورِ انگل‌هایِ اقتصادی شکل نگرفته است؟ نبودِ برندینگِ واحد و قدرتمند، باعث شده تا خرمایِ مضافتی در بازار جهانی صاحبِ هویتِ مستقلی نباشد و رقبا با کیفیتی به مراتب پایین‌تر، سهمِ بازارِ ایران را تصاحب کنند. پایداریِ معیشت در بم، گروگانِ نگاه‌هایِ سنتی به تجارت است؛ نگاهی که در آن کشاورز تنها یک کارگرِ روزمزد برایِ زمینِ خویش است و دلال، فرمانروایِ بی‌چون‌چرایِ قیمت‌ها.

از منظرِ تحلیلِ بازار، نوساناتِ ارزی و نبودِ مشوق‌هایِ صادراتی مستقیم برایِ تولیدکنندگان، آن‌ها را بیش از پیش به سویِ فروشِ فله‌ای سوق داده است. وقتی دولت راهکارهایِ حمایتی نظیرِ خریدِ تضمینی با قیمتِ عادلانه یا اعطایِ تسهیلاتِ کم‌بهره برایِ ساختِ سردخانه‌هایِ شخصی را جدی نمی‌گیرد، میدان برایِ جولانِ کسانی باز می‌شود که خرما را نه به عنوانِ یک میراثِ ملی، بلکه به عنوانِ کالایی برایِ احتکار و کسبِ سودِ نامشروع می‌بینند. مضافتی بم امروز نیاز به یک «بورسِ تخصصی» و شفاف دارد تا قیمت‌ها نه در حجره‌هایِ تاریک، بلکه در تالارهایِ شیشه‌ای و بر اساسِ عرضه و تقاضایِ واقعی تعیین شود.

این یادداشت، فریادی است از نایِ نخل‌هایی که ریشه در خونِ دلِ کشاورزان دارند. بیدارباشی برایِ متولیانِ جهادِ کشاورزی و صمت که بدانند توسعه‌یِ بم، از مسیرِ کوتاه کردنِ دستِ واسطه‌ها می‌گذرد. تلخیِ ماجرا اینجاست که ما سرمایه‌یِ انسانیِ خود را در بم به دلیلِ نبودِ چشم‌اندازِ روشن در صنعتِ خرما از دست می‌دهیم و جوانانِ تحصیل‌کرده‌یِ این دیار، به جایِ مدیریتِ بازرگانیِ محصولِ شهرشان، ناچار به مهاجرت می‌شوند. بمِ پسا-زلزله، برایِ نوزاییِ واقعی، به انقلابی در ساختارِ تجارتِ طلایِ سیاه خود نیاز دارد.

در پایان باید گفت که خرمای مضافتی بم، نمادِ استقامتِ کویر است و نباید اجازه داد این استقامت زیرِ چرخ‌دنده‌هایِ طمعِ دلالان خرد شود. آینده‌یِ درخشانِ این صنعت در گروِ پیوندِ نخلستان با دانشِ روزِ بازاریابی و ایجادِ شبکه‌هایِ توزیعِ مستقیم است. پایتختِ خرمایِ ایران باید به جایگاهی برسد که در آن، سودِ اصلی به صاحبِ اصلی، یعنی همان دستی برسد که با تبر و طناب، از قامتِ نخل بالا می‌رود تا شیرینی را برایِ جهان به ارمغان بیاورد.

خوشه‌هایِ خرما، امانتِ خاک هستند؛ بیایید قبل از آنکه این امانتِ شیرین به تلخیِ فقر بدل شود، زنجیره‌هایِ واسطه‌گری را از پایِ این صنعت باز کنیم. زمان برای اصلاحِ ساختارِ بازارِ خرما در بم به سرعت در حالِ گذر است؛ و هر فصلی که بدونِ تدبیر می‌گذرد، زخمی بر تنِ نخلستان‌هایِ این دیار است.

فعال رسانه‌ای*

انتهای یادداشت./

کد مطلب: 1302163

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha