به گزارش خبرنگار اجتماعی ایسکانیوز، فرهنگ شهادت در ایران، نه یک بنبست سیاسی، بلکه یک «سنتز معاصر» و مولفه جدی در محاسبات قدرت است. در روزهایی که منطقه درگیر تنشهای بیسابقه است، بازخوانی نسبت میان چهرههای اساطیری ایران نظیر «سیاوش» و «سهراب» با شخصیتهای بزرگ تاریخ صدراسلام به ویژه امام حسین (ع) و شهدای کربلا میتواند کلید درک تابآوری جامعه ایرانی باشد.
شهرستانی، در مقام پژوهنده و تحلیلگر حیطههای جامعهشناسی، در این مصاحبه تشریح میکند که چگونه مفاهیم کهن در بستر جمهوری اسلامی و رویدادهایی نظیر جنگ چهل روزه به یک ابزار کارآمد در «رئالپلیتیک» تبدیل شدهاند و چگونه نهادهای سنتی مانند مسجد و هیئت، در چنین موقعیتهای پرمخاطرهای کارکردهای مدرن پشتیبانی و پناهگاهی پیدا کردهاند.
در ادامه مشروح گفتگوی ایسکانیوز با حسین شهرستانی جامعهشناس و استاد دانشگاه را بخوانید.
تمایز شهادتطلبی با انتحار در منطق ایرانی
شهرستانی در پاسخ به اینکه آیا برجستگی پیدا کردن الگووارههای دینی به ویژه قهرمانان حادثه کربلا در بزنگاههای خطرآفرین تاریخ ایران را باید به معنای نوعی حس رمانتیک شهادت طلبی یا اقدام انتحاری در ناخودآگاه جمعی ایرانیان بدانیم، گفت: فرهنگ شهادتطلبی ما برندی دوضلعی است که یک سر آن اساطیر ملی ما و شخصیتهایی هستند که نمودهایشان را در شاهنامه میبینیم؛ شخصیتهایی نظیر سیاوش و سهراب که سیاوش خصوصیتی خاص در بحث مرگناگزیری دارد.
او با تاکید بر اینکه شهادتطلبی با انتحار تفاوت ماهوی دارد، اضافه کرد: انتحار به این معنا است که فرد بیمهابا خود را به دام مرگ بکشاند، ولی روحیه شهادتطلبی به معنای آمادگی برای شهادت است؛ در این الگو انسان ایرانی بی هراس از مرگ است و تهدید به کشته شدن، مولفهای نیست که ارادههای سیاسی و اجتماعی را در ایران سست کند.
این استاد جامعهشناسی در واکنش به اینکه آیا سنتزی میان فرهنگ شهادت و رویکردهای عقلانی در دوران معاصر شکل گرفته است، اظهار کرد: این سنتز هماکنون در طول نیم قرن اخیر شکل گرفته و جمهوری اسلامی با همین سنتز به مثابه یک مولفه معاصر قدرت در حال پیشروی است؛ اگرچه بنمایهها و مواد اولیهاش در اساطیر ملی و فرهنگ عاشورایی حضور داشته، اما این مفهوم به شکل امروزی در گذشته عینیت نداشته است.
دگرگونی اتمسفر سیاسی در پی شهادت رهبران
وی با بیان اینکه پدیده شهادت در دوران معاصر یک فنومن یا پدیدار سیاسی نوظهور است، گفت: دقیقا آنچه امروز به مثابه مفهوم شهادت میشناسیم، یک سنتز معاصر است؛ والا آن شکل کهن حتی در واقعه عاشورا به نوعی به محاق رفته بود و مثلا در ادبیات عصر صفویه، امام حسین به مثابه کسی که تقدیر چرخ او را دچار تراژدی سوزناکی کرده، تقریر میشد.
او با طرح اینکه بازخوانی حماسی عاشورا از دوره نهضت امام خمینی آغاز شد، اضافه کرد: نقطه اوج این بازخوانی، کتاب حماسه حسینی آقای مطهری است و در جنگ اخیر هم اوج این پدیده را در شهادت رهبرشهید انقلاب میبینیم که حالت انتحار ندارد، اما آمادگی شهادت در آن موج میزند و اثر واقعیاش را در رئالپلیتیک نشان میدهد.
شهرستانی درباره اینکه شهادت رهبرفقیدانقلاب چه تاثیری بر انسجام درونی جامعه گذاشته، اظهار کرد: اتمسفر سیاسی ایران قبل و بعد از این شهادت صد و هشتاد درجه دگرگون شد؛ بحرانهای اجتماعی درونی حداقل در بخشی از جامعه انسجام خود را به دست آورد و حذف رهبران اصلی نظامی و سیاسی، ضربهای به نظام حکمرانی نزد.
وی با بیان اینکه این یک فرمول خاص برای تولید قدرت است، گفت: در این فرمول، حذف رهبران کمترین آسیبپذیری را ایجاد میکند و از آن طرف، عواید بزرگی از طریق پیام اجتماعی و اثر اجتماعی نصیب جامعه میشود؛ جامعه ایرانی در برابر تروماهای کشته شدن شخصیتهایش مسلح است و آیینهای اجتماعی پیرامون شهادت، این سلاح دفاعی را میسازند.
نامگذاری پدیدهها و خروج از انفعال اجتماعی
او با طرح اینکه جهان انسانی جهان مفاهیم است، اضافه کرد: وقتی جامعه با واقعهای روبرو میشود، طبیعتا باید دچار شوک شود، اما جامعه ایرانی شوک نمیشود؛ چرا که این پدیده را «شهادت» نامگذاری میکند و مفاهیم، پدیدهها را در حافظه و ذهنیت ملی ما حد میزنند.
این استاد جامعهشناسی با اشاره به تفاوت واژگان در زیستجهان ایرانی، اظهار کرد: وقتی شما واقعه را در ذیل کانسپت شهادت میفهمید، رویکرد متفاوتی نسبت به واژه ترور خواهید داشت؛ مفهوم شهادت در ذهنیت ایرانی یک کار عجیب میکند و آیینهای اجتماعی نظیر تشییع و بزرگداشت که ریشه در سوگ سیاوش و سوگواری امام حسین دارند، در دوران معاصر به یک آیین سیاسی-اجتماعی خیابانی تبدیل شدهاند.
شهرستانی با بیان اینکه آیینهای اجتماعی مانع از انفعال میشوند، گفت: ما با فیلتر آیینهای اجتماعی در برابر پدیدهها از انفعال خارج میشویم؛ نهاد دین در فرهنگ ایرانی حتی عناصر ملی و هنری را در خود حفظ کرده است، به طوری که حتی موسیقی ملی ما در دل آیینهای عزاداری امام حسین و تعزیهها حفظ شده و اولین تصنیفهای ملی ایران در این بستر ساخته شدهاند.
روزآمدی نهادهای سنتی در دوران مدرن
وی در پاسخ به اینکه بازگشت به نهادهای سنتی و آیینی نظیر مساجد و هیئات در میانه یک جنگ مدرن و تکنولوژیک، چه پیامی درباره ساختار قدرت اجتماعی در ایران دارد، گفت: نهادهای اجتماعی و مدنی مردمی مثل مسجد و هیئت، زیرساخت تاریخی و معاصر ما شدهاند و در نیم قرن اخیر کارکردهای مدرنی پیدا کردهاند؛ امروز نمیتوان آنها را نهادهای سنتی محض دانست، چرا که آغشته به ویژگیهای جهان مدرن شدهاند.
او با طرح اینکه فرآیند معاصرت نهادهای دینی یک امر قطعی است، اضافه کرد: این نهادها نمیتوانند همانگونه که بودند باقی بمانند و باید مراقبت کرد که در فرایند مدرنسازی دچار اختلال نشوند؛ امروز هیئات مذهبی نسبت به مساجد، قشر جوان و سلایق متنوعتری را جذب میکنند و ارتباط میگیرند.
این استاد جامعهشناسی درباره نفوذ ادبیات ملی در گفتار مذهبی، اظهار کرد: امروز در ادبیات هیئتیها، نمودهایی نظیر کار آقای محمود کریمی درباره ایران یا نوحه «بزن که خوب میزنی» آقای رسولی را میبینیم که با تعابیر «تو رستم تهمتنی» شروع میشود؛ این نشاندهنده نفوذ ادبیات ایرانگرایانه در درون گفتار مذهبی است که در آن از اسطورهها و شخصیتهای ملی صحبت میشود.
شهادت به مثابه کنش ایجابی و تمدنساز
وی با بیان اینکه ریشههای این تحول به قبل از انقلاب بازمیگردد، گفت: پایه نهضت مشروطیت، نهضت تنباکو، مبارزات استعماری و ملی شدن نفت، نهاد روحانیت بوده است و این دادوستد بین دین و ملیت همواره وجود داشته است؛ الگوی شهادتطلبی ما برخلاف برخی تصورات، نه یک حس رمانتیک و نه یک اقدام انتحاری، بلکه یک مدل از «قدرت ایجابی» است.
شهرستانی در پاسخ به اینکه آیا شهادتخواهی به معنای رویگردانی ناخودآگاه تاریخی ایرانیان از رویکردهای عقلانی و نفی پیروزیخواهی است، گفت: مفهوم شهادت با خودکشیهای دورکیمی هیچ نسبتی ندارد و به مثابه یک مولفه قدرت تمدنساز کار میکند که بنبستگشایی کرده و ریشههایش هم از فرهنگ مذهبی و نیز فرهنگ اساطیری ما نشات میگیرد.
او با طرح داستانی از شاهنامه فردوسی، اضافه کرد: اولین داستان شاهنامه، یعنی پادشاهی کیومرث و شهادت فرزندش سیامک، دقیقا داستان شهادتطلبی است؛ سیامک برای حفظ نظم جهان در برابر اهریمن، بدون سازوبرگ نظامی به میدان میرود و شهید میشود و از دل سوگ حماسی او، مفهوم «انتقام» و جنگ برای عدالت توسط هوشنگ آغاز میشود.
تاسیس امر انسانی در مرز میان جان و حقیقت
این استاد جامعهشناسی درخصوص جایگاه فلسفی شهادت در تمدن بشری، اظهار کرد: با نگاهی به بحث خدایگان و بنده هگل، میتوان گفت ایستادن در نقطه مخاطره مرگ، سیادت انسان بر طبیعت را اثبات میکند؛ موجود طبیعی بر اساس غریزه صیانت از نفس عمل میکند، اما انسان در لحظه تاسیس امر انسانی، جان خود را برای حقیقتی فراتر به خطر میاندازد.
وی با بیان اینکه انسانیت و تمدن در همین لحظه استعلا از غریزه بنا میشود، گفت: انسانی که بهایی بالاتر از جان برای آرمان خود قائل است، سیادتش را بر طبیعت اثبات میکند؛ جامعه ایرانی به رغم برخی تصمیمات نادرست فرهنگی، رابطه خود را با نهاد دین حفظ کرده و صورتهای جدیدی از این رابطه و دادوستد دوسویه بین دین و ملیت را تجربه میکند.
انتهای پیام/
نظر شما