به گزارش گروه دانشگاه ایسکانیوز، فرهاد قادری دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بینالملل دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا در یادداشتی با عنوان «تحول در نقش ایالات متحده و چالشهای نظم بینالملل در دوره گذار» نوشت: روابط بینالملل در سالهای اخیر وارد مرحلهای از دگرگونی ساختاری شده که در آن بسیاری از مفاهیم تثبیتشده پس از جنگ جهانی دوم دوباره مورد بازنگری قرار گرفتهاند. یکی از مهمترین ابعاد این تحول، تغییر جایگاه ایالات متحده در نظام بینالملل و دگرگونی نقش این کشور در حوزه انرژی و امنیت جهانی است.
ایالات متحده طی دهههای گذشته یکی از اصلیترین بنیانگذاران نظم اقتصادی و امنیتی جهان به شمار میرفت. سازوکارهایی همچون نظام مالی بینالمللی مبتنی بر دلار، نهادهای چندجانبه و ترتیبات امنیتی گسترده، همگی در چارچوبی شکل گرفتند که در آن آمریکا مرکز ثقل قدرت محسوب میشد. این الگو تا مدتها بر فرضی استوار بود که مطابق آن، ثبات در تجارت، انرژی و جریان آزاد مبادلات جهانی برای واشنگتن یک اولویت راهبردی به شمار میآمد.
اما تحولات جدید در ساختار تولید انرژی در ایالات متحده، بهویژه افزایش چشمگیر تولید نفت و گاز شیل، نقش این کشور را از یک واردکننده عمده انرژی به یک تولیدکننده و صادرکننده مهم تبدیل کرده است. این تغییر جایگاه پیامدهایی فراتر از حوزه اقتصاد انرژی دارد و بر درک منافع آمریکا در عرصه بینالملل نیز تأثیر گذاشته است. در نتیجه، حساسیت این کشور نسبت به برخی مسیرهای سنتی انتقال انرژی و نیز نحوه مواجهه آن با بیثباتیهای منطقهای در مقایسه با گذشته دستخوش دگرگونی شده است.
در همین حال، بسیاری از قدرتهای اقتصادی بزرگ همچون کشورهای اروپایی و آسیای شرقی همچنان وابستگی بالایی به واردات انرژی دارند. نوسان عرضه، افزایش هزینههای انرژی یا اختلال در مسیرهای انتقال، میتواند مستقیماً توان رقابتی و صنعتی این کشورها را تحت تأثیر قرار دهد. این تفاوت موقعیت سبب شده برخی تحلیلگران بر این باور باشند که الگوی منافع آمریکا در حوزه انرژی از ضرورت «تثبیت نظم» به سمت «مدیریت انعطافپذیر تغییرات» حرکت کرده است؛ تغییری که طبعاً برداشتهای متفاوتی از رفتار این کشور ایجاد میکند.
با این وجود، باید توجه داشت که اقتصاد ایالات متحده همچنان به نظام تجارت و سرمایه جهانی پیوند خورده است و بیثباتیهای شدید میتواند پیامدهای بیبازگشتی برای خود این کشور نیز داشته باشد. از این رو، رفتار واشنگتن را نمیتوان بهصورت تکبعدی یا مبتنی بر یک راهبرد ثابت تحلیل کرد. آنچه در عمل مشاهده میشود، ترکیبی از دو روند زیر است؛
نخست حفظ بخشهایی از نظم چندجانبه که برای تداوم ثبات اقتصادی ضروری است و دوم تلاش برای سازگاری با شرایط جدیدی که در آن نقش آمریکا در بازار انرژی و توازن قدرت جهانی در حال تغییر است.
همزمانی این دو روند، گاه تصویری متعارض از سیاست خارجی ایالات متحده ایجاد میکند؛ تصویری که در آن برخی اقدامات در جهت حمایت از نظم موجود تفسیر و برخی دیگر نشانههایی از آزمون الگوهای جدید قدرت تلقی میشود. همین امر سبب شده درک و پیشبینی رفتار آمریکا برای سایر بازیگران، چه متحدان و چه رقبا، پیچیدهتر از گذشته باشد.
در مجموع، به نظر میرسد تحولات کنونی کمتر نشاندهنده یک گسست ناگهانی و بیشتر بازتابدهنده گذار تدریجی از یک نظم تثبیتشده به سمت چارچوبی جدید است؛ نظمی که در آن نقش، اولویتها و ابزارهای قدرت آمریکا نسبت به گذشته در حال بازتعریف است. فهم این وضعیت گذار، کلید تحلیل بسیاری از رفتارهای امروزین ایالات متحده در صحنه جهانی به شمار میآید.
انتهای پیام/
نظر شما