بهگزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از خراسان شمالی، طبق عادت گوشی را برداشتم تا اخبار را چک کنم، حوالی ساعت ۱۱ صبح روز دوشنبه ۳۱ فروردین بود، نمیدانم روز چندم جنگ و مقاومت، آمار شهدای جنگ رمضان اعلام شد.
۳۳۷۵ شهید! عدد را درست بخوانید، سه هزار و سیصد و هفتاد و پنج شهید که هر کدام از آنها عزیز یک خاندان بوده اند و فکر نمی کنم اصلا بتوان آمار دقیقی از افراد عزادار اعلام کرد. البته چه فرقی می کنند همه ما عزادار آنها هستیم، ولی خب غم خانواده و نزدیکان آنها کجا و غم ما کجا!
بخواهم کمی عدد را ملموس تر کنم که جنایت این رژیم کودک کش واضح تر شود برایتان، با اینکه مقایسه دردناکی است اما تعداد شهدای هشت سال دفاع مقدس خراسانشمالی ۳ هزار نفر بوده و حالا تنها در نزدیک به چهل روز هدیه سه هزار و خورده ای شهیدی است که از ترامپ به ما رسیده است!
خبر بعدی داغ دلم را بیشتر می کند، آمار شهدا به تفکیک سن! راستش حالِ خبرنگاری که داشته اعداد را می نوشته را درک میکنم، احتمالا دقیقاً مثل الان من دست هایش می لرزیده و اشک مانع شده تا کلمات را درست تایپ کند و چند بار نوشته هایش را بالا و پایین کرده است تا منتشر کند.

خط اول، شهدای زیر یک سال، ۷ شهید! برای منی که سرشار از شوق تجربه مادرانگی هستم همین خط اول تیر خلاص می شود. البته برای درک سنگینی این غم نیاز نیست حتما خانم باشی و اعماق قلبت آتش بگیرد، همین که انسان باشی کافیست! کودکی که حتی تولد یک سالگی خودش را ندیده است احتمالاً یکی از دشمن های اصلی آن مردک بی اصل و نسب بوده و ما خبر نداشتیم. فقط خدا می داند که پدر و مادر این ۷ شکوفه نوبهار زندگی چه برنامه هایی که برای آنها نداشته اند! احتمالا مادر خانواده از ذوق نیش زدن اولین دندان فرزندش سر از پا نمیشناخته! احتمالا پدر خانواده برنامه داشته تا برای تولد یکسالگی فرزندش همه خانواده را دور هم جمع کند و یک جشن خودمانی حسابی بگیرد، احتمالا هنوز خیلی از فامیل ها وقت نکرده بودند به دیدن بچه بیایند و هدیه قدم نو رسیده را بدهند، احتمالا هنوز از سینه های مادر شیر می جوشد اما دیگر فرزندی نیست که به آغوش بگیرد. احتمالا در انتظار اولین بابا و مامان گفتن فرزندشان روزها را سپری کرده اند. احتمالا... فکر میکنم بهتر است به احتمال ها ادامه ندهم، بار اول نیست، سال هاست با روضه نوزادی بر فراز آسمان و غرق در خون گریه کرده ایم و با غم آن بزرگ شده ایم، ما با این کربلا و این صحنه عاشورایی غریبه نیستیم.

خط دوم، یک تا ۱۲ سال ۲۵۵ شهید! سال های خردسالی کودک در یک چشم به هم زدن میگذرد و کم کم اولین ورود او به جامعه یعنی کلاس اول از راه میرسد، پدر و مادر از ذوق اینکه فرزند خود را به مدرسه بفرستند یک ماه آخر تابستان را در حول و ولای خرید مهرما گذرانده اند هنوز عکس لبخند فرزندشان با دندانهایی که افتاده است بر روی دیوار قاب است اما خبری از فرزند نیست. ۲۵۵ کودکی که هر کدام با آرزوهای جورواجور احتمالاً مدرسه را برای رسیدن به شغل رویاییشان آغاز کرده بودند و حالا با همان فرم مدرسه و کوله پشتی طرح دار که با وسواس و سلیقه خاصی اول مهر خریده بودند، راهی مدرسه آسمانی شدند. کلاس درسی که حالا در آسمانها برگزار میشود و پدر و مادری که در حسرت کمک به فرزندانشان در نوشتن مشق خواهند ماند. مادر احتمالاً این شبها را به یاد دیکته گفتن به فرزندش صبح کتاب به بغل میماند. پدر احتمالاً مدام گوشی خودش را چک میکند تا خدای ناکرده میان کارهایش فراموش نکند که باید به دنبال فرزندش در مدرسه برود اما به خودش میآید که دیگر فرزندی نیست!
خط سوم، ۱۳ تا ۱۸ سال، ۱۲۱ شهید! سن نوجوانی را پدر و مادرها با دغدغههای زیادی از دوران بلوغ میگذرانند البته این فقط شامل پدر و مادر نمیشود اگر خواهر و برادر بزرگتری هم در خانواده باشد حتماً درگیر نوجوان کوچکتر از خودش خواهد شد. غر زدنهای بی دلیل شلختگیهای عجیب و غریبی که اصلاً قرار نیست هیچ وقت سامان پیدا کند، صدایی که دورگه میشود و پشت لبی که کم کم سبز میشود و حس مردانگی در پسر کوچک خانواده ایجاد میکند. دختری که دیگر کم کم حواسش به خندیدن به صحبت کردنش هست که کمی متینتر باورتر و آرامتر باشد و خبری از آن شیطنتهای بچگانهاش نیست. آری سنی که پدر و مادرها را حسابی پیر میکند، گاهی شاید زیر لب غر هم بزنند که کاش زودتر این دوران بلوغ تمام شود اما الان، با حسرت منتظر است تا فرزندش وارد خانه شود و مدام غر بزند که مامان چرا ناهاری که من دوست ندارم را پختهای، یا به پدر غر بزند که من پول تو جیبیم دیگر کفاف خرجهایم را نمیدهد بزرگ شده ام! حالا پدر و مادری ماندن با حسرت اینکه صبح روز کنکور پشت درهای محل آزمون قرآن به دست برای قبولی فرزندشان دعا کنند! ۱۲۱ شهیدی که میتوانستند سالهای بعدی جوانی خود را در راه پزشک شدن معلم شدن مهندس شدن و باعث افتخار خانواده شدن بگذرانند.
خط چهارم، ۱۹ تا ۳۰ سال، ۹۶۹ شهید! دهه سوم زندگی هر شخصی دهه شکوفایی آن شخص است، دهه ای که تحصیلات را به پایان می رساند، کار پیدا میکند، احتمالا همسر خود را برمیگزیند و زندگی مستقل خودش را آغاز میکند. دهه سوم پر از شگفتی ست، هر آنچه که انسان میخواهد تا آخر زندگی همراه خود داشته باشد در این دهه شکل می گیرد و پدر و مادر ثمره سال ها تربیت و پرورش خود را می بینند! اوایل ۲۳ یا ۲۴ سالگی کم کم پچ پچ های مادر برای آستین بالا زدن برای پسرشان شروع می شود، پدر با یک شرم بزرگانه به فکر فراهم کردن هزینه عروسی و تشکیل خانواده فرزندش می افتد و خانواده بسیج می شوند تا آماده بیشتر شدن افراد خانه شوند. فقط خدا می داند چند نفر از این نزدیک به هزار نفر تازه داماد و تازه عروس بوده اند! فقط خدا می داند که چند نفر از این جوانان رعنا و برومند ایران تازه دانشگاه خود را آغاز و یا به تازگی فارغالتحصیل شده بودند. فقط خدا میداند چه آرزوهایی با آنها به خاک سپرده شد.
خط بعدی، ۳۱ تا ۴۰ سال، ۷۹۲ شهید. آدمیزاد گاهی فکرهایی به سرش میزند که خودش هم خجالت میکشد، من هم از این قاعده استثنا نیستم، راستش را بخواهید با دیدن این خط لحظهای در دلم گفتم احتمالاً اینها پدر و مادرهای همان فرزندان زیر ۱۲ سال شهید باشند و چقدر خوب که درد و غم از دست دادن فرزند را نمیکشند اما سریعاً از این فکر خجالت کشیدم مگر میشود از پر کشیدن کسی خوشحال شد میدانید بین بد و بدتر است آدم نمیداند چه چیزی از دلش حتی عبور کند! اما هرچه که هست این شهدا که خواهر و برادرهای بزرگتر من هستند فصل پختگی زندگی خود را قرار است با افراد بهتری در آسمانها بگذرانند چه زیبا که آنجا هم خانوادگی همه دور هم باشند.
خط های بعدی را میبینم، ۴۱ تا ۵۰ سال ۶۳۹ شهید، ۵۱ تا ۶۰ سال ۲۶۷ شهید، ۶۱ تا ۷۰ سال ۱۶۳ شهید، ۷۱ سال به بالا ۶۰ شهید! زبانم دیگر قفل میشود! نمیدانم چه بگویم شهادت هر یک از این هموطنانم تنها از بین رفتن یک شخص نیست بلکه از بین رفتن یک خانواده است، راستش را بخواهید کاش میتوانستیم آمار دقیق فقدانهای جنگ را اعلام کنیم نه تنها شهادتها بلکه آن خانواده و محیط عشقی که از بین میرود کاش میتوانستیم از آن بگوییم. کاش میتوانستیم بگوییم چند نفر دیگر نمیتوانند محبت پدری، مهر مادری، شوق فرزندی، حمایت برادری، سنگ صبوری خواهری و عشق همسری را تجربه کنند!
آن دسته از کسانی که آنها راهم وطن که نمیشود گفت تنها آنهایی که با ما در یک کشور زندگی میکنند و اما خواستند تا ترامپ جنایتکار و رژیم کودککش صهیونیستی برای نجات آنها به کشورشان ایران حمله کنند باید بدانند که این خونها و این خانوادههایی که از بین رفتهاند و جنگی که تمام نشده است، نتیجه اعتماد به دشمن است که ممکن است روزی دامن خود آنها و خانوادههایشان را بگیرد کما اینکه شاید تا الان گرفته است!
ما مردم عزیز زیادی را در این جنگ از دست دادیم که هر یک از آنها دانه به دانه همانطور که رهبر عزیزمان آقا سید مجتبی خامنهای گفتند برای ما عزیز و مورد اهمیت هستند اما از وطن و حمایت از کشور و استقامت در برابر دشمن حتی اگر جان خود را از دست دهیم لحظه از پای نخواهیم نشست. ما همه خانواده این شهدا هستیم و انتقام این خونها را خواهیم گرفت!
خبرنگار: انسیه حاتمی
انتهای پیام/
نظر شما