خلیج فارس سالهاست فقط یک پهنه آبی در نقشه نیست؛ شریان حیاتی انرژی جهان، نقطه اتصال شرق و غرب، و مهمتر از همه، اهرم فشاری است که هر کدام از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای تلاش میکنند آن را در دست خود نگه دارند.این آبراه راهبردی، که بخش قابل توجهی از نفت و گاز جهان از آن عبور میکند، امروز به صحنهای تبدیل شده که در آن، «حفظ سیادت دریایی» دیگر یک گزینه لوکس سیاسی نیست؛ مسئلهای حیاتی برای امنیت ملی و جایگاه ژئوپلیتیک کشورهاست.
خلیج فارس؛ از شاهراه انرژی تا ابزار چانهزنی سیاسی
اهمیت خلیج فارس را میتوان در سه محور خلاصه کرد: اول انرژی: صادرات نفت و گاز کشورهای حاشیه این خلیج، هنوز از مهمترین منابع تأمین انرژی جهان است. هرگونه تنش، اختلال در تردد نفتکشها یا تهدید گذرگاهها، بلافاصله در قیمت جهانی انرژی و بازارهای مالی بازتاب پیدا میکند. دوم ژئوپلیتیک: حضور قدرتهای فرا منطقهای، از ناوگانهای آمریکایی تا ائتلافهای دریایی، نشان میدهد خلیج فارس فقط برای کشورهای ساحلی مهم نیست؛ بخشی از معادله قدرت جهانی است . سوم اهرم فشار: کنترل یا حتی «توان تهدید به کنترل» بخشی از تردد دریایی در خلیج فارس، برای هر بازیگری در منطقه، به معنای داشتن برگ برندهای مهم در میز مذاکره است؛ از پروندههای هستهای گرفته تا تحریمها و توافقات امنیتی.
جنگ سیادت؛ از نقشه تا آبهای آزاد
برای طرفین درگیر در تنشهای منطقهای، سیادت در خلیج فارس دو وجه دارد: ۱- سیادت نمادین: نام، روایت تاریخی و هویت سیاسی. تأکید بر نام «خلیج فارس» تنها یک بحث لغوی نیست؛ بیانیهای سیاسی و تاریخی است درباره مالکیت روایت و هویت این پهنه آبی. ۲- سیادت عملیاتی: حضور میدانی در آبراهها، پایگاههای دریایی، کنترل تنگهها، و توان واکنش سریع به هرگونه تهدید. در این سطح، هر کشور میکوشد نشان دهد که نهتنها حق تاریخی، بلکه توان عملی دفاع و اعمال حاکمیت در این منطقه را دارد. ۳- رقابت در خلیج فارس فقط با ناو و پهپاد و موشک تعریف نمیشود؛ جنگ نرم روایتها، توافقات پنهان و آشکار امنیتی، سرمایهگذاری در بنادر و خطوط انتقال انرژی، و حتی جنگ رسانهای، همگی قطعات پازلی هستند که نتیجه آن، تقویت یا تضعیف «سیادت» یک طرف بر دیگری است.
چرا حفظ سیادت در خلیج فارس حیاتی است؟
برای طرفین درگیر، از قدرتهای ساحلی تا بازیگران فرامنطقهای، حفظ سیادت در خلیج فارس به دلایل زیر حیاتی است:
۱ـ امنیت ملی و بازدارندگی کشوری که نشان دهد میتواند امنیت تردد در آبهای پیرامونی خود را تأمین کرده یا در صورت تهدید، هزینهسازی کند، عملاً سطح بازدارندگی خود را افزایش میدهد. این بازدارندگی، فراتر از حوزه نظامی، در مذاکرات سیاسی و اقتصادی هم اثرگذار است.
۲ـ قدرت چانهزنی در برابر تحریمها و فشارها زمانی که خلیج فارس به یک اهرم فشار تبدیل میشود، طرفی که نفوذ بیشتری بر این اهرم دارد، در معادلات بینالمللی دست بالاتری خواهد داشت. از نگاه برخی بازیگران، «امنیت عبور انرژی» کالایی است که میتوان آن را مستقیم یا غیرمستقیم به میز مذاکره برد.
۳ـ کنترل روایت و مشروعیت منطقه ای هر که بتواند روایت معتبرتر، منسجمتر و تاریخیتری درباره جایگاه خود در خلیج فارس ارائه دهد، در کسب حمایت افکار عمومی داخلی و منطقهای موفقتر خواهد بود. بحث نامها، نقشهها، بیانیههای رسمی و حضور فعال در سازمانهای منطقهای، جزئی از همین نبرد نرم برای مشروعیت است.
۴ـ آینده نظم امنیتی منطقه نظم آینده خلیج فارس، بیش از هر زمان دیگری، به نتیجه کشمکش بر سر سیادت وابسته است. آیا امنیت این منطقه توسط قدرتهای فرامنطقهای تعریف میشود؟ یا کشورهای بومی خلیج فارس خود، چارچوبی مشترک برای مدیریت تنشها و تضمین عبور امن انرژی ایجاد خواهند کرد؟ پاسخ به این سؤال، وابسته به آن است که کدام طرف، سیادت پایدارتر و قابل اتکاتری در این پهنه به نمایش بگذارد.
خلیج فارس، میدان آزمون ارادهها
خلیج فارس امروز، میدان آزمون اراده، تدبیر و توان راهبردی طرفین درگیر است. هر تصمیم، هر رزمایش، هر بیانیه رسمی و هر حرکت در این آبراه، پیامی فراتر از مرزهای منطقه دارد. در جهانی که انرژی، امنیت و اقتصاد بهطور فزایندهای در هم تنیده شدهاند، خلیج فارس نهتنها «اهرم فشار» که آینهای از توازن قوا، هوشمندی دیپلماتیک و توان مدیریت بحران برای همه بازیگران محسوب میشود. حفظ سیادت در این پهنه، یعنی حفظ حق سخن گفتن در یکی از مهمترین گفتوگوهای راهبردی قرن: گفتوگو درباره امنیت انرژی و نظم آینده جهان.
ناهید مهتری فعال رسانه ای*
انتهای یادداشت/
نظر شما