به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از اصفهان؛ میدان احمدآباد پر بود از جمعیتی که برای دفاع از ارمانهای انقلاب آمده بودند. از ابتدای خیابان تا میدان اصلی، رفتوآمد مردم موج میزد. هوا خنک بود و چراغهای مغازهها نیمهخاموش، اما چیزی که بیش از همه جلبتوجه میکرد، رفتار مردم با یکدیگر بود، انگار همه در یک ریتم واحد، با حسی مشترک، کنار هم میایستادند. نوعی آرامش در زیر پوست این ازدحام جریان داشت. نور زرد چراغهای قدیمی میدان روی چهره مردم افتاده بود و شبیه یک قاب هنری، شلوغی را نرم و قابلتحمل نشان میداد.
تصمیم گرفتم در نقاط مختلف شهر قدم بزنم، نه برای ثبت آمار یا تحلیل، بلکه برای تماشای رفتار آدمها در زمانی که شهر از حد معمول شلوغتر است. شبهایی که معمولاً پیشداوریها میگویند فشار، ازدحام و خستگی مردم را عصبی میکند. اما آنچه دیدم برعکس همه این تصورها بود، شبهایی که مردم، نجیبتر، مهربانتر و آگاهتر از همیشه کنار هم میایستند.
در تجمع میدان احمدآباد صدای شعارهای حماسی جمعیت شنیده میشد. چیزی شبیه انرژی گروهی، اما آرام و درونگرایانه. چشمم به صحنهای افتاد که از هر جملهای بیشتر حرف میزد، وقتی نزدیکتر شدم، اولین صحنهای که توجهم را جلب کرد، یک پسر نوجوان بود که در کنار یک پیرمرد ایستاده بود و سعی میکرد دستش را بگیرد تا از میان جمعیت عبور دهد. «آقا اجازه بدید دستتان را بگیرم، جمعیت زیاد است، راحت نیست.» و پیرمرد که با لبخند پاسخ داد: خدا حفظت کند پسرم، این شبها همه انگار بیشتر حواسشان به همدیگر است.
این شبها، شهر چهره دیگری دارد، نه خوابآلود و خسته، بلکه سرزنده، پرتپش و پر از نگاههایی که میان ازدحام، هنوز به دنبالِ کمک و مهربانی میگردند. بسیاری از خیریهها و انجمنها که دررابطهبا تهیه جهیزیه، کمک به ایتام و اموری ازایندست فعالیت میکنند، در موکبهای سطح شهر به دنبال کمک به مردم درحالخدمت رسانی هستند. باد خنکی که از ان طرف میدان میوزید، صدای شعارها را به گوش کوچههای دورتر میرساند.
در ادامه مسیر به میدان بزرگمهر رسیدم. هوا کمی سردتر بود و بوی چای داغ از لیوانهای کاغذی بلند بود. خیابان کنار میدان پر از جمعیتی بود که یکی میآمد، یکی میرفت، اما نگاهشان به زمین نبود، به همدیگر بود. شب، بوی خاک نمخورده بعد از نیم باران داشت. خیابانها لغزنده بودند اما پرنور، و لایهای از بخار ریز میان چراغها شناور بود. صدای مردم که نوبت بهنوبت تکرار میشد با بوی چای و صدای قدمها در هم میپیچید.
در کنار این میدان موکبهای خودجوش مردمی به چشم میخورد. موکبهایی که از صفر تا صد توسط مردم تأمین میشد و خیرانی که هزینه میکنند. زوج جوانی جعبههایی از خرما و کیک را روی یک سبد گذاشته بودند و مردم با نظم از کنار آن رد میشدند و هرکس نیاز داشت، برمیداشت. این زوج جوان که بهتازگی زندگی مشترکشان را شروع کرده بودند، میگویند: از ابتدای تجمعات شبانه هر شب به یکی از مکانهای تجمع مردمی شهر میرویم و نذر خود را برای سلامتی رهبر جدید ادا میکنیم و تا جان در بدن داریم در میدان میمانیم. این نوع مساوات خودانگیخته برایم بسیار چشمگیر بود.
از میدان بزرگمهر راهی فلکه فیض شدم. اینجا حال و هوا بیشتر جمعی و تکیهگاه گونه بود. چند نفر داوطلب در حال راهنمایی افراد بودند تا راههای عبور باز بماند و کسی در فشار قرار نگیرد. در گوشه میدان، گروهی از جوانها کیسههای زباله در دست گرفته بودند و آشغالها را جمع میکردند. یکی از آنها به من گفت: اینجا شلوغ هست، ولی قرار نیست کثیف شود. شهر مال خودمان است، باید مراقب پاکیزگی ان باشیم.
در همین لحظه، یک مادر به دنبال پسر کوچکش میگشت. چند نفر از میان جمعیت چراغ گوشی روشن کردند و گروهی دایرهوار به کمکش آمدند. دو دقیقه نشده بود که پسرک پیدا شد، یکی او را روی شانهاش گرفته بود تا مادرش او را ببیند.مادر با چشمانی نمزده گفت: خدا خیرتان بدهد.
این نظم و همدلی، نه اعلام شده بود، نه هدایت شده، حس مشترکی بود که گویی خودش در هوا توزیع میشد. یکی آب میداد، یکی مسیر را روشن میکرد، یکی حواسش به سالمندها بود، یکی زبالهها را جمع میکرد. تفاوت سن، جنس، شغل و سبک زندگی کنار رفته بود و جایی برای همکاری ساده انسانی باز شده بود.
نزدیک به دو ماه است در جایجای ایران اسلامی هر شب اجتماعات پرشور و انقلابی مردمی برای دفاع و حمایت از میهن اسلامی برگزار میشود. اجتماعاتی که ابتدا هیچکس فکرش را نمیکرد که هر شب با همان شور و استقبال شب اول و حتی بیشتر برگزار شود.این شبها فریادهای تکبیر «اللهاکبر خامنهای رهبر» و شعارهای «مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل» در سراسر کشور طنینانداز است.آنچه این شبها در میدانهای اصلی شهر و خیابانها مشاهده میشود، نشان میدهد که مردم در شرایط جنگ، سازوکارهای خودجوش و گروهی را فعال میکنند، سازوکارهایی که بیانگر بلوغ اجتماعی، هوشیاری جمعی و توانایی مردم در مراقبت از یکدیگر است.این رفتارهای داوطلبانه و هماهنگیهای طبیعی، سرمایه انسانی و اجتماعی ارزشمندی است که میتواند دوام و انسجام روابط شهری و اجتماعی را در بلندمدت تقویت کند. این شبها، شبهایی هستند که شهر نه با چراغها، بلکه با نگاهها و رفتار مردم روشن میشود.
خبرنگار: صدیقه هادی
انتهای پیام/
نظر شما