به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز، همهچیز از همان تصویری شروع میشود که سالها از استاد دانشگاه در ذهن ما ساخته شده؛ این تصویر به کلاس درس، تخته، تدریس و فیش حقوقی ثابت گره خورده است که هر ماه از سوی دانشگاه پرداخت میشود. در این تصویر، استاد بیشتر شبیه یک کارمند آموزشی است؛ کسی که مسیر درآمدیاش از پیش تعریف شده و تغییر آن تنها با ارتقای مرتبه علمی یا افزایش سنوات ممکن است. اما این تصویر، در بخش قابل توجهی از دانشگاههای جهان، دیگر واقعیت ندارد.
در دانشگاههای پیشرو، بهویژه آنهایی که در مرز علم، فناوری و صنعت حرکت میکنند، فیش حقوقی استاد دیگر صرفاً محصول یک سیستم اداری نیست. این فیش، حاصل شبکهای پیچیده از پژوهش، رقابت برای جذب منابع مالی، قراردادهای صنعتی، ارتباطات حرفهای و حتی توانایی فردی در تبدیل دانش به ارزش اقتصادی است. در چنین ساختاری، استاد نه فقط تولیدکننده علم، بلکه بازیگری فعال در اقتصاد دانش محسوب میشود.
اگر از بیرون به این سیستم نگاه کنیم، شبیه به یک اکوسیستم زنده است؛ جایی که مقاله میتواند به گرنت تبدیل شود، گرنت به پروژه، پروژه به قرارداد صنعتی و قرارداد به درآمدی که مستقیماً به استاد میرسد. در این میان، مرز میان دانشگاه و صنعت نیز کمرنگتر از همیشه شده است. استاد دیگر فقط در کلاس درس حضور ندارد، بلکه در میدان واقعی حل مسئله نیز نقشآفرینی میکند.
ایسکانیوز برای درک دقیقتر این تحول، سه دانشگاه از سه قاره و سه سطح متفاوت را بررسی کرده است: دانشگاه هاروارد در آمریکا، KAIST در کره جنوبی و هریوت-وات در اسکاتلند. هدف این بررسی، واکاوی شیوههای پرداخت به اساتید و مسیرهای واقعی کسب درآمد آنهاست؛ مسیری که نشان میدهد نظام پرداختی در این دانشگاهها تا چه اندازه با الگوی رایج در ایران فاصله دارد.
وقتی گرنت، فیش حقوقی را تغییر میدهد
هاروارد یکی از شناختهشدهترین دانشگاههای جهان است که در اغلب نظامهای رتبهبندی بینالمللی، از جمله QS و Times Higher Education، در میان سه دانشگاه برتر جهان قرار دارد. در رتبهبندی QS سالهای اخیر، هاروارد معمولاً در بازه ۱ تا ۵ جهان نوسان داشته است؛ جایگاهی که آن را در فاصلهای قابل توجه از دانشگاههای ایران قرار میدهد.
برای مقایسه، دانشگاه صنعتی شریف در رتبهبندی QS معمولاً در بازه ۳۰۰ تا ۴۰۰ و دانشگاه تهران در بازه ۴۰۰ تا ۵۰۰ قرار میگیرند. این فاصله صرفاً یک عدد نیست؛ بلکه بازتاب تفاوت در ساختار مالی، منابع درآمدی و بهویژه نحوه پرداخت به اعضای هیئت علمی است. در دانشگاهی مانند هاروارد، استاد در محیطی فعالیت میکند که منابع مالی متنوع و گستردهای در دسترس او قرار دارد و همین موضوع مستقیماً بر مدل درآمدی او اثر میگذارد.
در هاروارد، حقوق اعضای هیئت علمی فقط به حقوق پایه دانشگاهی محدود نمیشود. اگرچه استادان حقوق ثابتی از دانشگاه دریافت میکنند، اما بخش مهمی از درآمد آنها از منابعی خارج از این حقوق پایه تأمین میشود.
یکی از مهمترین این منابع، گرنتهای پژوهشی (Research Grants) است که از نهادهایی مانند National Institutes of Health (NIH) و National Science Foundation (NSF) تأمین میشود. این گرنتها نهتنها هزینه پروژههای تحقیقاتی را پوشش میدهند، بلکه در بسیاری از موارد بخشی از حقوق استاد (Salary Support) نیز از همین منابع پرداخت میشود.
علاوه بر این، هاروارد از بزرگترین صندوقهای وقفی (Endowment) جهان برخوردار است؛ منبعی که درآمد آن برای تأمین بخشی از حقوق استادان، بهویژه در قالب کرسیهای استادی وقفی (Endowed Chairs)، استفاده میشود. در این مدل، یک استاد ممکن است حقوقی بالاتر از حالت معمول دریافت کند، زیرا جایگاه او توسط یک صندوق وقفی پشتیبانی میشود.
یکی از ویژگیهای خاص نظام پرداخت در هاروارد، وجود کرسیهای وقفی (Endowed Chairs) است. در این مدل، یک فرد یا بنیاد، سرمایهای را به دانشگاه اهدا میکند و درآمد حاصل از سرمایهگذاری آن برای حمایت از یک موقعیت علمی خاص اختصاص مییابد.
استادی که در چنین جایگاهی قرار میگیرد، علاوه بر حقوق پایه، از منابع مالی اضافی برای پژوهش، تیم تحقیقاتی و حتی بخشی از دریافتی شخصی خود بهرهمند میشود. این مدل باعث میشود برخی از استادان هاروارد درآمدی بهمراتب بالاتر از میانگین دریافت کنند.
بر اساس گزارش مجله تایمز، صندوق وقفی هاروارد بیش از ۵۰ میلیارد دلار ارزش دارد و درآمد سالانه آن نقش مهمی در تأمین هزینههای دانشگاه، از جمله پرداخت به اعضای هیئت علمی، ایفا میکند.
استاد هاروارد میتواند بخشی از حقوق خود را مستقیماً در قالب پروژههای پژوهشی تعریف کند. به این معنا که اگر استاد گرنت بزرگی دریافت کند، میتواند درصدی از زمان کاری خود را به آن پروژه اختصاص دهد و در نتیجه، بخشی از حقوقش از محل همان گرنت پرداخت شود.
این ساختار باعث میشود درآمد استاد به شدت به توانایی او در جذب منابع پژوهشی وابسته باشد. در واقع، استادانی که موفقتر هستند، نهتنها اعتبار علمی بیشتری دارند، بلکه درآمد بالاتری نیز کسب میکنند.
در مجموع، نظام پرداخت در هاروارد را میتوان یک مدل «ترکیبی ثروتمحور» دانست؛ مدلی که در آن حقوق پایه تنها بخشی از درآمد است و بخش مهمتر از طریق گرنتهای رقابتی، منابع وقفی و موقعیتهای علمی ویژه تأمین میشود.
در این ساختار، استاد نهتنها یک پژوهشگر، بلکه یک جذبکننده منابع مالی است؛ فردی که توانایی او در تأمین بودجه، مستقیماً بر سطح درآمدش اثر میگذارد. همین ویژگی است که هاروارد را به یکی از شاخصترین نمونههای نظام پرداخت غیرثابت در جهان تبدیل کرده است.
همکاری با غولهای صنعتی؛ وقتی سامسونگ وارد فیش حقوقی میشود
در رتبهبندی کلی QS دانشگاه کایست در سال ۲۰۲۴ در جایگاه ۵۶ جهان قرار دارد؛ جایگاهی که آن را در میان دانشگاههای تراز اول فناوری و مهندسی دنیا تثبیت میکند. در مقابل، دانشگاه صنعتی شریف در همین نظام رتبهبندی در بازه حدود ۳۵۰ و دانشگاه صنعتی امیرکبیر در بازه حدود ۴۰۰ قرار دارند. این اعداد نشان میدهد که در رتبهبندی کلی، فاصله قابل توجهی میان KAIST و دانشگاههای ایران وجود دارد.
اما این تصویر در رتبهبندیهای موضوعی (Subject Rankings)، بهویژه در حوزههای مهندسی، دقیقتر و قابل مقایسهتر میشود. در برخی زیرشاخههای مهندسی مانند مهندسی برق و الکترونیک (Electrical & Electronic Engineering)، مهندسی مواد (Materials Science) و مهندسی شیمی (Chemical Engineering)، KAIST فاصله کمتری از دانشگاه صنعتی شریف یا امیرکبیر قرار گرفته است.
این فاصله، از جنس فاصلههای چندصد رتبهای نیست و نشان میدهد که در رشتههای مهندسی، امکان مقایسه عملکرد علمی و حتی مدلهای دانشگاهی میان KAIST و دانشگاههای برتر صنعتی ایران منطقیتر است. به همین دلیل، KAIST برخلاف دانشگاههایی مانند هاروارد، نمونهای واقعبینانهتر برای تحلیل و الگوبرداری در حوزههایی مانند مهندسی، فناوری و ارتباط با صنعت به شمار میآید.
در KAIST، استادان مانند سایر دانشگاهها حقوق پایه (Base Salary) دریافت میکنند، اما این حقوق تنها بخش محدودی از دریافتی واقعی آنهاست. ساختار پرداخت در این دانشگاه بهشدت عملکردمحور (Performance-Based) طراحی شده است؛ به این معنا که میزان درآمد استاد به شاخصهایی مانند تولید علمی، جذب گرنت، ثبت اختراع، همکاری صنعتی و تجاریسازی فناوری وابسته است.
در این مدل، استاد میتواند از چند مسیر درآمد داشته باشد: گرنتهای ملی تحقیقاتی کره، پروژههای مشترک با صنعت، قراردادهای فناوری، درآمد ناشی از ثبت اختراع (Patent Licensing) و حتی مشارکت در راهاندازی شرکتهای دانشبنیان (Startups).
یکی از ویژگیهای مهم این ساختار، امکان تعریف بخشی از حقوق استاد در قالب پروژههاست؛ یعنی استاد میتواند از محل گرنت یا قرارداد صنعتی، سهمی از درآمد را بهعنوان بخشی از دریافتی خود اختصاص دهد. این موضوع باعث میشود که فاصله درآمدی میان استادان فعال و غیرفعال بسیار زیاد باشد.
ویژگی متمایز KAIST نسبت به بسیاری از دانشگاههای جهان، ارتباط مستقیم و ساختاریافته آن با شرکتهای بزرگ فناوری کره جنوبی مانند Samsung و LG است.
این همکاریها صرفاً در حد حمایت مالی یا اسپانسرینگ نیست، بلکه بهصورت پروژههای تحقیقاتی مشترک، آزمایشگاههای مشترک، قراردادهای توسعه فناوری و حتی تأسیس مراکز تحقیقاتی مشترک تعریف میشود. در چنین پروژههایی، استاد بهعنوان مدیر علمی پروژه (Principal Investigator) فعالیت میکند و بخشی از بودجه پروژه بهعنوان هزینه نیروی انسانی، به او اختصاص مییابد.
برای مثال، پروژههای مشترک در حوزههایی مانند هوش مصنوعی، نیمههادیها، باتریهای نسل جدید، مخابرات ۵G و فناوریهای آینده، بخش مهمی از درآمد غیرثابت استادان KAIST را تشکیل میدهند. این یعنی صنعت نهتنها از خروجی دانشگاه استفاده میکند، بلکه مستقیماً در تأمین درآمد اعضای هیئت علمی نقش دارد.
یکی دیگر از مسیرهای مهم درآمد در KAIST، ثبت اختراع (Patent) و تجاریسازی فناوری (Technology Commercialization) است. استادانی که موفق به ثبت اختراع میشوند، میتوانند از محل واگذاری مجوز بهرهبرداری (Licensing) یا فروش فناوری، درآمد قابل توجهی کسب کنند.
در بسیاری از موارد، دانشگاه درصدی از این درآمد را دریافت میکند و بخش قابل توجهی نیز به خود استاد و تیم تحقیقاتی او تعلق میگیرد. این ساختار باعث میشود استاد انگیزه بالایی برای حرکت از «مقاله» به «محصول» داشته باشد.
همچنین KAIST از ایجاد شرکتهای دانشبنیان توسط اعضای هیئت علمی حمایت میکند و استادان میتوانند در استارتاپهای فناوری سهامدار باشند. در این حالت، درآمد آنها دیگر صرفاً دانشگاهی نیست، بلکه به بازار واقعی اقتصاد فناوری متصل میشود.
در مجموع، نظام پرداخت در KAIST را میتوان یک مدل «دولتی–عملکردمحور–صنعتمحور» دانست. اگرچه دولت نقش مهمی در تأمین بودجه پایه دارد، اما درآمد واقعی استادان بهشدت به عملکرد آنها در جذب پروژه، ارتباط با صنعت و تولید فناوری وابسته است.
در این ساختار، استاد صرفاً پژوهشگر نیست، بلکه بخشی از اکوسیستم نوآوری ملی محسوب میشود؛ فردی که میتواند با یک قرارداد صنعتی، یک پتنت یا یک استارتاپ، درآمد خود را چند برابر کند.
این همان نقطهای است که KAIST را از بسیاری از دانشگاههای سنتی متمایز میکند: اینجا حقوق استاد، نه فقط از دانشگاه، بلکه از دل فناوری و صنعت ساخته میشود.
وقتی استاد تجربه خود را میفروشد
هریوت-وات دانشگاهی است در اسکاتلند که نه در فاصله بسیار دور از ایران است و نه در سطحی کاملاً متفاوت مانند هاروارد قرار گرفته است.
بر اساس رتبهبندی Times Higher Education World University Rankings ۲۰۲۶، دانشگاه Heriot-Watt در بازه ۴۰۱ تا ۵۰۰ جهان قرار گرفته است. این رتبه نشان میدهد که این دانشگاه در سطحی میانی اما معتبر در نظام آموزش عالی جهانی قرار دارد. نکته مهمتر این است که همین دانشگاه در حوزه مهندسی (Engineering) عملکرد بهتری دارد و در بازه ۲۵۱ تا ۳۰۰ جهان رتبهبندی شده است؛ موضوعی که برای تحلیل دانشگاهی با مأموریت صنعتی اهمیت ویژهای دارد.
در همین نظام رتبهبندی، دانشگاه صنعتی شریف در بازه ۳۵۱ تا ۴۰۰ جهان قرار گرفته است. این یعنی فاصله رتبهای میان شریف و Heriot-Watt محدود و قابل دفاع است و ما با دو دانشگاه مواجه هستیم که از نظر جایگاه جهانی، در یک طیف نسبتاً نزدیک قرار میگیرند. همین نزدیکی باعث میشود مقایسه مدلهای مالی و نظام پرداخت اساتید، از حالت انتزاعی خارج شده و به یک تحلیل واقعی و قابل استفاده برای سیاستگذاری تبدیل شود.
از منظر تخصصی نیز این مقایسه معنا پیدا میکند. Heriot-Watt یکی از دانشگاههای شناختهشده اروپا در حوزه مهندسی، انرژی، نفت، علوم زمین و فناوریهای صنعتی است.
در Heriot-Watt، حقوق اعضای هیئت علمی صرفاً یک عدد ثابت در قرارداد استخدامی نیست. اگرچه استادان حقوق پایه دانشگاهی (Base Salary) دریافت میکنند، اما بخش قابل توجهی از درآمد واقعی آنها از مسیرهایی خارج از این حقوق پایه شکل میگیرد.
این مسیرها شامل گرنتهای پژوهشی (Research Grants)، قراردادهای صنعتی (Industry Contracts)، آموزشهای اجرایی برای صنعت (Executive Education)، پروژههای مهندسی نفت و انرژی و مهمتر از همه، مشاوره حرفهای مستقیم (Professional Consulting) است.
دانشگاه نیز این مدل را بهصورت رسمی به رسمیت شناخته و در معرفی خدمات خود اعلام کرده که اعضای هیئت علمی علاوه بر تدریس و پژوهش، خدمات تخصصی حل مسئله، تحلیل و پشتیبانی فنی به صنعت ارائه میدهند. این یعنی استاد در این دانشگاه، از ابتدا با این فرض تعریف میشود که میتواند بیرون از دانشگاه نیز درآمد تولید کند.
مهمترین ویژگی متمایز Heriot-Watt، نقش پررنگ مشاوره حرفهای مستقیم (Professional Consulting) در درآمد استادان است. در این مدل، استاد صرفاً از طریق قراردادهای دانشگاهی با صنعت کار نمیکند، بلکه شرکتها مستقیماً او را بهعنوان مشاور تخصصی انتخاب میکنند.
در واقع آنچه خریداری میشود، «تجربه شخصی استاد» است. اگر استادی در حوزههایی مانند مهندسی مخزن، حفاری، تضمین جریان سیالات، ذخیرهسازی کربن یا انرژیهای زیرسطحی تخصص داشته باشد، شرکتها برای حل مسائل واقعی خود مستقیماً به او مراجعه میکنند.
بر اساس گزارشهای نظام دانشگاهی بریتانیا، درآمد مشاوره تخصصی استادان میتواند بهصورت روزانه تا حدود ۱۰۰۰ پوند برسد و در طول سال به بخش قابل توجهی از درآمد آنها تبدیل شود. این یعنی در برخی موارد، درآمد consulting میتواند با حقوق پایه دانشگاهی برابری کند یا حتی از آن بیشتر شود.
برخلاف KAIST که همکاری آن بیشتر با شرکتهای فناوری مانند سامسونگ و الجی تعریف میشود، در Heriot-Watt محور اصلی ارتباط با صنعت، حوزه انرژی است؛ بهویژه نفت و گاز، انرژیهای زیرسطحی و پروژههای فراساحلی.
اساتید این دانشگاه در پروژههایی مانند مدیریت مخازن نفت و گاز، بهینهسازی تولید، پروژههای دریای شمال (North Sea)، جذب و ذخیره کربن ، ذخیرهسازی هیدروژن و انرژی زمینگرمایی نقش مستقیم دارند.
این پروژهها معمولاً ارزش مالی بسیار بالایی دارند و به همین دلیل، سهم استاد از این فعالیتها نیز قابل توجه است. در اینجا استاد فقط تولیدکننده مقاله نیست، بلکه بخشی از زنجیره تصمیمگیری و اجرای پروژههای چندمیلیون پوندی است.
نظام پرداخت در Heriot-Watt را میتوان یک مدل «صنعتمحور–تجربهمحور» دانست. در این ساختار، درآمد استاد نهتنها به جایگاه دانشگاهی او، بلکه به میزان تقاضای بازار برای تخصصش وابسته است.
تفاوت اصلی این دانشگاه با نمونههایی مانند هاروارد و KAIST در این است که بخش مهمی از درآمد استاد از «فروش مستقیم تجربه شخصی» به دست میآید، نه صرفاً از گرنتهای بزرگ یا قراردادهای سازمانی.
در اینجا استاد یک کارمند حقوقبگیر نیست؛ او یک متخصص است که بازار برای دانش و تجربهاش قیمت تعیین میکند.
چرا فیش حقوقی اساتید در ایران شبیه جهان نیست؟
اگر به سه دانشگاهی که در این گزارش بررسی شدند نگاه کنیم هاروارد در بالاترین سطح جهانی، تا KAIST بهعنوان یک دانشگاه دولتی عملکردمحور در آسیا، و در نهایت هریوت-وات در سطحی نزدیکتر به دانشگاههای ایران، با وجود تمام تفاوتها در جایگاه، ساختار و جغرافیا، یک نقطه مشترک بهوضوح دیده میشود؛ هیچکدام از این دانشگاهها، مدل پرداخت حقوق به اساتید را به «حقوق ثابت اداری» محدود نکردهاند.
در هر سه نمونه، حقوق پایه تنها نقطه شروع است، نه مقصد. در هاروارد، استاد با جذب گرنتهای چندمیلیوندلاری و بهرهگیری از منابع وقفی، درآمد خود را شکل میدهد. در KAIST، عملکرد علمی، ارتباط با صنعت و مشارکت در پروژههای فناوری، مستقیماً فیش حقوقی را تغییر میدهد. در هریوت-وات حتی تجربه شخصی استاد در بازار قابل خرید است و مشاوره تخصصی میتواند به یکی از مهمترین منابع درآمد او تبدیل شود. تفاوت در سطح و ابزارها وجود دارد، اما منطق مشترک است؛ استاد باید بتواند «فراتر از حقوق پایه» درآمد تولید کند.
این دقیقاً همان نقطهای است که نظام آموزش عالی ایران از این الگوها فاصله میگیرد. در بسیاری از دانشگاههای ایران، عضو هیئت علمی همچنان در چارچوب یک ساختار حقوقی ثابت تعریف میشود؛ ساختاری که در آن بخش اصلی و تعیینکننده درآمد، همان حقوق پایه است و سایر مسیرهای درآمدی یا محدودند، یا ساختارمند نیستند و یا سهم قابل توجهی در فیش حقوقی ندارند.
در واقع، اگرچه ممکن است در ظاهر شباهتی در پرداخت حقوق پایه میان ایران و این دانشگاهها وجود داشته باشد، اما در لایه عمیقتر، تفاوت کاملاً بنیادین است. در دانشگاههای مورد بررسی، استاد بهعنوان یک «بازیگر فعال در اقتصاد دانش» تعریف میشود؛ کسی که میتواند با جذب پروژه، همکاری با صنعت، ثبت اختراع یا ارائه مشاوره، درآمد خود را چند برابر کند. اما در ایران، این نقش هنوز بهصورت کامل به رسمیت شناخته نشده است.
نکته مهمتر این است که این تفاوت فقط به دانشگاههای تراز اولی مانند هاروارد محدود نمیشود. حتی در سطحی نزدیکتر و قابل مقایسهتر با ایران مانند کایست و هریوت-وات نیز همین الگو دیده میشود. یعنی مسئله صرفاً «سطح دانشگاه» نیست، بلکه «نوع نگاه به استاد» است؛ نگاهی که در آن استاد نه یک کارمند، بلکه یک سرمایه علمی و اقتصادی تلقی میشود.
در نهایت، بررسی این سه مدل نشان میدهد که فاصله نظام پرداخت اساتید در ایران با استانداردهای جهانی، صرفاً یک فاصله عددی در میزان حقوق نیست، بلکه یک تفاوت ساختاری در تعریف نقش استاد است. تا زمانی که این تعریف تغییر نکند، فیش حقوقی اساتید نیز همچنان در همان چارچوب محدود باقی خواهد ماند؛ چارچوبی که در آن، دانشگاه تنها پرداختکننده است، نه بسترساز یک اقتصاد پویا برای دانش.
انتهای پیام/

نظر شما