بم؛ شهری که از زلزله برخاست اما هنوز از سایه آن بیرون نیامده

زهرا اسکندری*

بم را نمی شود مثل یک شهر معمولی روایت کرد. بم، نامی نیست که فقط روی تابلوهای جاده ای نوشته شده باشد؛ بم یک خاطره جمعی است، زخمی است که هنوز در حافظه ایران تازه مانده، و نقطه ای است که وقتی نامش می آید، ذهن ناخودآگاه به سمت یک صبح سرد و یک صدای فروریختن می رود. زلزله بم فقط یک حادثه نبود، یک لحظه تاریخی بود که یک شهر را در چند ثانیه از نقشه زندگی به نقشه مرگ منتقل کرد. اما تلخ تر از خود زلزله، چیزی است که بعد از آن آغاز شد؛ زندگی در سایه زلزله. بم از زیر آوار بیرون آمد، اما هنوز در بسیاری از لایه هایش، از زیر آن سایه بیرون نیامده است.

وقتی درباره بم صحبت می کنیم، نباید فقط از ساختمان هایی بگوییم که دوباره ساخته شدند. مسئله بم فقط بازسازی فیزیکی نیست. بم یک شهر بود که روحش شکسته شد. شهری که حافظه اش در هم ریخت. شهری که نظم اجتماعی اش، روابط انسانی اش، اقتصاد محلی اش و حتی مفهوم امنیت در آن دگرگون شد. بازسازی دیوارها شاید ساده تر از بازسازی اعتماد و آرامش باشد. زلزله، تنها خانه ها را خراب نکرد؛ آینده را هم لرزاند. و این لرزش، هنوز هم در نگاه مردم بم دیده می شود؛ در احتیاطی که در رفتارشان مانده، در ترسی که هر زمستان با باران و باد دوباره زنده می شود، و در آن حس پنهان که انگار شهر هنوز به طور کامل باور نکرده که دوباره می تواند عادی باشد.

بم بعد از زلزله، در ظاهر به سرعت بازسازی شد. ساختمان ها بالا رفتند، خیابان ها شکل گرفتند، پروژه های عمرانی اجرا شد و حتی در گزارش های رسمی، بم به عنوان نماد موفقیت بازسازی معرفی شد. اما مسئله اینجاست که بازسازی همیشه با ساختن مترادف نیست. بازسازی واقعی یعنی اینکه شهر دوباره بتواند خودش را پیدا کند. یعنی مردم دوباره احساس کنند خانه فقط یک سقف نیست، بلکه یک حس امنیت است. یعنی کودکان بم بتوانند بدون ترس از فرو ریختن، خواب راحت داشته باشند. اما حقیقت تلخ این است که بسیاری از بازسازی ها، صرفا ساختن بودند نه ترمیم.

زلزله بم یک شکاف عمیق در ساختار جمعیتی شهر ایجاد کرد. بخشی از مردم مهاجرت کردند، بخشی از خانواده ها از هم پاشیدند و ترکیب اجتماعی شهر تغییر کرد. این تغییر، مثل یک موج خاموش در سال های بعد ادامه پیدا کرد. کسانی که رفتند، همیشه برنگشتند. کسانی که ماندند، با یک شهر متفاوت روبه رو شدند. شهری که دیگر آن بافت قدیمی و پیوستگی انسانی گذشته را نداشت. محله ها جابجا شدند، خانه ها یک شکل شدند و معماری جدید، بخشی از هویت سنتی را کنار زد. بم بعد از زلزله، به نوعی دچار بی هویتی شهری شد؛ شهری که از نو ساخته شد اما بخشی از خاطراتش را جا گذاشت.

اقتصاد بم نیز پس از زلزله مسیر پیچیده ای را طی کرد. پیش از زلزله، بم به واسطه خرما، کشاورزی و ارگ تاریخی اش شناخته می شد. ارگ بم، یک نماد جهانی بود که می توانست محور گردشگری و درآمد پایدار باشد. اما زلزله، هم زیرساخت های گردشگری را نابود کرد و هم بازار اقتصادی را دچار شوک کرد. سال ها طول کشید تا ارگ بم دوباره سرپا شود، و همین فاصله زمانی، بم را از چرخه گردشگری خارج کرد. در این مدت، بسیاری از کسب و کارها نابود شدند و اقتصاد شهر به سمت یک رکود مزمن رفت.

اما درد بزرگ تر، این بود که حتی پس از بازسازی ارگ، بم نتوانست آن طور که باید از این ظرفیت بهره ببرد. ارگ بم می توانست قلب تپنده اقتصاد گردشگری باشد، اما شهر هنوز نتوانسته یک زنجیره کامل گردشگری بسازد. گردشگری فقط یک اثر تاریخی نیست؛ نیاز به هتل، خدمات، روایت سازی، تبلیغات و زیرساخت دارد. بم، با وجود ظرفیت بزرگ، در بسیاری از این حوزه ها هنوز با ضعف مواجه است. نتیجه این شده که ارگ بم بیشتر یک افتخار فرهنگی است تا یک موتور اقتصادی.

در کنار این، زلزله بم یک بحران روانی طولانی مدت به جا گذاشت. نسل کودکانی که زلزله را تجربه کردند، با خاطره ترس بزرگ شدند. بسیاری از خانواده ها عزیزانشان را از دست دادند و هنوز هم جای خالی آنها در زندگی روزمره حس می شود. زلزله فقط آدم ها را نگرفت، شادی را هم کم کرد. بم شهری است که در آن غم، هنوز مثل یک لایه نازک روی زندگی کشیده شده است. حتی کسانی که بعد از زلزله به دنیا آمده اند، سایه آن را در روایت پدر و مادرشان شنیده اند. این یعنی زلزله تبدیل به بخشی از هویت شهر شده است؛ هویتی که هم دردناک است و هم تعیین کننده.

مسئله دیگر، نابرابری در بازسازی بود. در بسیاری از مناطق، بازسازی به شکل یکسان انجام نشد. برخی مناطق زودتر به وضعیت عادی برگشتند و برخی دیگر سال ها در انتظار ماندند. این تفاوت ها، شکاف اجتماعی ایجاد کرد. کسانی که دیرتر بازسازی شدند، احساس کردند فراموش شده اند. و در شهری که مردمش از یک فاجعه بزرگ عبور کرده اند، فراموش شدن مثل نمک روی زخم است.

بم همچنین با یک چالش مدیریتی مواجه بود: مدیریت بحران و مدیریت پس از بحران. بحران، فقط در روزهای اول نیست. بحران واقعی، در سال های بعد رخ می دهد، وقتی مردم باید دوباره زندگی را بسازند، وقتی اقتصاد باید دوباره راه بیفتد و وقتی امید باید دوباره تولید شود. بسیاری از سیاست ها در بم، در کوتاه مدت متمرکز بود؛ ساختن خانه ها، ایجاد پروژه های فوری، نمایش موفقیت بازسازی. اما سیاست های بلندمدت برای توسعه پایدار کمتر دیده شد. بم نیاز داشت که پس از زلزله، نه فقط بازسازی، بلکه بازآفرینی شود. یعنی یک مدل توسعه جدید تعریف شود که بتواند شهر را از وابستگی صرف به کشاورزی و منابع محدود بیرون بیاورد و به سمت اقتصاد متنوع تر حرکت دهد.

امروز، بم هنوز هم با فرصت های بزرگی روبه رو است. این شهر می تواند به قطب گردشگری تاریخی و فرهنگی جنوب شرق تبدیل شود. ارگ بم می تواند نقطه آغاز یک مسیر بزرگ گردشگری باشد که به کویر، نخلستان ها، صنایع دستی و فرهنگ محلی پیوند بخورد. کشاورزی خرما می تواند با صنایع تبدیلی و صادرات حرفه ای، ارزش افزوده بالاتری ایجاد کند. بم می تواند به شهری تبدیل شود که از دل فاجعه، یک روایت توسعه بسازد. اما برای این کار، باید از نگاه صرفا بازسازی عبور کرد و وارد مرحله احیای واقعی شد.

احیای واقعی یعنی بازسازی اعتماد اجتماعی. یعنی سرمایه گذاری در آموزش و مهارت، ایجاد فرصت های شغلی جدید، تقویت خدمات درمانی و روانی، و ساختن زیرساخت های فرهنگی و اجتماعی. شهری که زلزله دیده، فقط به ساختمان نیاز ندارد؛ به امید نیاز دارد. امید، چیزی نیست که با سیمان ساخته شود. امید باید با برنامه ریزی، عدالت، توجه و مشارکت مردم تولید شود.

بم امروز مثل انسانی است که از یک حادثه بزرگ جان سالم به در برده، اما هنوز آثار آن حادثه در روحش باقی مانده است. شهر زنده است، اما هنوز در حال درمان است. و شاید مهم ترین سوال همین باشد: آیا ما بم را فقط به عنوان یک خاطره غم انگیز نگه داشته ایم یا می خواهیم آن را به عنوان یک نمونه از بازگشت و نجات به آینده ببریم؟

زلزله بم، یک نقطه پایان نبود؛ یک نقطه آغاز بود. آغاز یک آزمون بزرگ برای مدیریت، برای جامعه، برای سیاست گذاری و برای معنای واقعی بازسازی. بم از زلزله برخاست، اما بیرون آمدن از سایه زلزله، هنوز یک مسیر ناتمام است. این شهر هنوز هم می تواند دوباره بدرخشد، اما فقط اگر یاد بگیرد که بازسازی واقعی، از دیوارها شروع نمی شود؛ از روح شهر آغاز می شود.

فعال رسانه*

انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1305802

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha