همدان را نمی شود فقط با میدان مرکزی اش شناخت، با خیابان های آراسته و نورهای شبانه اش، با ویترین های رنگی مغازه ها و ساختمان هایی که از دور نشانه رشد و توسعه اند. همدان، مثل بسیاری از شهرهای ایران، دو چهره دارد؛ چهره ای که در قاب عکس ها می افتد و چهره ای که در گزارش های رسمی کمتر دیده می شود. چهره اول، شهری است که تلاش می کند مدرن باشد، خیابان هایش آسفالت است، پیاده روهایش سنگ فرش شده و پروژه های عمرانی در آن نفس می کشند. اما چهره دوم، همان بخش هایی است که کمتر به چشم می آید؛ محله هایی که انگار سهمشان از شهر، فقط نام همدان است، نه امکانات همدان. و دقیقا از همین جاست که پرسش عدالت شهری در همدان به یک مسئله جدی تبدیل می شود؛ مسئله ای که نه یک بحث لوکس دانشگاهی است و نه یک موضوع تزئینی برای جلسات مدیریتی، بلکه یک زخم واقعی در بدن شهر است.
عدالت شهری یعنی چه؟ یعنی شهروندی که در یک محله حاشیه ای زندگی می کند، نباید احساس کند برای دیده شدن باید به مرکز شهر مهاجرت کند. عدالت شهری یعنی دسترسی برابر به امکانات؛ یعنی مدرسه، درمانگاه، حمل و نقل عمومی، فضای سبز، امنیت، روشنایی معابر، کیفیت آسفالت، کیفیت آب و حتی کیفیت نگاه مدیران. شهر، اگر بخواهد شهر باشد، باید برای همه شهروندانش یکسان معنا داشته باشد. اما همدان، مثل بسیاری از شهرهای ایران، درگیر یک حقیقت تلخ است: توسعه در آن، یکنواخت نیست. رشد شهر شبیه یک جریان آرام و همگن نیست، بیشتر شبیه موجی است که در یک سمت بالا می رود و در سمت دیگر، خشکی بر جا می گذارد.
اگر از مرکز همدان عبور کنید، حس می کنید شهر در حال حرکت است. ساختمان های جدید، پروژه های شهری، مسیرهای بهتر، امکانات تجاری و خدماتی، و حضور پررنگ تر سرمایه گذاری. اما کافی است چند کیلومتر از این مرکز فاصله بگیرید، کافی است وارد محله هایی شوید که نه در بروشورهای گردشگری دیده می شوند و نه در قاب تبلیغات شهری. آنجاست که شهر ناگهان تغییر چهره می دهد؛ خیابان ها باریک تر می شوند، کیفیت خدمات پایین می آید، برخی مسیرها انگار سال هاست تعمیر نشده اند، فضاهای عمومی کمتر است و حتی احساس امنیت، مثل یک مفهوم شکننده در هوا معلق می ماند. این تفاوت، فقط تفاوت زیبایی شهر نیست؛ تفاوت کیفیت زندگی است. و کیفیت زندگی، همان چیزی است که آینده یک شهر را می سازد یا ویران می کند.
در جهان امروز، عدالت شهری به یکی از اصلی ترین شاخص های توسعه تبدیل شده است. شهرهایی که توانسته اند شکاف میان محله ها را کاهش دهند، شهرهایی هستند که پایدار مانده اند. در کشورهایی مثل سوئد، هلند یا کانادا، مدیریت شهری فقط به توسعه مرکز شهر فکر نمی کند، بلکه اولویت اصلی اش این است که حاشیه ها به مرکز نزدیک شوند. زیرا اگر حاشیه ها فقیر بمانند، شهر دیر یا زود با بحران های اجتماعی روبه رو می شود. پاریس با تمام عظمتش، وقتی حاشیه هایش دچار بحران شد، موج اعتراض و آشوب را تجربه کرد. لندن با تمام ثروتش، وقتی شکاف طبقاتی در برخی مناطق عمیق شد، مسئله امنیت شهری به یک چالش جدی تبدیل شد. شهرها از دل خیابان هایشان شکست نمی خورند؛ از دل نابرابری هایشان فرو می پاشند.
همدان نیز اگر بخواهد آینده ای آرام و پایدار داشته باشد، باید مسئله شکاف توسعه را جدی بگیرد. زیرا شکاف توسعه فقط یک شکاف اقتصادی نیست؛ شکاف اجتماعی است، شکاف روانی است، شکاف هویتی است. وقتی شهروندی در یک محله محروم زندگی می کند و هر روز می بیند امکانات شهر در جای دیگری متمرکز شده، حس تعلقش به شهر کاهش پیدا می کند. او کم کم احساس می کند شهر مال او نیست. این حس، خطرناک تر از هر بحران اقتصادی است. شهری که شهروندانش احساس تعلق نکنند، شهری است که سرمایه اجتماعی اش در حال فروپاشی است.
شکاف توسعه در همدان را می توان از چند زاویه دید. نخست، خدمات شهری. در بسیاری از محله های کم برخوردار، خدمات شهری یا دیر می رسد یا کیفیتش پایین تر است. آسفالت خیابان ها، سیستم جمع آوری زباله، روشنایی معابر، رسیدگی به فاضلاب، امکانات ورزشی و تفریحی، همه اینها در برخی مناطق با مرکز شهر قابل مقایسه نیست. دوم، امکانات آموزشی. مدرسه خوب، معلم با کیفیت، فضای آموزشی استاندارد، همان چیزی است که آینده یک نسل را می سازد. اگر در برخی محله ها مدارس فرسوده تر و امکانات کمتر باشد، یعنی نابرابری از کودکی آغاز می شود. سوم، خدمات درمانی. دسترسی به درمانگاه و مراکز بهداشتی، در برخی نقاط همدان هنوز چالش دارد. و چهارم، حمل و نقل عمومی. شهری که حمل و نقل عمومی ضعیف داشته باشد، عملا فرصت های شغلی و آموزشی را از بخشی از شهروندانش می گیرد.
اما شاید مهم ترین مسئله، توزیع سرمایه گذاری باشد. سرمایه، همیشه به سمت جایی می رود که سود بیشتری داشته باشد. اگر مدیریت شهری سیاست گذاری نکند، سرمایه گذاران به طور طبیعی به مرکز شهر و مناطق برخوردار می روند. نتیجه این می شود که محله های برخوردار، هر روز برخوردارتر می شوند و محله های محروم، هر روز عقب تر می مانند. این همان چرخه نابرابری است. چرخه ای که اگر شکسته نشود، فاصله ها به شکاف تبدیل می شود. و شکاف، اگر عمیق شود، دیگر با پروژه های مقطعی پر نمی شود.
در کشورهای توسعه یافته، برای حل این مشکل، سیاست های مشخصی وجود دارد. مثلا در برخی شهرهای آلمان، دولت محلی برای سرمایه گذاری در مناطق محروم، مشوق مالیاتی می دهد. یعنی اگر یک کسب و کار یا شرکت در محله کم برخوردار فعالیت کند، از حمایت ویژه برخوردار می شود. یا در شهرهای ژاپن، توسعه حمل و نقل عمومی به گونه ای طراحی می شود که محله های دورتر نیز به قلب اقتصادی شهر متصل شوند. این اتصال، یعنی عدالت. یعنی فرصت شغلی و اقتصادی فقط در یک نقطه متمرکز نمی شود. همدان نیز می تواند از این تجربه ها درس بگیرد. توسعه حمل و نقل عمومی، ایجاد مراکز خدماتی و تجاری در مناطق کمتر برخوردار، حمایت از کسب و کارهای محلی، و سرمایه گذاری در آموزش و بهداشت، می تواند بخشی از شکاف را کاهش دهد.
اما عدالت شهری فقط پروژه عمرانی نیست. عدالت شهری، پیش از آنکه در آسفالت خیابان ها دیده شود، در نگاه مدیران شکل می گیرد. اگر مدیر شهری باور داشته باشد که همه شهروندان یکسان حق دارند، سیاست گذاری هم تغییر می کند. اما اگر نگاه مدیریتی به شهر، نگاه ویترینی باشد، یعنی تمرکز روی بخش هایی که بیشتر دیده می شوند، حاشیه ها همیشه فراموش خواهند شد. این همان خطری است که بسیاری از شهرهای ایران را تهدید می کند: شهرها به جای آنکه برای مردم ساخته شوند، برای نمایش ساخته می شوند. در چنین شرایطی، شهروندان حاشیه نشین تبدیل به جمعیت خاموشی می شوند که فقط در آمارها حضور دارند، نه در برنامه ها.
یکی دیگر از ابعاد شکاف توسعه در همدان، مسئله فرهنگی و اجتماعی است. وقتی امکانات فرهنگی مثل کتابخانه، سالن ورزشی، فرهنگسرا و فضاهای عمومی بیشتر در مرکز شهر متمرکز شود، نسل جوان در محله های محروم، کمتر فرصت رشد فرهنگی پیدا می کند. این یعنی شکاف فرهنگی. شکافی که به مرور تبدیل به شکاف اجتماعی می شود. شهرهایی که عدالت فرهنگی را جدی نگیرند، دیر یا زود با بحران های اجتماعی روبه رو می شوند. زیرا فرهنگ، همان سپری است که جامعه را در برابر آسیب ها محافظت می کند.
همدان، شهری است که اگرچه در ظاهر آرام است، اما زیر پوست این آرامش، تفاوت های طبقاتی و شکاف های توسعه ای در حال شکل گیری است. این شکاف ها اگر امروز دیده نشوند، فردا به شکل بحران ظاهر می شوند. بحران هایی مثل افزایش آسیب های اجتماعی، افزایش مهاجرت از محله های محروم به حاشیه های جدید، افزایش نارضایتی عمومی و کاهش سرمایه اجتماعی. شهر، فقط خیابان و ساختمان نیست؛ شهر، احساس مشترک شهروندان است. اگر این احساس مشترک از بین برود، همدان دیگر یک شهر واحد نخواهد بود؛ تبدیل به چند جزیره جدا از هم خواهد شد.
در نهایت، عدالت شهری در همدان یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است. زیرا توسعه اگر عادلانه نباشد، پایدار نیست. شهری که فقط از یک سمت رشد کند، مثل درختی است که ریشه هایش در یک سمت خشک شده باشد؛ شاید مدتی سرپا بماند، اما با اولین باد شدید فرو می افتد. همدان اگر می خواهد آینده ای مطمئن داشته باشد، باید به جای آنکه فقط پروژه های بزرگ و نمایشی بسازد، به جزئیات زندگی مردم در همه محله ها توجه کند. باید شهر را از مرکز به حاشیه نبرد، بلکه حاشیه را به مرکز بیاورد.
شهر زمانی بزرگ می شود که همه مردمش احساس کنند سهمی از آن دارند. و اگر همدان بتواند این حس را بسازد، نه فقط شهری توسعه یافته، بلکه شهری با آینده ای پایدار خواهد بود.
فعال رسانه ای*
انتهای یادداشت./
نظر شما