در تحلیل روند تحولات سیاسی و امنیتی چهلوهفت سال گذشته، گاه گمان میرفت که با عبور از نسل بنیانگذاران و شهدای دوران کلاسیک دفاع مقدس، نوعی انقطاع معرفتی در سپهر گفتمانی جمهوری اسلامی رخ دهد. اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه گسست، بلکه یک سنتز تاریخی است.
ما در حال تجربهی نوعی همپوشانی آرمانی و زمانی هستیم که در آن، تجارب هشتسالهی جنگ تحمیلی، در کالبد چالشهای مدرن و جنگهای ترکیبی اخیر، بازتولید شده است. شهدای شاخص سالهای اخیر، صرفاً قهرمانان یک میدان نظامی نیستند؛ آنها واسطههای معرفتی میان میراث کلاسیک مقاومت و اقتضائات زیست نخبگانی در عصر حاضرند.
تفاوت جوهری نسل امروز با نسل پیشین در نسبت آنان با مفهوم شهادت و میدان نبرد نهفته است. نسل اول، جنگ را به مثابهی یک واقعهی سرنوشتساز در آغاز یک حرکت بزرگ تجربه کرد. نسل امروز اما، در حال تجربهی یک فرآیند مستمر است.
جنگهای اخیر (بهویژه تنشهای منطقهای و تقابلهای آشکار با ائتلاف غربی _ صهیونیستی)، از ساحت خاطرات شفاهی پدران، به بطن زندگی روزمره نخبگان و جوانان مهاجرت کرده است. وقتی از همپوشانی سخن میگوییم، به این معناست که شهید امروز، برای نسل حاضر، دیگری دوردست نیست، بلکه هم عصری است که با همان شبکههای اجتماعی، همان پیچیدگیهای اقتصادی و همان تهدیدات امنیتی سیال، درگیر بوده است.
این قرابت زمانی، روایت تاریخی را به زیست مشترک تبدیل کرده و باعث شده تا آرمانها نه در قالب کلیشههای ذهنی، بلکه به صورت فرمولهای عملیاتی ملموس ادراک شوند.
شخصیتهای ترور شده در سالهای اخیر، حاملان یک پارادایم جدید در حکمرانی انقلابی بودند. اگر شهدای دهه شصت، الگوی ایثار فیزیکی را در چارچوب مرزهای جغرافیایی تعریف کردند، شهدای عصر جدید، الگوی هوشمندی راهبردی را در چارچوب جغرافیای تمدنی بسط دادند. نخبگان جوان امروز، با مطالعهی مشی عملیاتی این شهدا، درمییابند که امنیت کشور دیگر یک امر تکبعدی نیست؛ بلکه پیوندی پیچیده میان دیپلماسی پنهان، بازدارندگی تکنولوژیک و عمق نفوذ اجتماعی است.

این دقیقاً همان جایی است که گنجینه تجارب گذشته به کار میآید. نسل امروز، با اتکا به دستاوردهای دفاع مقدس به مثابه زیرساخت و با استفاده از توان تحلیل انتقادی خود، در حال صورتبندی نوعی دکترین مقاومت هوشمند است که در آن، صرف حضور در میدان کافی نیست؛ بلکه برتری در محاسبات شرط اصلی حصول نتیجه است.
بخش مهمی از این گفتار، متوجه عاملیت نخبگان است. برخلاف تصور عمومی که جوانان را صرفاً گیرندهی منفعل پیامهای ارزشی میداند، بخش مؤثری از جوانان تحصیلکرده و نخبگان علمی و فرهنگی کشور، در حال انجام یک مهندسی معکوس بر روی سیره شهدای اخیر هستند.
آنها میپرسند: چگونه میتوان این مدل موفق مدیریت بحران را که شهدا در میدان عمل اجرا کردند، به سیاستگذاریهای کلان کشور در حوزههای دیگر تسری داد؟
این نگاه تحلیلگر، دقیقاً همان چیزی است که میراث شهدا را از یک مجموعه خاطرات به یک برنامه عملیاتی تبدیل میکند.
این نسل، به دلیل اشراف بر ابزارهای نوین تحلیل داده، جنگ شناختی و دیپلماسی رسانهای، بهتر از هر دورهی دیگری میتواند کدهای نهفته در سیره این شهدا را رمزگشایی کند.
تاریخ معاصر جمهوری اسلامی، دهههایی از انباشت تجارب را پشت سر گذاشته است. چالشهای سالهای گذشته، از تحریمهای کمرشکن تا فشارهای سیاسی منطقهای، حکم فیلترِ کیفیت را داشتند. آنچه از این دوران باقی مانده، نه شکست، بلکه ساختار مستحکمتری از باور است.
شهدا در این میان، نه پایان خط، که کاتالیزورهای شتابدهنده هستند. قرابت زمانی نسل امروز با این وقایع، به آنها قدرت تحلیل میدان بازی را داده است. آنها به خوبی درک کردهاند که هزینههای مقاومت، نه یک انتخاب ایدئولوژیک هزینهزا، بلکه تنها مسیر موجود برای حفظ حاکمیت ملی و رسیدن به اقتدار پایدار است.
در پایان باید تأکید کرد که تکرار تاریخ، در اینجا نه به معنای چرخهی معیوب تکرار رنجها، بلکه به معنای تکرار موفقیتهای الگوواره است. ما در نقطهی تلاقی تجربهی کهن و نیاز نوین ایستادهایم.
جوانان امروز، وارثان صرف خون شهدا نیستند؛ آنها معماران ادامهی راهی هستند که هدفش نه صرفاً بقا، بلکه عبور از مرحلهی چالش و رسیدن به نظم نوین منطقهای است.
این مسیر، تا حصول نتیجهی نهایی که همان تحقق تمدن نوین ایرانی _ اسلامی است، راهی است که با چراغ تجارب گذشته و با گامهای استوار نخبگان امروز روشن شده است. این میراث، زنده است، چون در هر روز از زندگی سیاسی و اجتماعی ما، دوباره خلق میشود.
رامین ابویی*
انتهای یادداشت/
نظر شما