به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از همدان؛ اگر بازآفرینی شهری در ملایر صرفاً به معنای تعریض چند معبر، آسفالت خیابان، تخریب ساختمانهای قدیمی و صدور پروانه جدید باشد، یکی از بزرگترین فرصتهای توسعه این شهرستان از دست خواهد رفت. شهرهایی مانند ملایر بیش از آنکه به «نوسازی ساختمانی» نیاز داشته باشند، به بازتعریف رابطه میان مسکن، اشتغال، گردشگری، صنایعدستی، خدمات عمومی و هویت محله نیاز دارند؛ رابطهای که اگر درست ساخته شود، میتواند محلههای کمبرخوردار را از مصرفکننده بودجه عمومی به بخشی از اقتصاد مولد شهر تبدیل کند.
برآوردهای منتشرشده درباره همدان نشان میدهد مسئله کوچک نیست. گزارشی در سال ۱۴۰۳ وسعت محدودههای فرسوده و ناکارآمد استان را حدود پنج هزار و ۵۱۷ هکتار اعلام کرده بود؛ عددی که نشان میدهد بازآفرینی در همدان نمیتواند یک طرح محدود چندساله تلقی شود. در ملایر نیز گزارشهای شهری در شهریور ۱۴۰۵ از وجود حدود ۸۵۰ هکتار محدوده هدف بازآفرینی سخن میگویند؛ یعنی بخشی قابل توجه از کالبد شهر نیازمند نوعی مداخله کالبدی، اجتماعی یا اقتصادی است.
اما همین جا باید میان «بافت فرسوده» و «محله مسئلهدار» تفاوت گذاشت. ساختمانی ممکن است قدیمی باشد اما در محلهای با اقتصاد فعال، هویت قدرتمند و شبکه اجتماعی پایدار قرار داشته باشد؛ در مقابل، خانهای نسبتاً جدید میتواند در محلهای با فقر خدماتی، بیکاری، دسترسی نامناسب و ضعف فضای عمومی واقع شده باشد. بنابراین مترمربع و هکتار به تنهایی وضعیت محله را توضیح نمیدهد. بازآفرینی زمانی معنا پیدا میکند که سؤال از کیفیت زندگی ساکنان در کنار کیفیت دیوار و سقف مطرح شود.
این رویکرد در سیاست ملی نیز دیگر یک انتخاب فرعی نیست. برنامه هفتم توسعه، کاهش ۲۰ درصدی سطح بافتهای فرسوده و ناکارآمد شهری و بازسازی ۵۰۰ هزار واحد در این محدودهها را بهعنوان اهداف کمی دوره برنامه تعیین کرده است. اگر این هدف بخواهد در عمل محقق شود، سهم شهرهایی مانند ملایر نمیتواند صرفاً به صدور پروانه یا پرداخت وام محدود بماند؛ باید مشخص شود چه مقدار از نوسازی واقعاً به افزایش کیفیت زندگی، تثبیت جمعیت، ایجاد شغل و کاهش نابرابری خدماتی منجر شده است.
مشکل اصلی اما اقتصاد نوسازی است. خانوادهای که در یک خانه فرسوده زندگی میکند، الزاماً سرمایه کافی برای تخریب و ساخت دوباره ندارد؛ بهخصوص در سالهایی که هزینه مصالح، زمین و دستمزد افزایش یافته است. خود مسئولان صندوق ملی مسکن نیز در تابستان ۱۴۰۵ از خلأ منابع مالی در پروژههای بافت فرسوده سخن گفته و اعلام کردهاند مدلهای جدید حمایت از «توسعهگر» و ورود صندوق به تأمین مالی این پروژهها در دست طراحی است. همین مسئله نشان میدهد نسخهای که همه بار نوسازی را بر دوش مالک بگذارد، در بسیاری از محلات کمدرآمد از ابتدا با محدودیت مواجه خواهد شد.
ملایر اما یک مزیت دارد که بسیاری از شهرهای گرفتار بافت ناکارآمد از آن برخوردار نیستند؛ اقتصاد محلی قدرتمندی که میتواند مستقیماً وارد فرآیند بازآفرینی شود. آمارهای منتشرشده در شهریور ۱۴۰۵ از فعالیت حدود شش هزار واحد تولیدی و ۶۰۰ واحد نمایشگاهی مبل و منبت و اشتغال مستقیم و غیرمستقیم حدود ۴۰ هزار نفر در این صنعت حکایت دارد. بر اساس همین گزارش، این هنرـصنعت حدود ۳۳ درصد اشتغال شهرستان را دربرمیگیرد و ملایر سهم بزرگی از تولید مبلمان منبت کشور دارد.
این اعداد یک سؤال متفاوت ایجاد میکند؛ چرا بازآفرینی محلات ملایر به اقتصاد مبل و منبت متصل نشود؟ یک محله قدیمی میتواند علاوه بر سکونت، محل آموزش منبت، کارگاههای کوچک، نمایشگاه، فروش محصولات، اقامتگاه گردشگری و مسیر بازدید باشد. در چنین الگویی، هزینه نوسازی صرفاً برای ساخت خانه جدید پرداخت نمیشود؛ سرمایهای ایجاد میشود که میتواند برای ساکنان درآمد تولید کند. این همان تفاوت میان «نوسازی ملک» و «بازآفرینی محله» است.
تجربه کاشان بخشی از این مسیر را نشان داده است. مطالعات انجامشده درباره تبدیل خانههای تاریخی کاشان به اقامتگاههای سنتی نشان دادهاند استفاده مجدد از بناهای قدیمی میتواند همزمان بر ابعاد اقتصادی، اجتماعی و کالبدی بافت تاریخی اثرگذار باشد. معنای این تجربه برای ملایر، تقلید از ساخت اقامتگاه نیست؛ پیام اصلی آن است که بنای قدیمی اگر کارکرد اقتصادی تازه پیدا کند، به جای مانع توسعه میتواند سرمایه توسعه شود.
اصفهان نیز مسیر دیگری را آزموده است. اجرای بستههای تشویقی برای نوسازی در بافتهای فرسوده این شهر، از جمله تخفیفات مالی، افزایش ظرفیت ساخت و تسهیل پروانه، در مقاطعی با رشد صدور پروانه همراه شده و مدیریت شهری آن شهر همزمان تهیه اسناد محلهمحور با مشارکت ساکنان را دنبال کرده است. این تجربه نشان میدهد بازآفرینی نه فقط با پول دولتی، بلکه با تغییر قواعد اقتصادی ساختوساز و تبدیل نوسازی به انتخابی قابل توجیه برای مالک و سرمایهگذار سرعت میگیرد.
اما نسخه ملایر باید از مزیتهای خود این شهر ساخته شود. حتی اقتصاد شهری این شهرستان فقط به مبل و منبت محدود نیست. نظام سنتی تولید انگور در دره جوزان ملایر از سال ۲۰۱۸ در فهرست نظامهای میراث کشاورزی مهم جهانی فائو قرار دارد. فائو سابقه این نظام را دستکم ۸۰۰ سال اعلام کرده و گزارش داده است بیش از ۹۰ درصد درآمد خانوارهای روستایی محدوده جوزان بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با انگور و کشمش مرتبط است؛ همچنین حدود ۱۳۰ رقم انگور در مرکز تحقیقاتی منطقه نگهداری میشود.
این یعنی ملایر دو اقتصاد هویتی کمنظیر در اختیار دارد؛ اقتصاد کشاورزی و اقتصاد هنرـصنعت. اگر مسیرهای گردشگری بافت تاریخی، بازار فروش منبت، غذا و فرآوردههای انگور، اقامتگاههای بومی و بناهای تاریخی در قالب یک شبکه شهری به یکدیگر متصل شوند، بازآفرینی میتواند به سیاست گردشگری و اشتغال نیز تبدیل شود. در چنین مدلی، یک گردشگر فقط برای خرید مبل وارد شهر نمیشود و پس از چند ساعت خارج نمیشود؛ شهر باید دلیلی برای ماندن، قدمزدن، خرید، خوردن و تجربه کردن در اختیار او قرار دهد.
این مسئله برای محلات کمبرخوردار اهمیت بیشتری دارد. یکی از خطاهای رایج توسعه شهری آن است که سرمایهگذاری گردشگری در یک نقطه و سیاست کاهش فقر شهری در نقطهای دیگر طراحی شود؛ در حالی که میتوان این دو را به یکدیگر متصل کرد. اگر جوان ساکن یک محله هدف بتواند در همان محدوده مهارت منبتکاری، بازاریابی دیجیتال، گردشگری، مرمت، صنایعدستی یا خدمات دریافت کند، بازآفرینی از پروژه عمرانی به سیاست اشتغال تبدیل میشود.
اینجا نقش آموزش فنی و حرفهای نیز اهمیت پیدا میکند. آموزش مهارت زمانی نتیجه توسعهای دارد که به بازار واقعی متصل باشد. در ملایر رشتهای مانند منبت، مرمت بنا، طراحی مبلمان، فروش اینترنتی، گردشگری یا فرآوری محصولات انگور میتواند مستقیماً به مزیتهای موجود شهرستان متصل شود. به جای آنکه جوان محله پس از آموزش برای یافتن شغل از منطقه خارج شود، اقتصاد محله باید توان جذب او را داشته باشد.
این سیاست یک پیامد مهم دیگر نیز دارد؛ کاهش فشار بر توسعه افقی شهر. وقتی محلات موجود جذابیت سکونتی و اقتصادی خود را از دست میدهند، تقاضا برای ساختوساز در اراضی جدید افزایش مییابد. شهر بزرگتر میشود، اما الزاماً بهتر نمیشود؛ شبکه آب، برق، خیابان، مدرسه و حملونقل باید در سطح بیشتری گسترش یابد، در حالی که بخشهایی از شهر قدیمی خالیتر و فرسودهتر میشوند. بازآفرینی درون شهر میتواند بخشی از این چرخه پرهزینه را متوقف کند.
از طرف دیگر، نباید نوسازی به حذف ساکنان قدیمی منجر شود. اگر ارزش زمین پس از اجرای پروژههای بازآفرینی افزایش یابد اما خانواده کمدرآمد دیگر توان زندگی در همان محله را نداشته باشد، ساختمانها نوسازی شدهاند اما مسئله اجتماعی فقط به نقطه دیگری منتقل شده است. در ادبیات بازآفرینی جهان، همین خطر یکی از دلایل تأکید بر مشارکت ساکنان و حفظ شبکههای اجتماعی محله است.
پنج تا ۱۰ سال آینده میتواند مشخص کند ملایر کدام مسیر را انتخاب کرده است؛ شهری که همچنان در حاشیه خود زمین تازه به محدوده اضافه میکند و همزمان برای نجات محلات قدیمی هزینه میپردازد، یا شهری که ثروت پنهان در بافت موجود را دوباره وارد چرخه اقتصاد میکند. هدف برنامه هفتم برای کاهش ۲۰ درصدی بافت ناکارآمد نیز تنها زمانی معنای واقعی پیدا خواهد کرد که «کاهش فرسودگی» با «افزایش کیفیت زندگی» همراه شود.
ملایر برای این تغییر از صفر شروع نمیکند؛ شهری با برند جهانی انگور، جایگاه تثبیتشده مبل و منبت، بناهای تاریخی و اقتصاد محلی زنده است. مسئله اصلی اکنون اتصال این سرمایهها به محلههایی است که کمتر از رشد شهر بهره بردهاند. اگر این اتصال شکل بگیرد، دولتآباد و دیگر محدودههای هدف دیگر صرفاً نقاط قرمز نقشه بازآفرینی نخواهند بود؛ میتوانند به آزمایشگاه یک مدل تازه توسعه شهری تبدیل شوند.
آینده ملایر شاید نه در ساخت محلهای تازه در حاشیه شهر، بلکه در دوباره کشف کردن محلههایی باشد که سالها وجود داشتهاند. شهری که بتواند خانه فرسوده را ایمن کند، کوچه قدیمی را به فضای زندگی بازگرداند، مهارت محلی را به شغل تبدیل کند و میراث خود را بدون بیرون راندن صاحبان اصلی آن به اقتصاد پیوند بزند، فقط «نوسازی» نکرده است؛ توسعه را از نو و این بار از درون شهر آغاز کرده است.
خبرنگار: نازنین مولائیمنظر
انتهای پیام./
نظر شما