هنر، عرفان و فلسفه هنر در شعر  سهراب سپهری

سپهر افتخاری* سهراب سپهری را می­توان یکی از منجیان هنر معاصر ایران دانست. وی ارتباط بسیار ظریف و عمیق و در عین حال ساده و قابل لمسی را بین عرفان ایرانی و هنر متجدد ما که متاثر از غرب نیز بوده برقرار کرده است. او با دانش و اطلاعات جامع خود از نماد شناسی، ادبیات، هنر و فلسفه هنر ایران و سایر اقوام متمدن دنیا مقایسه و انتزاع دقیق و موزونی را ارائه کرده که می­تواند منبع ارزشمندی برای مطالعات و تحقیقات ما باشد. در این نوشته سعی شده با زبانی ساده اما در مقام سپهری و به همراه دیدگاهی امروزی به بررسی عرفان، هنر و فلسفه هنر در جایگاه جامعه شناختی امروزی وی بپردازیم.

سپهری که بود

سهراب سپهری در ۱۵ مهرماه سال ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. وی خانواده­ای اهل­ هنر و ادبیات داشت. سپهری تا پایان دوره دبیرستان را در کاشان گذراند و سپس به دانشگاه هنر های زیبای دانشگاه تهران رفت. دوران کودکی تا زمان به تهران رفتن او تاثیر بسزایی بر افکار و نظرگاه وی گذاشته و این تاثیرات در آثار وی مشهود است.

سپهری کار خود را با شعر مدرن شروع کرد ودر نقاشی نیز فعالیت داشت تا آنجایی که به سبک و امضاء خود در هنر رسید و این اتفاق را می­توان متأثر از سفر های فراوان وی به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن، چین و اروپا و آمریکا دانست که اقامت سپهری در ژاپن و آموختن هنر حکاکی ژاپنی و به وجود آمدن علاقه به هنر و فلسفه شرقی را می­توان از دلایل اساسی این تحولات فکری و نوآوری او در عرصه هنر دانست.

سپهری مدت کوتاهی را در وزارت کشاورزی در پست سرپرستی اشتغال داشت و به تدریس نیز می­پرداخت اما در مدت کوتاهی از تمامی این مشاغل کناره­گیری کرد و به صورت فعال­تری به خلق آثار هنری و برگزاری نمایشگاه­های متعددی در ایران و سایر کشورها مشغول شد.

او در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ بر اثر بیماری سرطان خون در تهران درگذشت و در روستای مشهد ­اردهال در اطراف کاشان به خاک سپرده شد.

ادبیات و هنر

شعر و نقاشی سهراب را نمی­توان به تفکیک بررسی کرد چرا که شعر او سخن تصویرگری او بود و نقاشی او تصویر نویسندگی­اش اما جنبه نقاشی­ بر شعر او پیشی می گیرد. خودش نیز سهراب سپهری را بیشتر نقاش می داند تا نویسنده و شاعر.

سهراب سپهری شعر را با سبک نیمایی شروع کرد و بعدها روش و سبک خود را معرفی کرد. قلم سهراب بسیار سبک و روان است او در نوشته­هایش از رنگ و حس به گونه­ای خاص استفاده می­کند و سادگی قلمش به سادگی حس های کودکانه می­نماید در حالی که فلسفه عمیق و غنی در پشت این سادگی پنهان است. در اشعار سهراب تصاویر به همان سادگی و لطافت عرضه می­شود که حس و مفهوم شعر و این دو در کنار هم قرینه­سازی زیبایی را خلق می کند.

وزن و آوای اشعار او سبکی مختص اوست که هماهنگی کاملی با مفهوم شعرهایش دارد به همین خاطر است که استفاده از وزن نوشته­های سهراب شاید به لحاظ ظاهری شباهت بیافریند اما هیچگاه به آن هماهنگی معنا و ظاهر منتهی نمی­شود که سهل­ ممتنع خاص نوشته­های او را نشان می­دهد.

در ظاهر ادبیات سپهری نیز او را می­توان یک سمبولیت دانست که قطعا موسیقی شعر را از قافیه و وزن سنتی برای رسیدن به هدف خود در بیان تفکرات فلسفی و عرفانی ارجح می­داند، او از آرایه­های ادبی استفاده بسیار کرده، از جمله نماد، ایهام، حس آمیزی و واج آرایی که از آرایه­های پر کاربرد وی بوده است.

ما حالت غایی سبک سپهری را می­توانیم در کتاب حجم سبز او ببینیم.

او در زمینه نقاشی به سبکی انتزاعی برای بیان افکارش رسیده بود و ساده­نگاری و توجه به ذات وجودی هستی را اولویت می­دانست.

او از دوران فرمالیستی نقاشی به سرعت عبور کرد و به بیان تفکراتش در سبک مختص خودش پرداخت و از خطوط و فرم­های فیگوراتیو به گونه­ای متفاوت از سایر نقاشان بهره می­جست و همین­طور از رنگ های مختص به خود که شامل خاکستری و نخودی بود استفاده می­کرد.

او در دوران نقاشی خود به سمت سبک­های کوبیسم و سورئاریسم هم گرایش پیدا می کند اما در آخر با تفکری انتزاعی و منطق گرا اما نه به سبک غربی آن بلکه با تفسیری از تفکرات فلسفه شرقی ذن و خنثی به خلق آثاری کاملا ایرانی و عرفانی می­پردازد و با الهام از فلسفه مینیاتور پرده­های نقاشی­اش را بدون استفاده از فکوس رنگ و طرح به سمت انتقال حرف اثر هدایت می­کند.

این ایدئولوژی فکری را می­توان ماحصل برخورد عرفان اصیل ایرانی و اسلامی با تفکرات ذن شرقی و دیدگاه خنثی آنها دانست که سبک و نظرگاه مختص سپهری را پدید آورده است.

عرفان و فلسفه هنر

سهراب سپهری را هنرمندی متفاوت از هنرمندان معاصرش باید باز شناخت چرا که در سده معاصر بیشتر تفکرات و آثار خلق شده پیرو و متاثر از فعل انفعالات اجتماعی بوده اما سپهری در این گیر و دار به سلوک عرفانی خودش توجه بیشتری داشته تا این اتفاقات.

سپهری به عرفان در کشف و شهود و خلوت معتقد بود همانطور که در اتاق آبی می­گوید " آن که اهل باطن است باید پوست بیاندازد تا فرزند خود شود" و این کشف و شهود را در سفر های فراوانش به دست می­آورد و خلوتش را در روستای چنار در اطراف کاشان می­جست.

از دیدگاه سپهری عرفان یکتا و یگانه است و برای درک و شناخت آن باید مصیبت­ها دید و سختی­ها کشید و به شدت به مذمت افرادی می­پردازد که بدون رعایت مراتب سیر و سلوک عرفانی و کشف شهود عقلی خود را عارف می­دانند و این به ظاهر عرفان خود را به ویترین عرضه نیز می­کشانند. او این افراد را به خوشنویسانی تشبیه می­کند که نه تنها اصل و معنویت خط را درک نمی­کنند، بلکه ظاهر نیز به درستی به دست آنان نقش نمی­بندد چرا که این ظاهر زیبا از عرفان و معنویت پاک سرچشمه می­گیرد حال که تهی باشی از هرآنچه زیبایی معنوی است زیبایی ظاهر نیز نخواهد آمد.

در ادامه این نطفه تکامل نیافته را به دنیا می­آورند و نماد انسان کامل می­دانند که نابودی عرفان از همینجا شروع می­شود. آری همه چیز سر جایش بود وقتی که قلم بود دوات بود کاغذ سمرقندی و کشمیری و ترمه بود تا آنکه اپیدمی خودکار آمد صدای صریر قلم را گرفت، بوی دوات را هم و اما نویسنده ما به دنبال راحتی است همچنان.

سپهری در سفرهایش به شرق دور تحت تاثیر فلسفه ذن قرار می­گیرد و خنثی بودن این تفکر سپهری را در خود غرق می­کند تا جایی که او انتخاب را در آثار هنری که در هنر غرب بسیار رایج است همانند نقاشی های مذهبی در کلیساها که یک نگار را به دیگری در یک تصویر با رنگ و طرح مرتبه بالاتری می­دهند مذمت می­کند و تفکری اینچنین را مخرب می­داند و نقاش را به خالقی تشبیه می­کند که هرگز توان انتخاب و امتیاز بین مخلوقات خود را نه می­تواند و نه باید داشته باشد.

به طور کلی عرفان سپهری را عرفانی به دور از تبلیغات و هیاهو می­یابیم که سفر های متعدد او این ذهنیت پاک و دید یکسان را برای او ارمغان داشته است. از دید سپهری ماهی و ماه یکیست آب و آیینه یکیست او به صرف زیبایی همه چیز را می­سنجد و چون به غیر آن نمی­بیند همه چیز را یکسان، غرق در عشق می­دارد.

فلسفه هنر سهراب نیز متاثر از دیدگاه وی در عرفان است. دیدگاه او عقل­گرایی است اما با تفسیری منحصر به سپهری چرا که عقل­گرایی به سبک غربی را حجابی می­بیند بر چشم درونی هنرمند و نوری که باید از درون هنرمند بر آثارش تابش کند.

از دید او عقل و منطق مسیری است برای رسیدن به مقصد غایی اما این عقل و منطق در آن لحظه که می­خواهد به نسبیت منطقی دست یابد به تهی می­رسد که این تهی در فلسفه شرق به خنثی تفسیر شده و در فلسفه منطق گرای­ غربی که پیشرو آن دکارت است هرگاه که خواسته­ شده از این تهی عبور شود به پوچی رسیده­اند و هرآنچه تفکر مخرب است از این دیدگاه بر می­آید که سردم­داران آن را دادائیست ها می­توانیم بدانیم.

سهراب هنر را در قرینگی می­بیند اما نه تمام و کمال چرا که زیبایی نیز در همین قرینگی نا تمام متبلور می­شود به سان فرش و باغ ایرانی. می­گوید "قرینه نیازی درونی را پاسخ می­دهد" یا "اعداد زوج تمام و آرام­اند و اعداد طاق بی­قرینه و نا­آرام" او قرینگی را مساوی با عقل و منطق می­داند و بی­قرینگی را همسان کیمیاگری و بی­ثباتی. اما این قرینگی در جایی که به کمال برسد و هیچ نقصی در خود نداشته باشد از درون فرو می­پاشد درست مثل عقل و منطقی که نسبیت را نپذیرد.

اعتقاد او بر این است در اثری که قرینه­نگاری و محور­نگاری و جبهه­نمایی به کار رفته زمان و مکان مفهوم ابرزمانی و ابر­مکانی پیدا می­کنند و نگاره از حالت دنیوی خارج می­شود.

از دیگاه سپهری نفس در منطق جای نمی­گیرد و رفتن به ورای منطق رسیدن به نسبیت تهی خواهد بود و هر آنچه در هنر است از نفس می­آید و نفس شکوه و جلال و عنایت می­طلبد که حالت غایی آن از دیدگاه وی قرینه است.

با دید کلی می­توان گفت فلسفه هنر از دید سپهری از آرامش و حس درونی سرچشمه می­گیرد و این نفس آرام و رام شده هنرمند است که جلوتر از دست او اثر هنری را خلق می­کند و هر آنچه خلاقیت است در همین گیر و دار رام کردن نفس درونی صورت می­پذیرد مثل آثار منیاتور و یا نقاشی­های شرقی که هیچ پیشنهادی در گرفتن حس به مخاطب نمی­شود بلکه این نفس مخاطب است که در مخلوق هنری سیر و سلوک می­کند و هر چه می­خواهد می­چیند و هنرمند او را مجبور نمی­کند.

سپهری از دیدگاه مخرب و طغیان گر تفکر پوج­گرای غرب به شدت انتقاد می­کند و آنها را شورگرانی می­داند که بی نظمی و بی عقلی را به جان نظم و عقل انداخته­اند و راه رسیدن به دید نسبی در تهی را مسدود کرده­اند و اراده و ذات ارگانیک مخاطب را در شروع و اتمام مسیر نگاهش به اثر را محدود می­کنند و با این فلسفه هنری به شدت مخالفت می­کرد.

جایگاه جامعه شناختی سهراب سپهری

سهراب را در مقام بازخورد جامعه شناختی امروزی وی می­توان جزء معدود دروازه های بازگشت افراد به حیاط خانه پدربزگشان دانست که با اوضاع اپیدمی شدن زندگی آپارتمانی و تلوزیونی غنیمت­هایی هستند که به آسانی از دست می­روند.

مخاطبان امروزی سپهری را دو گروه تشکیل می­دهند:

گروهی که از جوانی هم دغدغه او بوده­اند و امروز در سنین بالاتر همچنان با او به سالهای دغدغه­مندی سفر می­کنند.

گروه دیگر را جوانانی تشکیل می­دهند که به صورت محدودی هم که شده از ویروس های ذهنی امروزی فاصله گرفته اند و به ذات خود رو کرده اند و به دنبال کسی می­گردند که راه­نمایشان در این مسیر باشد که آن هم با این همه آشفتگی، در این مسیر ماندن همتی بلند­تر از ورود به آن را می­تلبد.

آری سهراب نشانه قلمش به سمت همین جوانان است جوانانی که نمی­دانند که هستند چه می­خواهند و به کدام سمت می­روند، جوانانی که آنقدر تبلیغات به روی فرهنگ و اصالتشان اثر گذاشته که هر تفکری را باید چند بار با چند ارزش­های درونی که اغلب متضاد یکدگرند بسنجند و هر تصمیمی نیز سر آخر با دیگر ارزش­ها به مشکل برمی­خورد و این جوان هرگز تصمیمی درست نخواهد گرفت نه از دید هنجار جامعه بلکه از دید خودش و ایمان به ارزش­ها و تصمیم­هایش.

درست همینجاست که هنرمندانی همچون سپهری ارزش پیدا می­کنند و مورد توجه قرار می­گیرند چرا که فلسفه­ ای همانند فلسفه سهراب همانطور که گفته شد فلسفه­ای خنثی، روان و آرام است و این فلسفه در آثار او نیز انعکاس پیدا می­کند و تاثیراتی را بر ناخودآگاه افراد به دنبال دارد که شاید خود فرد به صورت ملموس این تاثرات و تغییرات را احساس نکند ولی به رفع تضاد ها و ایجاد یکپارچگی بین ارزش های فرد منجر می­شود که به صورت ناخودآگاه به سوی این هنرمندان کشیده می­شوند و تولد دوباره ای را رقم می­زنند.

در پایان می­توان گفت که جایگاه اجتماعی سهراب سپهری با بالا رفتن میزان توجه اقشار جامعه به درون اندیشی در حال رشد و ارتقاست و این نشان دهنده قدرت تفکر و فلسفه پنهان در آثار اوست و به همین شکل قدرت وی در به کارگیری ادبیات برای ریشه کردن تفکراتش در ذهن مخاطب. با دید کلی هنر سپهری در هر سده و قرنی همراه و راهگشای کسانی خواهد بود که از تبلیغات و خوراک های فاسد ذهنی که دست پرورده آن دسته افرادی است که به دنبال افسار بر اذهان و افکارند خسته شده و به دنبال کاشی­های آبی خانه پدربزرگشان می­گردند.

*شاعر و محقق

502502

کد مطلب: 544942

وب گردی

وب گردی