گروه دانشگاه ایسکانیوز- روز سوم سفر، ما را به سرزمینی برد که فهم آن بدون مکث و تأمل ممکن نیست: فکه؛ نامی که هم جغرافیاست، هم تاریخ، هم هشدار. فکه یادآور چهار عملیات مهم دفاع مقدس است: والفجر مقدماتی (بهمن ۶۱)، والفجر یک (فروردین ۶۲)، ظفر چهار (تیر ۶۳) و عاشورای سه (مرداد ۶۳). اما آنچه فکه را در حافظه جمعی این ملت ماندگار کرده، تنها نام عملیاتها نیست؛ بلکه کیفیت مقاومت در دل شرایطی است که عقل محاسبهگر، آن را ناممکن میدانست.
فکه را «قتلگاه» مینامند؛ قتلگاه شهیدان. سرزمینی پهناور از رمل و ماسه، با چند تپه ماهوری و شیاری میان دو ارتفاع که رزمندگان در محاصره دشمن در آن پناه گرفتند. شیاری که پر بود از مینهای والمر؛ آتش دشمن بر آن متمرکز، و سه روز مقاومت در گرمای سوزان، بیآب و بیغذا. از نظر نظامی شاید نتیجهای تعیینکننده به دست نیامد، اما از نظر معنایی، فکه به یکی از عمیقترین صحنههای تاریخ این سرزمین تبدیل شد. اینجا پیروزی در «ایستادن» معنا پیدا کرد، نه صرفاً در «پیشروی».
در یادداشتهای باقیمانده از یکی از شهدای گردان حنظله آمده است:
«امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم. آب را جیرهبندی کردهایم. نان را جیرهبندی کردهایم. عطش همه را هلاک کرده، همه را جز شهدا، که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیدهاند. دیگر شهدا تشنه نیستند. فدای لب تشنهات پسر فاطمه(س)!»
خواندن این جملات در همان خاک، تجربهای متفاوت است. این متن فقط یک یادداشت شخصی نیست؛ سندی از اوج فشار و در عین حال اوج معناست. پنج روز محاصره، یعنی پنج روز انتخاب آگاهانه برای ماندن. اینجا «تشنگی» صرفاً یک وضعیت جسمی نیست؛ اذن دخول به سرزمینی است که با کربلا پیوند خورده است. فکه را باید با عطش فهمید.
در همین سرزمین بود که سالها بعد، سید مرتضی آوینی، هنگام تصویربرداری از مناطق جنگی و روایت همان حماسهها، بر اثر انفجار مین به شهادت رسید. شهادت آوینی در فکه، معنایی نمادین دارد: این خاک، نهتنها میدان مجاهدت رزمندگان، که میدان مسئولیت روایتگران نیز بوده است. گویی فکه اجازه نمیدهد تاریخ، بدون پرداخت هزینه روایت شود. آوینی نشان داد که «روایت»، ادامه میدان است؛ و جنگ، اگر درست روایت نشود، در حافظه نسلها کمرنگ میشود.
حرکت به سمت فکه شمالی و یادمان شهدای اطلاعات عملیات، بُعدی دیگر از حقیقت جنگ را آشکار کرد. اینجا نام شهید حسن باقری برجسته است؛ جوانی که با ذهن تحلیلگر و قدرت سازماندهی، ساختار اطلاعات عملیات را متحول کرد. اگر فکه جنوبی تصویر مقاومت در محاصره بود، اینجا تصویر عقلانیت در بحران است. جنگ، فقط میدان شجاعت نبود؛ میدان طراحی، تحلیل، شناخت زمین و دشمن هم بود. برای دانشجوی امروز، این بخش از روایت اهمیت دوچندان دارد: پیشرفت و پیروزی، بدون تفکر راهبردی ممکن نیست.
در کانال کمیل، روایت به نقطهای فشرده و تکاندهنده رسید. کانالی باریک که نیروها در آن محاصره شدند و بسیاری به شهادت رسیدند. اینجا جغرافیا محدود است، اما معنا گسترده. کانال کمیل به ما میآموزد که در تنگترین شرایط نیز میتوان بزرگترین انتخابها را رقم زد. محدودیت فضا، وسعت روح را آشکار کرد.
شب را در پادگان دوکوهه گذراندیم؛ جایی که رزمندگان پیش از اعزام به جبههها در آن آموزش میدیدند و تقسیم میشدند. دوکوهه، نماد «آمادگی» است؛ فاصله میان تصمیم و اقدام. هیچ رزمندهای یکشبه به خط مقدم نرفت؛ اینجا تمرین کردند، ساخته شدند، از زندگی عادی عبور کردند و مسئولیت را پذیرفتند. برای ما، دوکوهه استعارهای روشن داشت: دانشگاه میتواند دوکوهه نسل امروز باشد. محل تمرین، تربیت، خودسازی و تجهیز برای میدانهای پیچیدهتر آینده.
روز پایانی، در ۲۲ بهمن، به سد کرخه رسیدیم؛ شاهکار مهندسی ایران. پس از عبور از قتلگاهها، ایستادن مقابل دیواره عظیم سد، معنای سفر را کامل کرد. اگر در فکه، اراده در برابر گلوله ایستاد، اینجا اراده در برابر طبیعت قد علم کرده است. کرخه، تجسم عقل مهندسی، برنامهریزی و توان ملی است. همان روحیهای که در میدان جنگ خود را نشان داد، در میدان سازندگی به شکل پیشرفت ظهور کرده است.
مسیر این چهار روز، مسیری نمادین بود:
از رملهای تشنه فکه، به دیواره استوار کرخه.
از «محاصره»، به «مهار».
از «عطش»، به «آب».
این پیوستگی تصادفی نیست. دفاع مقدس، اگر صرفاً در گذشته بماند، ناقص فهمیده شده است. حقیقت آن زمانی کامل میشود که به پیشرفت امروز و ساختن فردا گره بخورد. فکه به ما یاد داد ایستادن چگونه است؛ کرخه نشان داد ساختن چگونه ممکن میشود.
راهیان نور، در نهایت، دعوتی است به مسئولیت. نسلی که قتلگاه را دیده و شاهکار مهندسی را نیز، دیگر نمیتواند بیتفاوت باشد. سؤال پایانی سفر ساده اما عمیق است:
اگر آنها در سختترین شرایط ایستادند، سهم ما در ساختن چیست؟
انتهای پیام/
فعال رسانهای*
نظر شما