به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از اصفهان؛ خیابان در ایران همواره حامل خاطرات تاریخی از جنبشهای اجتماعی بوده است. از نهضت ملی شدن صنعت نفت (۱۳۳۰) تا انقلاب ۱۳۵۷، حضور مردم در خیابانها محور اصلی تحولات سیاسی بوده است. این بستر تاریخی، هرگونه نارضایتی اجتماعی را مستعد فوران در فضای عمومی میکرد. در مقیاس جهانی نیز، خیابانها همواره بستر اصلی اعتراضات مدنی بودهاند؛ از جنبش حقوق مدنی آمریکا در دهه ۱۹۶۰ تا اعتراضات «بهار عربی» در سال ۲۰۱۱، حضور فیزیکی مردم در خیابانها، چهره سیاست را دگرگون کرده است. این الگو در ایران نیز در دهه ۱۳۹۰ مشاهده شد.
در دهه ۱۳۹۰، با تشدید فشارهای اقتصادی و بروز نارضایتیهای اجتماعی، خیابان به صحنه اصلی بروز این مسائل تبدیل شد. «اعتراضات دیماه ۱۳۹۶»، که از مشهد آغاز شد و به سرعت به سراسر کشور سرایت کرد، نمونه بارزی از این پدیده بود. این اعتراضات که با شعارهای اقتصادی آغاز شد، به سرعت به نقدهای سیاسی گستردهتر علیه ساختارهای قدرت کشیده شد. تحلیل جامعهشناختی این دوره نشان میدهد که شکست سیاستهای اقتصادی، عدم پاسخگویی نهادها و گسترش نابرابریها، زمینه را برای تبدیل نارضایتیهای انباشته به کنشگری خیابانی فراهم کرد.
دیماه ۱۳۹۶ نه تنها یک اعتراض، بلکه «شکلی از ارتباط نامتعارف» میان شهروندان و حاکمیت بود، جایی که زبان رسمی قادر به بیان مطالبات نبود. این پدیده در مطالعات جامعهشناختی تحت عنوان «شکست کانالهای ارتباطی سنتی» شناخته میشود.
در این دوره، رسانههای خارجی و شبکههای اجتماعی نقش مهمی در بازتاب و گاهی شکلدهی به روایت خیابان ایفا کردند. در حالی که رسانههای داخلی تلاش میکردند اعتراضات را «اغتشاش» و «خرابکاری» جلوه دهند، رسانههای خارجی اغلب بر جنبههای «اعتراض مردمی» تمرکز داشتند.
این تقابل روایی، بر پیچیدگی فهم و تحلیل آنچه در خیابان میگذشت، میافزود. این پدیده، نمایشگر «جنگ روایتها» در عصر اطلاعات است که فضاهای عمومی را به صحنه نبردهای ایدئولوژیک تبدیل میکند.
آشوبهای دیماه اخیر، که با فراخوان عناصری چون رضا پهلوی صورت گرفت، نقطه عطفی در نحوه استفاده ابزاری از فضای عمومی بود. این رویداد، برخلاف اعتراضات خودجوش، با هدف مشخص «برهم زدن نظم اجتماعی» و «ایجاد بحران ساختگی» طراحی شده بود. در مطالعات امنیتی و سیاسی، این نوع کنشگری «جنگ هیبریدی» یا «عملیات روانی» نامیده میشود که در آن، فضای عمومی و نارضایتیهای اجتماعی، هدفمند توسط عوامل خارجی یا اپوزیسیون خارجنشین مورد سوءاستفاده قرار میگیرد.

آمارهای رسمی از کشته شدن حدود سههزار نفر در این آشوبها حکایت دارد. این سطح از خشونت و تلفات، ماهیت متفاوتی را نسبت به اعتراضات صرف نشان میداد. از منظر جامعهشناختی، این رویداد نشاندهنده شکاف عمیق میان بخشهایی از جامعه و ساختار حاکم بود.
اما در عین حال، واکنش بخش غالب جامعه به این «آشوب» نیز، بیشتر در جهت تقویت انسجام ملی و فاصله گرفتن از خشونت ابزاری بود. این «شکاف» نشان داد که خیابان میتواند هم صحنه اعتراض باشد و هم صحنه «فاصلهگذاری» با خشونت سازمانیافته.
این انشقاق اجتماعی که در ابتدا از سوی فراخواندهندگان انتظار میرفت، با تبدیل شدن آن به «آشوب» توسط بخش بزرگی از جامعه مردود شمرده شد.
در زمان این آشوبها، رسانههای معاند و شبکههای اجتماعی به شدت در جهت ترویج روایت «قیام مردمی» فعال بودند، در حالی که رسانههای داخلی بر «توطئه خارجی» و «اغتشاش سازمانیافته» تأکید داشتند. این تقابل شدید رسانهای، بخشی از استراتژی «جنگ شناختی» بود که هدف آن تأثیرگذاری بر افکار عمومی داخلی و خارجی بود.

جنگ رمضان؛ خیابان در مقام نمایش اقتدار ملی
از اعتراض به مقاومت: حمله اسرائیل به ایران و ترور رهبر انقلاب، پارادایم کنشگری در خیابان را بهکلی دگرگون کرد. از حالت «اعتراض» به سمت «مقاومت و نمایش اقتدار ملی» تغییر جهت داد. این تغییر، یک گذار پارادایمی در حافظه جمعی و رفتار اجتماعی بود.
در این دوره، خیابان نه تنها صحنه نمایش خشم، بلکه عرصه بروز همبستگی عمیق اجتماعی شد. تجمعات خودجوش در میادین اصلی شهرها، حمل پرچمهای ایران، سرودخوانیهای جمعی و نمایش نمادهای ملی و مذهبی، نشاندهنده «بازگشت پیوند میان ملت و دولت» در بزنگاه تاریخی بود.
تحلیل جامعهشناختی این پدیده، بازگشت به «هویت ملی» در مواجهه با تهدید خارجی را برجسته میکند. این پدیده را میتوان با نظریه «همبستگی ارگانیک» دورکیم مقایسه کرد که در آن، در مواجهه با تهدید خارجی، افراد جامعه با وجود تفاوتها، بیش از پیش به هم نزدیک شده و هویت جمعی قویتری پیدا میکنند. در شرایطی که امنیت ملی در معرض خطر قرار گرفته، مرز میان «معترض» و «مدافع» کمرنگ شده و «خیابان» تبدیل به نماد واحدی از «ایران» میشود.
در فضای جنگ اطلاعاتی و رسانهای، حضور فیزیکی مردم در خیابانها، به رسانهای قدرتمند برای نمایش انسجام داخلی و اراده ملی تبدیل شد. این حضور، فراتر از یک «فعالیت مدنی» صرف، شکلی از «نمایش قدرت نرم» محسوب میشد که پیامهای روشنی را برای طرفهای درگیر در جنگ و افکار عمومی جهان ارسال میکرد.
این «حضور خیابانی» نه تنها در مقابل «قدرت نظامی» طرف مقابل، بلکه در مقابل «قدرت رسانهای» آنها نیز قرار گرفت و روایت متفاوتی از واقعیت سیاسی ایران را به نمایش گذاشت. رسانههای داخلی با پوشش گسترده این تجمعات، بر «وحدت ملی» تأکید داشتند، در حالی که رسانههای غربی و عبری عمدتاً تلاش داشتند تا این حضور را «اجباری» یا «غیرمردمی» جلوه دهند. این خود، اوج «جنگ روایتها» بود که در آن، خیابان هم صحنه وقوع بود و هم صحنه تفسیر.
نتیجهگیری: خیابان؛ آینهی تحولات سیاسی ایران
دهه اخیر نشان داد که خیابان در ایران، پویاترین و غیرقابلپیشبینیترین صحنه سیاسی است. این خیابان، بسته به شرایط، هم میتواند بستر اعتراضی عمیق باشد و هم عرصه نمایش اقتدار ملی.
در دیماه ۱۳۹۶، خیابان نماد شکاف و نارضایتی بود؛ در دیماه اخیر، صحنه استفاده ابزاری از خشونت و دوگانگی «آشوب» و «اقتدار» و اکنون در «جنگ رمضان»، به نماد اصلی انسجام، مقاومت و اقتدار ملی تبدیل شده است.
این تحول، نشاندهنده بلوغی در کنشگری سیاسی ایرانیان است؛ توانایی تمایز میان اعتراض سازنده، خشونت مخرب و نمایش اقتدار ملی در بزنگاههای تاریخی. خیابان ایرانی، همچنان آینهی پیش رویدادهای سیاسی و اجتماعی است، اما اکنون بیشتر از هر زمان دیگری، بازتابدهنده «عزم ملی» در برابر تهدیدات خارجی است.
خبرنگار: رامین ابویی
انتهای پیام/
نظر شما