به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کهگیلویه و بویراحمد؛ امروز فضای کهگیلویه و بویراحمد رنگ و بوی دیگری داشت؛ از نخستین ساعتهای روز، مسیرهای منتهی به محل مراسم آرامآرام از قدمهای زنانی پر شد که با پوششهای تیره و لباس های سنتی لُری آمده بودند تا آیین های دیرینهی سوگ را زنده نگه دارند. هوا نه غمگین بود و نه سنگین؛ بیشتر حالتی از سکوت همراه با احترام داشت، سکوتی که میان جمعیت جریان پیدا کرده بود.
در کنار میدان تجمع، حلقههای کوچک زنان دیده میشد؛ برخی آرام نشسته، برخی آهسته قدمزنان. زمزمههای سوزناک لری که زیر لب خوانده میشد، فضایی ساخته بود که گاهی زمان را کند میکرد. این زمزمهها نه شبیه نوحههای رسمی بود و نه یک سرود دستهجمعی؛ آوایی آرام، کشیده و کوتاه که بیشتر از کلمهها، حس و خاطره را منتقل میکرد.
روسریهای تیره روی شانهها افتاده بود و باد ملایم، لبهی آنها را تکان میداد. زنان مسنتر با حرکات آهسته، ریتم آیین را نگه میداشتند؛ گاهی با قدمهای منظم، گاهی با تکان آرام سر یا دست. این حرکتها بخشی از سنت قدیمی «چرخزدن» بود، آیینی که بهجای هیجان، نوعی همدلی عزای جمعی را روایت میکرد. زنان جوانتر با احترام پشتسر نسلهای قبل راه میرفتند و همین همراهی، پیوندی نامرئی میان دیروز و امروز میساخت.
در میان جمعیت، بوی اسپند که در ظرفهای کوچک دود میکردند، به هوا نشسته بود؛ نشانهای از پاک داشتن جمع و احترام به روح رهبر شهید بود. کودکان همراه مادرانشان با کنجکاوی نگاه میکردند، گویی برای نخستینبار شاهد آداب کهنی بودند که همیشه درباره اش شنیده بودند.
زمین زیر پا از رفتوآمد مداوم زنان ردیفهای هلالی و دایرهای شکل به خود گرفته بود. گاهی چند زن به آرامی دست بر سینه میگذاشتند و گاهی صدای نالهی کشیدهی لری از گوشهای بلند میشد؛ نالهای که نه تصویر اغراقشدهی غم، بلکه نشانهای از احترام و همدردی بود.
تا ساعتها، مراسم حال و هوای کاملاً بومی پیدا کرده بود. زنان، بیآنکه سخنی گفته شود، با لباس، حرکت، نگاه و زمزمههایشان داستانی مشترک ساخته بودند؛ داستانی که ریشه در خاک، ایل، حافظهی جمعی و رسمهای نسلها داشت.
امروز نه فقط روز یک مراسم، بلکه روزی بود که آیینهای زنانهی سوگ بار دیگر در دل استان زنده شدند و مانند همیشه، سکوت و وقارشان بیش از هر جملهای حرف برای گفتن داشت.
خبرنگار: سعیدهصداقت نژاد
انتهای خبر/
نظر شما