جنگ پنهان در پناه نخلستان؛ از چاه‌های غیرمجاز تا فروپاشی تمدن قناتی

زهرا اسکندری*

صدایِ خشکِ برخوردِ سطل‌هایِ فلزی بر دیواره‌یِ تانکرهایِ آبرسان، امروز به موسیقیِ متنِ زندگی در روستاهایِ دورافتاده‌یِ فهرج و ریگان بدل شده است؛ طنینی که در فروردین هزار و چهارصد و پنج، خبر از حقیقتی هولناک در جغرافیایِ شرقِ استان می‌دهد. در حالی که تیترهایِ رسمی از مدیریتِ بهینه‌یِ منابع سخن می‌گویند، زیرِ پوستِ داغِ این بیابان، جنگی پنهان بر سرِ قطره‌هایِ زندگی در جریان است که مرزهایِ اخلاق و همسایگی را در می‌نوردد. ما با پدیده‌ای روبرو هستیم که در آن «آب» دیگر یک کالا یا حقِ طبیعی نیست، بلکه به سلاحی برایِ تنازعِ بقا تبدیل گشته و ریشه‌هایِ تمدنِ چند هزار ساله‌یِ این دیار را هدف گرفته است.

نبرد بر سرِ آب در شرقِ کرمان، از لایه‌هایِ پنهانِ زمین آغاز می‌شود؛ جایی که پمپ‌هایِ پرقدرت در مزارعِ بالادست، با مکشی بی‌رحمانه، خونِ زمین را می‌مکند و سفره‌هایِ زیرزمینی را به نفعِ سودهایِ کلانِ کوتاه‌مدت مصادره می‌کنند. این دست‌اندازیِ ناعادلانه، منجر به خشکیدنِ چاه‌هایِ دستی و قنواتِ پایین‌دست شده و هزاران روستایی را در بن‌بستِ عطش گرفتار کرده است. تضادِ طبقاتیِ آبی، شکافی عمیق میانِ مالکانِ چاه‌هایِ عمیق و کشاورزانِ خرده‌پایِ قناتی ایجاد کرده که پیامدِ آن، چیزی جز کینه و تقابل‌هایِ خونینِ محلی بر سرِ نوبتِ آب نیست. چرا باید سیستمی که قرن‌ها بر پایه‌یِ عدالتِ «میرآب‌ها» اداره می‌شد، امروز اسیرِ تکنوکراسیِ بی‌رحمی شود که تنها زبانِ قدرت و پول را می‌فهمد؟

فرسودگیِ شبکه‌هایِ انتقالِ آب در روستاهایِ محروم، فصلِ دیگری از این تراژدیِ محیط‌زیستی است؛ در برخی مناطق، بیش از نیمی از آبِ استحصالی پیش از رسیدن به لب‌هایِ تشنه‌یِ اهالی، در حفره‌هایِ زمین و لوله‌هایِ پوسیده هدر می‌رود. این اتلافِ منابع در منطقه‌ای که هر قطره‌اش حکمِ کیمیا را دارد، نشان‌دهنده‌یِ یک بی‌انضباطیِ مدیریتیِ فاحش است. مدیرانی که در اتاق‌هایِ مجهز به سیستم‌هایِ سرمایشیِ مرکزِ استان نشسته‌اند، شاید درک نکنند که انتظارِ ممتدِ یک مادر برایِ پر شدنِ یک گالنِ آبِ شور و ولرم، چه بارِ روانیِ سنگینی بر دوشِ کرامتِ انسانی می‌گذارد. پایداریِ امنیت در مرزهایِ شرقی، نه فقط با سلاح، بلکه با تأمینِ پایدارِ آب برایِ مرزنشینانی گره خورده که اکنون تنها گزینه‌یِ پیشِ رویِ خود را «مهاجرتِ اجباری» می‌بینند.

ما در حالِ مشاهده‌یِ فروپاشیِ همبستگیِ روستایی هستیم؛ جایی که برادر در مقابلِ برادر برایِ آبیاریِ چند نخلِ نیمه‌جان می‌ایستد. این جنگِ پنهان، اعتمادِ عمومی را به نهادهایِ ناظر سلب کرده و فضایی را پدید آورده که در آن، قانون‌گریزی برایِ دسترسی به آب به یک ارزشِ زیستی بدل گشته است. حفرِ شبانه‌یِ چاه‌هایِ غیرمجاز در پناهِ نخلستان‌ها، واکنشی غریزی به ناتوانیِ دولت در بازتوزیعِ عادلانه‌یِ منابع است. اما هزینه‌یِ این بی‌قانونی را زمین با فرونشست‌هایِ هولناک و نابودیِ ابدیِ مخازنِ استراتژیک می‌پردازد؛ بهایی که آیندگان برایِ پرداختِ آن، هیچ موجودیِ ارزی و ریالی نخواهند داشت.

توسعه‌یِ نامتوازن در بخشِ کشاورزیِ شرقِ استان، عاملِ اصلیِ تحریکِ این تنش‌هایِ آبی است؛ اصرار بر کشتِ محصولاتِ آب‌بر در اقلیمی که با هر وزشِ باد، رطوبتِ ناچیزش را از دست می‌دهد، نوعی خودزنیِ اقتصادی محسوب می‌شود. ما نتوانسته‌ایم تکنولوژی‌هایِ نوینِ آبیاری و تصفیه‌یِ فاضلاب‌هایِ روستایی را به عمقِ زیست‌بومِ شرق ببریم تا فشار از رویِ منابعِ زیرزمینی برداشته شود. پایتختِ مقاومت و ایثار، امروز باید شجاعتِ جراحیِ ساختارِ مصرفِ آب را داشته باشد؛ جراحی‌ای که در آن منافعِ کلانِ ملی بر رانت‌هایِ محلی ارجحیت یابد.

این یادداشت، روایتِ تلخِ تمدنی است که از ترسِ تشنگی، در حالِ جویدنِ ریشه‌هایِ خویش است. بیدارباشی برایِ وزارتِ نیرو و استانداری که بدانند تنش‌هایِ آبی در شرقِ کرمان، پتانسیلِ تبدیل شدن به بحران‌هایِ امنیتیِ جبران‌ناپذیر را دارد. تلخیِ ماجرا اینجاست که ما فرصتِ احیایِ قنوات و آبخوان‌داری را در دهه‌هایِ پرباران فدایِ سدسازی‌هایِ بی‌رویه و پروژه‌هایِ نمایشی کردیم. امروز که آسمان هم خسته‌تر از آن است که ببارد، چشمانِ نگرانِ مردمِ ریگان و فهرج به لوله‌هایی دوخته شده که جز هوایِ گرم و غبار، چیزی در چنته ندارند.

جنگ بر سرِ آب، برنده ندارد؛ خاکسترِ این نبرد، تمامِ شرقِ استان را در بر خواهد گرفت. آینده‌یِ روشنِ این دیار در گروِ «دیپلماسیِ داخلیِ آب» و بازگشت به خردِ بومی در تقسیمِ حق‌آبه‌ها است. پایتختِ کرمان نباید اجازه دهد که شرقِ صبورش، در عطشِ بی‌تدبیری ذوب شود. بیایید قبل از آنکه آخرین جرعه‌یِ آب به بهایِ خونِ بیگناهی تمام شود، عدالت را به مجراهایِ تشنه‌یِ این سرزمین بازگردانیم.

نبضِ حیات در ریگان به شماره افتاده است؛ آیا فریادِ تشنگی از میانِ طوفان‌هایِ شن به گوشِ کسی می‌رسد؟ زمان برایِ آشتی با زمین و تقسیمِ منصفانه‌یِ عطش رو به پایان است؛ و هر قطره‌ای که امروز هدر می‌رود، اشکی است که فردا بر مزارِ یک روستا ریخته خواهد شد.

فعال رسانه‌ای*

انتهای یادداشت./

کد مطلب: 1302159

برچسب‌ها

وب گردی

وب گردی

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha