تضاد میان درآمدهای سرشار معدنی و درجاماندگی شهری

زهرا اسکندری*

چرخ‌هایِ زمان بر سنگ‌فرش‌هایِ کرمان به کندی می‌لغزند و گویی عقربه‌هایِ توسعه در این پهناورترینِ استانِ ایران، در نقطه‌ای میانِ شکوهِ باستانی و نیازهایِ معاصر قفل شده است؛ شهری که در فروردین هزار و چهارصد و پنج، همچنان با زخمِ عمیقِ پروژه‌هایِ نیمه‌تمام و بافت‌هایِ فرسوده دست‌وپنج نرم می‌کند. کرمان، این پیشانیِ بلندِ تمدنیِ ایران، امروز در حالی عنوانِ کلان‌شهر را با خود یدک می‌کشد که لایه‌هایِ زیرینِ امکاناتِ شهری‌اش، نشانی از یک مرکزِ پویایِ مدرن ندارد. ما با پایتختی روبرو هستیم که درآمدهایِ نجومیِ معادنش به جایِ نوسازیِ شریان‌هایِ حیاتیِ شهر، در هزارتویِ تصمیم‌هایِ مقطعی و سیاست‌زدگی‌هایِ فرساینده ذوب می‌شود تا شهروندِ کرمانی همچنان در حسرتِ یک سیستمِ حمل‌ونقلِ منسجم و فضایِ سبزِ استاندارد باقی بماند.

کالبدِ شهریِ کرمان از نوعی «ناهماهنگیِ ساختاری» رنج می‌برد؛ جایی که پل‌هایِ غیرهم‌سطح بدونِ پیوست‌هایِ ترافیکیِ دقیق، تنها گرهی بر گره‌هایِ قبلی افزوده‌اند و حاشیه‌نشینی با شتابی نگران‌کننده، متنِ اصلیِ شهر را به انزوا کشانده است. تحلیلِ کرونولوژیِ توسعه در این دیار نشان می‌دهد که مدیریتِ شهری در دهه‌هایِ اخیر، بیش از آنکه بر «پایداریِ سکونت» تمرکز کند، به دنبالِ اجرایِ پروژه‌هایِ ویترینی و زودبازده بوده است. نتیجه‌یِ این نگاه، شهری است که در مرکزِ خود با تراکمِ لجام‌گسیخته و در حاشیه با فقرِ مطلقِ خدماتِ رفاهی روبرو است. چرا شهری که قطبِ تامینِ موادِ اولیه‌یِ صنایعِ سنگینِ کشور است، در تامینِ کمترین استانداردهایِ پیاده‌راه‌سازی و مبلمانِ شهریِ باکیفیت، فرسنگ‌ها با استانداردهایِ ملی فاصله دارد؟

تضادِ میانِ ظرفیت‌هایِ گردشگریِ کرمان و وضعیتِ آشفته‌یِ ورودی‌هایِ شهر، استعاره‌ای از غفلتِ استراتژیک در مدیریتِ فضا است؛ مسافری که به قصدِ تماشایِ مجموعه‌یِ گنجعلی‌خان یا گنبدِ جبلیه قدم به این شهر می‌گذارد، با سیمایی روبرو می‌شود که در آن آشفتگیِ بصری و نبودِ تابلوهایِ راهنمایِ هوشمند، ذوقِ تماشا را به کلافگیِ ترافیکی بدل می‌کند. کرمان نباید تنها در ذهنِ مسئولان بزرگ باشد؛ بزرگیِ یک شهر را کیفیتِ زیستِ شهروندانش و سهولتِ دسترسی به خدماتِ عمومی تعیین می‌کند. واقعیتِ تلخ این است که زیرساخت‌هایِ تفریحی و فرهنگی در کرمان، متناسب با رشدِ جمعیت و مطالباتِ نسلِ جوان پیش نرفته و این خلاء، منجر به مهاجرتِ نخبگان و سرمایه‌گذاران به سویِ پایتخت و شهرهایِ همجوار گشته است.

بحرانِ مدیریتِ پسماند و فرسودگیِ ناوگانِ اتوبوس‌رانی، لایه دردناکِ دیگری از این درجاماندگی است؛ در حالی که کلان‌شهرهایِ ایران به سویِ هوشمندسازی و استفاده از انرژی‌هایِ پاک حرکت می‌کنند، کرمان همچنان درگیرِ ابتدایی‌ترین مسائلِ جمع‌آوریِ زباله و کمبودِ شدیدِ ایستگاه‌هایِ مترو یا قطارِ شهری است. وعده‌هایِ چندین‌ساله‌یِ احداثِ تراموا یا بهبودِ وضعیتِ کمربندی‌هایِ شهر، در بایگانیِ ادارات خاک می‌خورند تا غبارِ بی‌تفاوتی بر چهره‌یِ کریمان بنشیند. پایداریِ شهری یعنی ایجادِ تعادل میانِ «هویتِ تاریخی» و «ضرورتِ مدرنیته»، اما در کرمان گویی هر دو قربانیِ بی‌برنامگی شده‌اند؛ نه بافتِ تاریخی به درستی احیا شده و نه بخشِ مدرنِ شهر، استانداردهایِ لازم را کسب کرده است.

عدمِ بازگشتِ سهمِ واقعیِ ارزش‌افزوده‌یِ معادن به زیرساخت‌هایِ خودِ شهرِ کرمان، بزرگترین بی‌عدالتیِ جاری است؛ ثروتی که از دلِ این خاک استخراج می‌شود، باید در رگ‌هایِ همین شهر برایِ ساختِ بیمارستان‌هایِ مجهز، پارک‌هایِ علم‌وفناوری و سالن‌هایِ مجهزِ تئاتر جریان یابد. کرمان امروز به یک «اراده‌یِ پولادین» برایِ جراحیِ ساختارِ اداری و فنیِ شهرداری نیاز دارد تا از پیله‌یِ سنتیِ خود خارج شود. ما نمی‌توانیم با ابزارهایِ دهه‌یِ هفتاد، شهری را برایِ قرنِ پانزدهم مدیریت کنیم. هوشمندسازیِ فرآیندها و شفافیت در پروژه‌هایِ عمرانی، تنها راهِ بازگرداندنِ اعتماد به شهروندانی است که سال‌هاست تنها شاهدِ تخریبِ آسفالت و جدول‌گذاری‌هایِ تکراری هستند.

این آیینه‌یِ تمام‌نمایِ حسرتِ مردمی است که بر رویِ گنج زندگی می‌کنند اما در فقرِ امکاناتِ شهری پیر می‌شوند. بیدارباشی برایِ متولیانِ امر که بدانند «کرمانِ جهانی» نیازمندِ زیرساخت‌هایِ جهانی است، نه وصله‌پینه‌هایِ موقتی. تلخیِ ماجرا اینجاست که ما فرصت‌هایِ طلایی برایِ تبدیلِ کرمان به قطبِ گردشگریِ سلامت و تکنولوژیِ جنوب‌غربِ آسیا را به دلیلِ لکنت در توسعه‌یِ فرودگاهی و ریلی از دست داده‌ایم.

کرونولوژیِ توسعه در کرمان نباید بر رویِ عددِ صفر متوقف بماند. آینده‌یِ این شهر در گروِ گذار از مدیریتِ واکنشی به مدیریتِ پیش‌دستانه است. پایتختِ مقاومت و ایثار، شایسته‌یِ آن است که در ترازِ زیباترین و مجهزترین شهرهایِ ایران قرار بگیرد. بیایید قبل از آنکه فرسودگی، هویتِ شهریِ ما را به کلی نابود کند، طرحی نو برایِ این کهن‌دیار دراندازیم.

دیوارهایِ شهر سخن می‌گویند؛ آن‌ها خسته‌تر از آن هستند که باز هم منتظرِ وعده‌هایِ انتخاباتی بمانند. زمان برایِ نوسازیِ ساختارِ شهریِ کرمان به سرعت در حالِ اتمام است؛ و هر روزِ تاخیر، بهایِ سنگینی برایِ نسل‌هایِ آتی خواهد داشت.

فعال رسانه‌ای*

انتهای یادداشت./

کد مطلب: 1302160

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha