به گزارش خبرنگار اجتماعی ایسکانیوز، رها کردن والدین در راهروهای سرد بیمارستان، حقیقتی تلخ است که از مرزهای یک رفتار غیراخلاقی فراتر رفته و به ساحت تحلیلهای روانشناختی رسیده است؛ جایی که فرسودگی مفرط مراقبان، آنها را به نقطه گسست پیوند عاطفی میرساند.
تقابل میان «وظیفه اخلاقی» و «توان جسمانی»، خانوادههای درگیر با بیماریهای زوال عقل را به بنبستی هولناک کشانده است. در نگاه عمومی، ترک کردن یک سالمند در محیط غریبه بیمارستان، برچسب بیرحمی میخورد؛ اما واکاوی لایههای زیرین این رفتار نشان میدهد که در بخشهایی از جامعه نوعی فروپاشی روانی در نهاد خانواده در حال روی دادن است.
حاتمی، از جایگاه تخصصیاش در روانشناسی سلامت، ضمن بازخوانی مفهوم فرسودگی مراقبتی، حافظه پنهان عاطفی در بیماران آلزایمری و پدیده سوگ پیشرس، بر این نکته تأکید دارد که آلزایمر، پایان توانایی درک رنج نیست، بلکه آغاز نیاز به آغوشهای بیشتر است.
در ادامه گفتگوی ایسکانیوز با معصومه حاتمی، فوق تخصص روانشناسی سلامت را بخوانید:
فرسودگی مراقبتی؛ فرار برای بقای روان
حاتمی در پاسخ به اینکه آیا رهاکردن سالمند در بیمارستان میتواند نوعی مکانیسم دفاعی در برابر فرسودگی مراقب باشد، گفت: این رفتار یک پدیده پیچیده و چندلایه است که ریشه در عوامل روانشناختی و اجتماعی دارد. ما باید ابتدا فرسودگی مراقبتی را تعریف کنیم؛ وضعیتی که در آن فردِ مسئولِ مراقبت به دلیل فشارهای عاطفی، فیزیکی و روحی دچار خستگی مفرط و افسردگی میشود.
این متخصص روانشناسی سلامت در واکنش به اینکه چه عواملی این فرسودگی را تشدید میکنند، اظهار کرد: استرس طولانیمدت، احساس ناتوانی در کمک به بهبود بیمار و کاهش عزتنفس بر اثر احساس گناه، همگی زمینهساز این وضعیت هستند. در چنین شرایطی، فرد برای محافظت از خود در برابر اضطراب و فشارهای روانی، به مکانیسمهای دفاعی پناه میبرد که «اجتناب» یکی از آنهاست.
وی با بیان اینکه رهاکردن عضو خانواده در واقع یک واکنش اجتنابی برای فرار از بار سنگین عاطفی است، اضافه کرد: زمانی که حمایت اجتماعی وجود ندارد و مثلاً از میان چندین فرزند، تمام بار روی دوش یک نفر است، یا زمانی که فشارهای مالی و محدودیتهای زمانی راه را بر مراقب میبندد، خانواده به نقطه بحران میرسد.
او با طرح اینکه این رفتار لزوماً به معنای بیرحمی یا بیعاطفه بودن فرزندان نیست گفت: این وضعیت نشاندهنده بحرانهای عاطفی عمیقتری است. زمانی که مراقب خودش درگیر مشکلات جسمی و روحی است و توانایی مدیریت بحران را ندارد، برای حفظ سلامت روانی خود دست به عقبنشینی میزند. اگر ما این موضوع را درک کنیم، میتوانیم بهجای برچسبزدن، به خانوادهها برای مدیریت چالشها کمک کنیم.
حافظه هیجانی؛ زنده ماندن رنج در سایه فراموشی
این متخصص روانشناسی سلامت در واکنش به اینکه آیا بیماران آلزایمری به دلیل نقص حافظه درکی از رهاشدن ندارند، اظهار کرد: این تصور که بیمار آلزایمری چون فراموش میکند پس رنج نمیبرد، از نظر علوم اعصاب کاملاً غلط و ردشده است. اگرچه حافظه رویدادی در این بیماران تخریب میشود، اما حافظه هیجانی و سیستمهای مرتبط با دلبستگی تا مراحل پیشرفته باقی میمانند.
حاتمی درمورد اینکه سالمند در محیط غریبهی بیمارستان چه تجربهای دارد گفت: بیمار ممکن است نداند امروز چه روزی است، اما احساس ترکشدن، ترس، ناامنی و تنهایی را کاملاً لمس میکند. وقتی او در محیطی غریبه چشم باز میکند و چهره یا صدای آشنایی نمیبیند، مغز او وارد وضعیت تهدید و اضطراب جدایی میشود.
او با طرح اینکه این وضعیت منجر به نوعی گوشهگیری و کاهش میل به زندگی میشود، اضافه کرد: این همان «ترومای ناپیدا» یا «مرگ تدریجی زیستن» است. شاید پزشک بگوید علائم حیاتی بیمار نرمال است، اما بدن و عاطفه او در حال ثبت یک زخم عمیق هستند. ترک عاطفی باعث افزایش آشفتگی، بیپناهی و زوال سریعتر سالمند میشود؛ زیرا او امید خود را برای ادامه دادن کاملاً از دست میدهد.
سوگ پیشرس و کرختی جمعی
وی با بیان اینکه جامعه امروز با دو پدیده «بیحسی عاطفی جمعی» و «سوگ پیشرس» درگیر است، گفت: فشارهای اقتصادی و تکرار بحرانها باعث شده روان ما برای بقا، حساسیت عاطفی خود را کاهش دهد و نوعی کرختی ایجاد کند. از سوی دیگر، خانوادهها گاهی سالها پیش از مرگ فیزیکی بیمار، او را در ذهن خود از دست میدهند.
حاتمی در پاسخ به اینکه خطرات سوگ پیشرس چیست، گفت: وقتی خانوادهها فرآیند خداحافظی روانی را خیلی زود آغاز میکنند، ممکن است به طرد عاطفی و بیتفاوتی نسبت به سالمند زنده برسند. پژوهشها نشان میدهند که این سوگ تدریجی، یکی از قویترین عوامل ایجاد فرسودگی در مراقبان است و اگر پردازش نشود، پیوند انسانی را قطع میکند.
بازسازی تعلق؛ فراتر از نگهداری زیستی
این متخصص روانشناسی سلامت در واکنش به اینکه آیا امکان بازسازی حس امنیت در مراکز نگهداری وجود دارد، اظهار کرد: دردناکترین بخش ماجرا نه ترک فیزیکی، بلکه فروپاشی حس تعلق است. انسان حتی در مراحل پیشرفته بیماری نیاز دارد احساس کند که هنوز متعلق به کسی یا خانهای است. وقتی پیوند با فرزندان و نزدیکان قطع میشود، خطر انزوای روانی و مرگ زودرس به شدت افزایش مییابد.
وی با بیان اینکه مراکز نگهداری نباید فقط بر جنبههای زیستی تمرکز کنند، گفت: چککردن قند و فشار خون فقط ابتدای ماجراست. اصل کار، بازسازی دلبستگی از طریق رابطه انسانی پایدار، لمس مهربانانه، ایجاد روتینهای امن و برگزاری فعالیتهای جمعی نظیر خاطرهگویی است. این اقدامات میتواند بخشی از امنیت روانی سالمند را بازسازی کند.
او با طرح اینکه فرسودگی سیستم و نقص در نیروی متخصص روانشناس و مددکار یک چالش جدی است، اضافه کرد: مشکل اصلی اینجاست که در بسیاری از مراکز، تمرکز فقط بر نگهداری جسمی است. در حالی که رابطه انسانی حتی با یک مراقب غیرخانواده میتواند از اضطراب بیمار بکاهد و مسیر او را از انزوای خاموش به سمت آرامش نسبی تغییر دهد.
تکلیف اخلاقی؛ آغوش بهمثابه دارو
حاتمی در پاسخ به اینکه در نهایت چگونه باید با انسان فراموشکار مواجه شد، گفت: مساله اصلی ظرفیت روانی ما برای تحمل رنج طولانیمدت است. آیا ما فقط تا زمانی کسی را دوست داریم که ما را به خاطر بیاورد؟ ما باید بعد عاطفی خانواده و جامعه را تقویت کنیم. آن سالمندی که امروز ما را نمیشناسد، روزگاری تکیهگاه ما بوده است.
وی با بیان اینکه آغوش و لمس فیزیکی عامل حیاتی رشد و زنده ماندن است، اضافه کرد: ما برای ماندن در این جهان به دوازده بار در آغوش گرفته شدن در روز نیاز داریم. بوسیدن، شانه کردن موها، نوازش و لبخند زدن به چشمهای سالمند، بیش از هر دارویی اثر دارد. نباید اجازه دهیم سالمندی فقط به انتظار برای مرگ تبدیل شود.
این متخصص روانشناسی سلامت در پایان خاطرنشان کرد: تهیه تخت باکیفیت و دادن دارو سر وقت هنر نیست؛ هنر واقعی این است که با رفتارهای انگیزشی و محبتآمیز کاری کنیم که سالمند از لحظات زندگیاش لذت ببرد. مسئولیت ما این است که نگذاریم آنها در غربت روانی خویش خاموش شوند.
انتهای پیام/
نظر شما