به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کاشان؛ بابالمندب (به معنای دروازهی اشک در زبان عربی)، مسیر ارتباطی میان دریای سرخ و خلیج عدن است. این مسیر، راه میانبر حیاتی برای کشتیهایی است که میخواهند از اقیانوس هند به سمت مدیترانه (از طریق کانال سوئز) یا بالعکس حرکت کنند.
از نظر فیزیکی، این تنگه بسیار باریک است و عرض مسیرهای ناوبری ایمن در آن بسیار محدود است، که این موضوع باعث میشود کنترل این مسیر، به معنای کنترل جریان تجارت بین آسیا و اروپا باشد. برخلاف تنگه هرمز که دو سوی آن دو کشور اصلی هستند، بابالمندب با یک ساختار جغرافیایی پیچیدهتر روبهروست که از سه بخش اصلی تشکیل شده است:
_ در سمت شمال و شمالشرق: سواحل یمن قرار دارد. یمن با در اختیار داشتن بخش وسیعی از خط ساحلی تنگه، نقش کلیدی در مدیریت و کنترل این مسیر ایفا میکند. وضعیت بیثباتی و درگیریهای داخلی در یمن، بابالمندب را به یکی از ناامنترین نقاط دریایی جهان تبدیل کرده است.
_ در سمت جنوب و جنوبغرب: سواحل جیبوتی و اریتریه قرار دارند؛ جبیوتی: این کشور کوچک، به دلیل موقعیت استراتژیک، به یکی از مهمترین پایگاههای نظامی جهان تبدیل شده است. حضور قدرتهای جهانی (مانند آمریکا، چین، فرانسه و ژاپن) در پایگاههای نظامی جیبوتی، نشاندهنده این است که این کشور عملاً نگهبان یا ناظر اصلی بر بابالمندب است.
اریتریه: در کنار جیبوتی، نقش مکمل در کنترل سواحل غربی تنگه ایفا میکند.
بنابراین، اگر بخواهیم به طور خلاصه بگوییم، دو سوی اصلی این تنگه تحت تأثیر حضور یمن در یک سمت و جبیوتی _ اریتریه در سمت دیگر قرار دارد.
تحلیل اهمیت این تنگه را میتوان در سه لایه خلاصه کرد:
_ لایه اقتصادی (تجارت جهانی): بخش عظیمی از کالاهای مصرفی، محصولات صنعتی و نفت جهان از این تنگه عبور میکنند. هرگونه اختلال در بابالمندب، هزینه حملونقل دریایی را به شدت افزایش داده و میتواند منجر به تورم جهانی شود.
_ لایه امنیتی (جنگهای نیابتی): به دلیل موقعیت یمن، بابالمندب به میدان نبرد میان قدرتهای منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است. کنترل این تنگه، ابزاری برای فشار سیاسی بر قدرتهای بزرگ است.
_ لایه نظامی (حضور قدرتهای بزرگ): بابالمندب یکی از معدود نقاطی در جهان است که در آن، رقابت میان قدرتهای شرق (مانند چین) و غرب (مانند آمریکا) به صورت مستقیم و از طریق حضور نظامی در جیبوتی، خود را نشان میدهد.
بابالمندب، برخلاف بسیاری از نقاط جهان، یک منطقه خنثی نیست. این تنگه، نقطهای است که در آن جغرافیا، اقتصاد و جنگ در هم میآمیزند. امنیت این تنگه، نه تنها به ثبات کشورهای یمن، جیبوتی و اریتره بستگی دارد، بلکه مستقیماً با امنیت زنجیره تأمین جهانی و تعادل قدرت میان ابرقدرتهای جهان گره خورده است.
این تنگه قرنهاست که بخشی از مسیرهای تجاری میان شرق و غرب بوده است. از دوران باستان، زمانی که کاروانهای ادویه و ابریشم از هند و جنوب شرق آسیا به سمت مدیترانه حرکت میکردند، دریای سرخ و مسیرهای پیرامون آن اهمیت راهبردی داشتند. پس از حفر کانال سوئز در قرن نوزدهم، نقش بابالمندب چند برابر شد؛ زیرا این تنگه به حلقه اتصال اقیانوس هند به مدیترانه و اروپا تبدیل گردید.
در واقع، بدون بابالمندب، کانال سوئز کارکرد ژئوپلیتیکی خود را از دست میدهد. این دو مسیر بهمثابه دو قطعه از یک زنجیرهاند که گسست در هر کدام، کل سیستم را مختل میکند. به همین دلیل است که هر بحران امنیتی در جنوب دریای سرخ، بهسرعت در بازارهای جهانی انرژی و بیمههای دریایی بازتاب پیدا میکند.
باریکی این تنگه صرفاً یک ویژگی طبیعی نیست، بلکه عاملی تعیینکننده در محاسبات نظامی و اقتصادی است. عرض محدود مسیرهای کشتیرانی باعث میشود کشتیها ناچار به عبور از کریدورهای مشخص و قابل پیشبینی باشند. این ویژگی، از یکسو عبور و مرور را قابل مدیریت میکند و از سوی دیگر، آسیبپذیری آن را افزایش میدهد. در چنین نقاطی، حتی تهدیدهای نامتقارن مانند مینهای دریایی، پهپادها یا حملات محدود موشکی میتوانند پیامدهای گستردهای داشته باشند.
به همین دلیل، بابالمندب نمونهای روشن از پیوند میان جغرافیای فیزیکی و قدرت سیاسی است. کشور یا بازیگری که بتواند بر این گلوگاه تأثیر بگذارد، نهتنها بر یک مسیر آبی، بلکه بر معادلات اقتصادی چندین قاره اثر میگذارد.
در عصر جهانیشدن، زنجیرههای تأمین بهشدت به حملونقل دریایی وابستهاند. بخش عمده تجارت جهانی از طریق دریا انجام میشود و مسیر دریای سرخ، بابالمندب، سوئز یکی از شریانهای اصلی این شبکه است. اگر این مسیر ناامن شود، کشتیها مجبور به انتخاب مسیر جایگزین از دماغه امیدنیک در جنوب آفریقا خواهند شد؛ مسیری که هزاران کیلومتر طولانیتر است و هزینه سوخت، زمان حمل و بیمه را به شکل قابلتوجهی افزایش میدهد.
این افزایش هزینه، تنها به شرکتهای کشتیرانی محدود نمیشود؛ بلکه به قیمت کالاهای مصرفی، مواد اولیه صنعتی و انرژی در سراسر جهان سرایت میکند. از این منظر، بابالمندب تنها یک تنگه نیست، بلکه بخشی از زیرساخت نامرئی اقتصاد جهانی است؛ زیرساختی که اختلال در آن میتواند تورم، کمبود کالا و بیثباتی بازارها را به همراه داشته باشد.
حضور همزمان چندین قدرت نظامی در جیبوتی نشان میدهد که بابالمندب صرفاً یک موضوع منطقهای نیست. این تنگه به صحنهای برای نمایش و سنجش قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. پایگاههای نظامی، ناوهای جنگی و مأموریتهای دریایی در این منطقه، همگی بیانگر این واقعیتاند که امنیت بابالمندب بخشی از راهبرد کلان قدرتهای جهانی در اقیانوس هند و خاورمیانه است.
در این چارچوب، رقابت بر سر نفوذ در شاخ آفریقا و دریای سرخ، بخشی از رقابت گستردهتر بر سر مسیرهای انرژی و تجارت جهانی محسوب میشود. این رقابت نهتنها در سطح نظامی، بلکه در قالب سرمایهگذاریهای بندری، پروژههای زیرساختی و توافقات اقتصادی نیز دنبال میشود. بنابراین، بابالمندب محل تلاقی سختافزار نظامی و نرمافزار اقتصادی قدرتهای جهانی است.
یمن؛ گره امنیتی تنگه
بیثباتی در یمن، معادلات امنیتی بابالمندب را پیچیدهتر کرده است. هرگونه تحول در وضعیت داخلی یمن، بازتاب مستقیمی در امنیت کشتیرانی این منطقه دارد. به همین دلیل، بحران یمن تنها یک بحران داخلی یا منطقهای نیست؛ بلکه پیامدهای آن به سرعت بعد بینالمللی پیدا میکند. این پیوند میان بحران داخلی یک کشور و امنیت تجارت جهانی، نشاندهنده میزان درهمتنیدگی سیاست و اقتصاد در جهان امروز است.
آینده این تنگه به میزان همکاری یا تقابل بازیگران منطقهای و جهانی بستگی دارد. اگر سازوکارهای امنیت جمعی و همکاری دریایی تقویت شود، بابالمندب میتواند همچنان بهعنوان یک مسیر امن و پایدار برای تجارت جهانی باقی بماند. اما در صورت تشدید رقابتها و استمرار بیثباتی، این تنگه میتواند به یکی از نقاط بحرانی دائمی در نقشه ژئوپلیتیک جهان تبدیل شود.
در نهایت، بابالمندب نمادی از جهانی است که در آن جغرافیا همچنان قدرت میآفریند، اما این قدرت تنها در سایه ثبات و همکاری معنا پیدا میکند. این تنگه نشان میدهد که چگونه یک گذرگاه باریک آبی میتواند سرنوشت اقتصادها، امنیت کشورها و توازن قدرت میان ابرقدرتها را به هم پیوند بزند؛ گلوگاهی که هر موج آن، پژواکی جهانی دارد.
خبرنگار: ریحانه امیدی
انتهای پیام/
نظر شما