جای خالی زنگ انشا در مدارس/آموزش تفکر انتقادی در مدارس ناکارآمد است

از انشا گریزان است. می گوید دستش به نوشتن نمی‌رود. دست که سهل است، مغزش چیزی برای گفتن ندارد. سارا دختری 14 ساله است و به قول خودش دوران افکار پریشان را سپری می‌کند با هر سخنی پریشان می‌شود و با یک غوره ترش می کند. می‌گوید: «خداروشکر که هر چند وقت یک بار معلم به یاد انشا می افتد وگرنه احتمالا رفوزه شدنش در این درس وجود دارد»

زهرا داستانی- ایسکانیوز : شاید سارا یکی از هزار دانش آموز ایرانی باشد که با نوشتن غربیه است. از وقتی که کنکور نظام آموزشی ایران را نشانه گرفته بسیاری اهداف دیگر در پس آن به حاشیه رانده شده اند. تفکر خلاق، ذهن پرسش گر و تفکر به نام تفکر انتقادی هر چند نامشان برای نظام آموزشی ما آشناست اما به طور مشهود چیزی از آنها در جامعه دیده نمی شود. زنگ انشا یکی از ساده ترین و کم هزینه ترین شیوه آموزشی در مدارس است که می‌تواند دانش آموزان را به اندیشیدن نزدیک تر کند. شاید زنگ انشا برای دانش آموزان جالب و محیج نباشد اما به آنها می‌آموزد که تفکرات خود را به رشته تحریر درآوردند و روحیه نقد پذیری را در برابر نظرات مخالف بالاتر برند. هرچند حرف و حدیث های مسئولان آموزشی در ایران حکایت از ارج نهادن به این درس دارد اما زنگ انشاء حال و روز خوبی ندارد.

آموزش تفکر انتقادی در مدارس ناکارآمد است

محمدرضا نیک‌نژاد، کارشناس آموزش، در گفت و گو با ایسکانیوز می گوید: «تفکر انتقادی یا سنجش گرانه اندیشی نیاز به یک زمینه اجتماعی و فرهنگی دارد. در گام اول خانواده موثر است و در گام بعدی مدرسه از این بابت مهم تر است که خانواده ها آموزش های لازم را در این زمینه ندیده اند. بنابراین بار اصلی تربیت و ایجاد تفکر انتقادی به دوش مدارس می افتد. اما آموزش ما در این زمینه نه تنها نا کارآمد است بلکه می توان گفت که زیر صفر است. چرا که در ساختار آموزشی ما دانش آموزی که خود اهل تفکر و پرسش های عمیقی است، استعداد خود را از دست می‌دهد. هرچند ممکن است اندیشیدن در چهارچوب معین تنها ویژگی مدارس و نظام آموزشی کشور نباشد و سایر کشورهای دیگر نیز با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. اما در کشور ساختار به سمت از بین بردن ریشه های فکری دانش آموزان پیش می رود و تخطی کردن از این ساختار سنتی چه برای دانش آموز و چه برای معلم هزینه هایی در بردارد. معلمی که در چهارچوب نظام آموزشی حرکت نمی کند از سوی مدیریت مورد انتقاد قرار می گیرد و همچنین دانش آموزانی که پرسشگر هستند از سوی دانش آموزان دیگر مورد حمله و انتقاد قرار می‌گیرند.»

معلمانی که تفکر انتقادی را نمی شناسند و دروسی که به حاشیه می روند

او در ادامه می گوید: «کسی می تواند تفکر سنجشگرایانه را به دیگران آموزش دهد که خود سنجشگرانه بیاندیشد. معلمان در زمینه تفکر انتقادی و پرسشگری آموزش ندیده اند و خود محصول همین ساختار آموزشی هستند. این وظیفه آموزش و پرورش را دو چندان می‌کند چرا که باید 650 هزار معلم را تحت آموزش قرار دهند. تفکر و پژوهش و درس های پرورشی که می‌تواند در تفکر انتقادی در دانش آموزان موثر باشد عملا برگزار نمی شوند و به سایر دروس دیگر اختصاص می یابد. آن چیزی که می توانست پتانسیلی برای تفکر انتقادی ایجاد کند به باد می رود. دلایل متعددی برای عدم استفاده از این کلاس ها در مدارس وجود دارد اما شاید پوسته ای ترین دلیل این است که معلم خود تفکر انتقادی را نمی شناسد. از سوی دیگر خود دانش آموزان نیز آن را بر نمی تابند.»

زنگ انشا در سایه

نیک‌نژاد به نبود زنگ مجزا برای انشاء در مدارس اشاره می‌کند و می گوید: «سرنوشت زنگ انشا در مدارس به سرنوشت درس تفکر و پژوهش تبدیل شده است. بهترین روش و بهترین محملی است که می شود در آن تفکر انتقادی را در آن آموزش داد. همین دغدغه بود که دولت یازدهم در سال 92 وقتی که اولین سال تحصیلی خود را تجربه می کرد دستور داد تا زنگ انشا، گفت و گو و کتابخوانی را در مدارس مجدد راه اندازی کنیم، با وجود این سال 94 رو به اتمام است اما زنگ انشاء همچنان در سایه سایر درس ها قرار دارند و آموزش و پرورش هیچ برنامه ای برای گنجاندن این دروس به صورت مجزا در برنامه درسی دانش آموزان ندارد و به نظر می رسد که موانع بسیار سختی در برابر دروسی که بخواهد تفکر انتقادی را به دانش آموزان آموزش دهد وجود دارد.»

خانواده اولین نهاد آموزش انتقاد پذیری

نادر ناصریان، جامعه شناس و پژوهشگر فرهنگی در گفت و گو با ایسکانیوز درباره نحوه نهادینه سازی تفکر انتقادی در جامعه می ‌گوید: «تفکر انتقادی تفکر انتقادی به عنوان بخشی از فرهنگ منوط به همکاری نهادهای مختلف است که آموزش یکی از این نهاد ‌ها و مدرسه نیز یکی از شاخه های آموزش این تفکر است. شاید یکی از مهمترین نهادهای آموزش تفکر انتقادی پیش از مدرسه خانه و خانواده باشد. بعد از آنها نیز روابط اقتصادی و اجتماعی و نهادی به نام قدرت نیز در گسترش این تفکر بسیار اهمیت دارد. زمانی یک جامعه می‌تواند از فرهنگ صحبت به میان بیاورد که آن جامعه به حداقل هایی از رفاه رسیده باشد. تک محوری موثر است ولی اگر یک شاخه و یا یک نهاد تنها بخواهد برای ایجاد چنین تفکری تلاش کند نتیجه مورد نظر ممکن نخواهد بود. اما هر چه از سنین پایین تر تفکر انتقادی آموزش داده شود تاثیر گذاری بیشتر خواهد بود. دوره کودکی بیشترین تاثیر را می‌تواند داشته باشد چرا که شخصیت او هنوز شکل نگرفته و می‌توان به شخصیت او شکل داد. اما اگر قرار است فرهنگ نقد پذیری به وجود آید باید زمینه های تاریخی در حوزه های مختلف به وجود آوریم و همکاری تمامی نهاد های مختلف را داشته باشیم. ممکن است کودک در داخل مدرسه شاهد رفتارهای آزادمنشانه و دموکراتیک باشد ولی با رفتار استبدادی و نقدر ناپذیر در خانه مواجه شود. طبیعتا اینها یکدیگر را نقض می‌کنند. باید به ریشه های تاریخی این موضوع هم باید توجه کرد. معمولا در جوامع سنتی، کسی که سن بیشتری دارد در برابر نقد موضع جدی تر و سخت تری می‌گیرد. همین طور محور جنس نیز از انتقاد پذیری کمتری برخوردار است. جنسیت مرد به دلایل متعددی در برابر جنس زن از نقد پذیری کمتری برخوردار است. فرهنگ و هنجارهای اجتماعی و عرف در تفکر انتقادی دخیل هستند و زمان طولانی را می طلبد تا تفکر انتقادی در یک جامعه نهادینه شود.


فرهنگ انتقاد وجود دارد اما فرهنگ نقد پذیری نه

او در ادامه گفت: «تفکر انتقادی خصلت یک جامعه مدرن است و جوامع در حال گذار به تدریج با تمام موانع و فراز و فرودهای خود در حال تمرین کردن برای رسیدن به تفکر انتقادی هستند. پویایی هر جامعه ای در همین تفکر انتقادی نهفته است. رقابت سیاسی در جامعه ما به تفکر انتقادی آسیب هایی را وارد کرده است. جامعه ما گاهی در این امر افراط کرده و گاهی راه تفریط را پیش گرفته است و انتقاد پذیری هیچ گاه در کشور اعتدال نداشته است. فرهنگ انتقادی در کشور وجود دارد ولی فرهنگ انتقاد پذیری ضعیف است. امروز با وجود رسانه ها نمی توان جلوی نقد را گرفت. در جامعه ای که متکثرتر است و نظام چند حزبی در آن نهادینه شده است فرهنگ انتقاد پذیری نیز بیشتر وجود دارد.»

تفکر انتقادی و محافظه کاری در نظام آموزش

ناصریان درباره وظیفه و نقش نهاد آموزش و پروش در ایجاد تفکر انتقادی می گوید: «در ایجاد تفکر انتقادی درنظام آموزشی ما محافظ کاری زیادی حاکم است و هنوز پویایی و حرکت لازم انجام نگرفته است. این تفکر چه در میان معلمان و مدیران و چه در منابع درسی و کتاب های آموزشی مغفول مانده است و نهادینه شدن آن تابعی از تحولات تاریخی و ساختاری است. البته نهادینه کردن تفکر انتقادی اراده مند و فرمایشی نیست و به صورت اجتناب ناپذیر هر جامعه ای به سمت آن حرکت می‌کند و هزینه ها و آسیب‌ها و فراز و فرودهایی همراه است. ساختارها باید به تدریج تغییر پیدا کنند. اولین تغییر ساختار، تغییر بافت و ساختار قدرت است. حال این قدرت در درون خانواده باشد یا قدرت سیاسی و اقتصادی. در این راستا افرادی همچون نخبگان، روشنفکران و متفکران رسالتی دارند که می‌توانند افراد جامعه را آموزش دهند. در این میان حوزه نشر،آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها می توانند نقش بسزایی در آموزش تفکر انتقادی در جامعه داشته باشند.

20104

کد مطلب: 606265

وب گردی

وب گردی