به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، در این نشست همه چیز با محوریت کار و تخصص بود و انتشارات میخ با این سه عنوان، از رده خاطرات مشاغل خود با نام «کارکشته» رونمایی کرد. ویژگی بارز این دورهمی، حضور افراد متخصص در حوزههای مورد بحث بود.
ابتدا ابراهیم کاظمی مقدم از مسیر روحانی شدن و نویسنده شدنش گفت: «از اول به مذهب و مسایل دینی علاقه داشتم. اصالتا اهل شهر بیدخت گناباد هستم. ما توی خانواده و حتی توی شهری که زندگی میکردیم هیچ روحانیای نداشتیم. اما در آزمون حوزه شرکت کردم و آمدم حوزه علمیه قم.
سال ۹۶ گوشه حوزه علمیه نشسته بودم که فراخوان آموزش طنزنویسی باشگاه طنز انقلاب را دیدم. نوشتن و به خصوص طنز با ورود به باشگاه طنز انقلاب برای من جدی شد. قبلش خیلی روی توانایی خودم در این زمینه حساب نمیکردم. در باشگاه طنز با اصول طنزنویسی آشنا شدم و بعدتر آیتم نویسی و یادداشت نویسی و بقیه قالبها را امتحان کردم.»
محمد محمدی اینگونه خود را معرفی کرد: «سال ۸۸ کنکور دادم و رشتهای که خیلی به چشمم آمد پرستاری بود. وارد دانشگاه شهید بهشتی شدم و مسیر شغل پرستاری برایم آغاز شد. شغلی که خیلی چیزها را در من تغییر داد. مثلا اینکه اصلا آدم صبوری نبودم اما حالا در برخورد با مردم صبرم خیلی زیاد شده. حس خوبی که کمک به آدمها به پرستار میدهد مرا نمک گیر این شغل کرد.» وی افزود: «ما یک استعداد خانوادگی در شعر گفتن داریم. پدرم چند دفتر شعر دارد. این استعداد بود و من هم دست و پا شکسته شعر میگفتم تا اینکه با ورود به باشگاه طنز انقلاب همه چیز سر و شکل اصولی به خود گرفت.»
مهدی پیرهادی هم خود را اینگونه معرفی کرد: «من بنا نیستم اما تا دلتان بخواهد با این قشر ارتباط داشتهام. در سالهای نوجوانی وردست داییهایم که بنا هستم کار میکردم و درک خوبی از این شغل دارم. نوشتن را از نشریه دانشگاه شروع کردم و بعد با ورود به باشگاه طنز انقلاب ماجرا برایم جدی شد و نویسندگی برایم شد اولویت شماره یک»
در ادامه نشست ابراهیم کاظمی مقدم یک خاطره خند دار از کتاب را که درباره یک روحانی مسموم شده در کوهستان بود تعریف کرد و درباره شکل گیری کتاب «یقه آخوندی» صحبت کرد: «چند سال پیش یکی از دوستان به اسم آقای عیوضی فراخوانی برای جمع آوری خاطرات طنز روحانیون منتشر کرده بودند اما آن زمان کار به جایی نرسید. با پیگیری نشر میخ و انتشار دوباره فراخوان کم کم شرایط مهیای شکل گیری این کتاب شد. خودم هم با بسیاری از روحانیون ارتباط گرفتم و خاطرات خوبی جمع آوری شد.» وی ادامه داد: «این اثر میتواند نگاه مخاطب را به روحانی جماعت واقعیتر کند. یقه آخوندی به زوایای پنهان، موقعیتهای کمیک و سوتفاهمهای روزمرهای میپردازد که یک روحانی در مواجهه با لایههای مختلف جامعه تجربه میکند؛ قشری که به دلیل جایگاه سنتی و مذهبی، کمتر در ویترین طنز رسمی کشور دیده شده است.»
نویسنده کتاب «رگگیری» که خود سالهاست در بیمارستانهای تهران مشغول به خدمت است هم یاد خاطره مرد سیبیل کلفتی که از آمپول میترسید افتاد و با بیان این خاطره گفت: «من از دوران کرونا روایتهای خودم را در فضای مجازی منتشر میکردم و بازخوردهای خوبی میگرفتم. زندگی داخل بیمارستان همه چیز دارد. غم و شادیاش با هم مخلوط است. من روایتهایم را از دل همین حس و حالها بیرون میکشیدم. احساس وظیفه میکردم که روایتهای بانمک بیمارستان را هم روایت کنم و خودم را به نوعی نماینده جامعه پرستاری میدیدم. روایت قالب از بیمارستان تلخی است و میخواستم نگاهها را تغییر دهم.»
در ادامه این دورهمی که با حضور پرشور علاقه مندان همراه بود مهدی پیرهادی هم یکی از خاطرات بناها را تعریف کرد. جایی که زن و شوهری مدام دعوا میکردهاند و مزاحم بنا میشدند. در ادامه از «شمشه شد» گفت: «وقتی انتشارات میخ تصمیم به راه اندازی دسته خاطرات مشاغل گرفت بنده همان اول به ذهنم رسید که خاطرات بناها هم جذاب هستند و هم به خاطر ارتباطاتی که با این عزیزان دارم راحت. برای این کتاب ساعتها سر ساختمان و در منزل با اوستاها گپ زدم و حاصلش شد کتاب «شمشه شد». کتابی که ادای احترامی است به یکی از اقشار مهم جامعه ما. آدمهای بی ادعایی که جور خاصی به زندگی معنا میدهند.»
«یقه آخوندی»، «رگ گیری» و «شمشه شد» کاری که میکنند انسانیسازی تصویر مشاغل است. نشان میدهند که پشت هر تخصص، سختی و لباس رسمی، قلبی تپنده و زندگی پویایی جریان دارد. نشر میخ با مجموعه «کارکشته» قرار است سراغ شغلهای دیگری هم برود.
انتهای پیام/
نظر شما