به گزارش خبرنگار ورزشی ایسکانیوز، بعد از پایان دوران بازی، برخی اسطورههای فوتبال به حاشیه زمین میروند، عدهای به استودیوهای تلویزیونی پناه میبرند و چند نفری هم راهی متفاوت اما پرخطر را انتخاب میکنند؛ خریدن باشگاه. این راهی نیست که با یک امضای ساده روی قرارداد شروع شود. این مسیری است که در آن افتخارات گذشته کمترین ارزش را دارد و پول، دانش مدیریتی و توانایی تحمل شکست، تعیینکننده است. بررسی تجربه این بازیکنان نشان میدهد میان لباس تمیز مدیریتی و خاک خورده زمین بازی، فاصلهای عمیق وجود دارد که نه با منطق اقتصادی پر میشود، نه با هیجان ورزشی. به بهانه خبر مذاکرات سرخیو راموس برای خرید باشگاه سویا، بد نیست نگاهی به عملکرد دیگر فوتبالیستهای مطرح در این جایگاه بیندازیم.
دیوید بکهام ؛بازیکنی که شطرنج بازی کرد
دیوید بکهام موفقیت خود را مدیون یک بند هوشمندانه در قرارداد سال ۲۰۰۷ با لیگ برتر فوتبال آمریکا است. او حق تاسیس یک تیم جدید را با قیمت ثابت ۲۵ میلیون دلار به دست آورد. بکهام مالک اصلی نبود، بلکه سهامدار عمده و چهره نمادین بود. او از همان ابتدا ساختار درستی ایجاد کرد. پیش از هر کاری، گروهی از سرمایهگذاران جدی مانند خورخه ماس را گرد آورد. این حرکت دو هدف داشت: تقسیم ریسک مالی و افزودن تخصص مدیریتی. سپس روی ساخت ورزشگاه اختصاصی متمرکز شد، نه خرید بازیکنان گرانقیمت. او اینتر میامی را نه فقط یک تیم فوتبال، بلکه یک برند لوکس میدید. شبکه ارتباطی جهانی او هم در جذب اسپانسر و هم در جلب توجه لیونل مسی نقش کلیدی داشت. ارزش فرانچایز امروز به حدود ۱.۵ میلیارد دلار رسیده است. موفقیت بکهام تصادفی نبود؛ ترکیبی بود از محبوبیت، برنامهریزی سرد و اعتراف به اینکه او متخصص امور مالی نیست.
خوان رومن ریکلمه؛ اسطوره در هزارتوی بوروکراسی
تجربه ریکلمه در بوکا جونیورز پیچیدگی دیگری از باشگاهداری را نشان میدهد. او در سال ۲۰۱۹ با شعار نجات باشگاه از بحران به ریاست رسید. بوکا با بدهیهای سنگین، ساختار فرسوده و فشار بیامان هواداران روبرو بود. ریکلمه ابتدا روی بازسازی مالی متمرکز شد: مذاکره برای کاهش بدهی، بهبود قراردادهای تلویزیونی و تقویت آکادمی. اما چالش اصلی او فراتر از اعداد بود. هر تصمیم او، از فروش بازیکن تا انتخاب مربی، زیر ذرهبین هزاران "مالک" احساسی قرار میگرفت. او باید رضایت اعضای دارای حق رای، گروههای هواداری و رسانهها را همزمان جلب میکرد. ریکلمه در حفظ هویت و روح باشگاه موفق بود، اما در مدیریت روزمره با مشکل مواجه شد. تعارضات مکرر با مدیران ورزشی حرفهای نشان داد که درک بازیکنی برای اداره یک نهاد پیچیده کافی نیست. ثبات نسبی او با چالشهای مداوم همراه است.
سرخیو آگوئرو؛ تجربه گران
آگوئرو در سال ۲۰۲۲ با خرید ۵۱ درصد سهام باشگاه استودیانتس در دسته چهارم اسپانیا غافلگیر کرد. انگیزه او عاطفی بود: شروع دوران جوانی در اسپانیا. اما اشتباهاتش سریع آشکار شد. او بدون تیم مدیریتی مجرب و تنها با اتکا به اطرافیان وارد میدان شد. ظاهراً درک نمیکرد که مالکیت حتی یک باشگاه دسته چهارم، تعهد مالی مداومی برای حقوق، سفر و تجهیزات میطلبد. درآمد حاصل از بلیتفروشی در آن سطح ناچیز بود. گزارشها حاکی از تصمیمگیریهای احساسی و تغییرات مکرر در کادر فنی بود. پس از یک فصل پرتلاطم، او در سال ۲۰۲۳ سهام خود را فروخت. تجربه آگوئرو یک کلاس سریع و پرهزینه بود: مالکیت باشگاه یک سرگرمی یا هدیه نیست، بلکه یک کسبوکار تماموقت است که نیاز به دانش تخصصی دارد.
دنی آلوز؛ تناقضی حل نشدنی
دنی آلوز با خرید بخشی از باشگاه سائو ژائو دِ ور پرتغال وارد عرصه شد. اما این سرمایهگذاری بیشتر شبیه یک هشدار عمل کرد. آلوز نه تنها مالک شد، بلکه به عنوان بازیکن-مربی نیز فعالیت کرد. این ترکیب تقریباً همیشه خطرناک است. مرز بین تصمیمات مالی بلندمدت و توقعات کوتاهمدت ورزشی محو میشود. عملکرد تیم فاجعهبار بود و در آستانه سقوط قرار گرفت. این وضعیت تناقض ذاتی را نشان میدهد: اسطورهای که میخواهد هم صاحب باشگاه باشد، هم قهرمان زمین. این مدل به دلیل بار سنگین انتظارات و عدم تفکیک نقشها، با مشکل مواجه است.
سرخیو راموس: آزمونی در میانه راه
خبر فعلی از تلاش سرخیو راموس برای خرید باشگاه سویا حکایت دارد. بر اساس گزارشهای اخیر، او علاقه خود را به خرید باشگاه سویا اعلام کرده اما هنوز پیشنهاد رسمی ثبت نشده است. باشگاه سویا در حال مذاکره با گروه سرمایهگذاری آمریکایی 777 Partners است. این دقیقاً همان نقطهای است که بسیاری از معاملات مشابه با شکست مواجه شدهاند. راموس، برخلاف بکهام که با یک طرح تجاری جدید و در لیگی در حال رشد سرمایهگذاری کرد، میخواهد باشگاهی تاریخی با مشکلات مالی پیچیده، انتظارات سنگین هواداران و رقابت در لیگی با فشار اقتصادی بالا را بخرد. عاطفه عمیق او به سویا - باشگاهی که از آن برخاسته و دو بار برایش بازی کرده - میتواند هم موتور محرک او باشد و هم نقطه ضعفی که در مذاکرات سخت از آن سوءاستفاده شود. موفقیت یا شکست او در این مسیر نشان خواهد داد که آیا درسهای تجربیات گذشته را فرا گرفتهایم یا تاریخ بار دیگر تکرار خواهد شد.
خبرنگار: کوشا ساسانیان
انتهای پیام/
نظر شما