دگردیسی در کانون قدرت؛ سیاست داخلی ایران در کوره جنگ ذوب و بازسازی شد؟

سیاست ایران در روزهای پساجنگ، دیگر در راهروهای تاریک احزاب و لابلای بیانیه‌های کاغذی رقم نمی‌خورد. نبرد اخیر ثابت کرد که میدان، نه تنها جغرافیای منطقه، بلکه نقشه سیاسی داخل کشور را هم بازسازی کرده است. در حالی که جامعه به یک اجماع بقا رسیده، جریانات سیاسی با این چالش روبرو هستند که آیا می‌توانند پابه‌پای اقتدار موشکی، کارآمدی خود را ثابت کنند یا در پیله‌های جناحی خود دفن خواهند شد؟

گروه سیاسی ایسکانیوز، سیاست در ایران پسا- ۱۴۰۴، دیگر آن بازی همیشگی در زمین کلیشه‌های حزبی و منازعات بیانیه‌ای نیست؛ امروز سیاست به شکلی گسست‌ناپذیر به میدان گره خورده است. اگر تا دیروز تحلیلگران غربی بر روی شکاف میان دیپلماسی و میدان مانور می‌دادند، وقایع سال اخیر نشان داد که این دو بال، به یک واحد منسجم تبدیل شده‌اند. اولین و ملموس‌ترین نشانه این بازسازی چهره، در دگردیسی برندینگ قدرت دیده می‌شود.

جریانی که تا پیش از این ممکن بود در افکار عمومی یا رسانه‌های بین‌المللی متهم به تندروی یا بی‌توجهی به ظرافت‌های دیپلماتیک شود، حالا با مدیریت هوشمندانه بحران و پرهیز از هیجان‌زدگی‌های مخرب، تصویری خردمند، مقتدر و در عین حال صبور از خود ارائه داده است.

نکته اینجاست؛ درست در لحظه‌ای که تمام اتاق‌های فکر غربی منتظر یک واکنش احساسی و نسنجیده از سوی ایران بودند تا پروژه دیوانه‌نمایی نظام را تکمیل کنند، سیاست‌مدار ایرانی نشان داد که قدرت را نه برای تخریب، بلکه به عنوان یک اهرم چانه‌زنی در تراز جهانی به کار می‌گیرد. این تغییر چهره، از یک بازیگر صرفا ایدئولوژیک به یک بازیگر وسط میدان، بزرگترین بازسازی در ساختار سیاسی ایران طی دهه‌های اخیر است.

عبور از دوگانه‌های فرسوده و تولد ملی‌گرایی تدافعی

حالا ما با پدیده‌ای روبرو هستیم که شاید بتوان آن را رنسانس ملی‌گرایی نامید. تجاوزات بی‌محابا و وحشیانه رژیم صهیونیستی به حریم‌های دیپلماتیک و ترورهای هدفمند، باعث شد تا حتی منتقدان سرسخت داخلی نیز به یک جمع‌بندی تاریخی و استخوان‌سوز برسند. این واقعیت که در نظم نوین جهانی، حقوق بشر نه در راهروهای سازمان ملل، بلکه در امتداد برد موشک‌ها و توان بازدارندگی تعریف می‌شود، حالا دیگر نه یک شعار، بلکه به یک باور عمومی تبدیل شده است.

اینجاست که چهره سیاسی نظام از یک ساختار بوروکراتیک درگیر با کاغذبازی‌های خسته‌کننده، به یک سپر تدافعی سراسری تغییر ماهیت می‌دهد. این بازسازی چهره، باعث شده تا مفهوم وطن‌پرستی به نقطه تلاقی طیف‌های مختلف اجتماعی، از مذهبی‌های سنتی تا طبقه متوسط مدرن تبدیل شود. در واقع، دشمن با دست خود، شکاف‌هایی را که سال‌ها برای ایجادشان هزینه کرده بود، با آوار جنگ و تهدید پر کرد و باعث شد یک اجماع بقا در بدنه سیاسی کشور شکل بگیرد.

اما این سکه روی دیگری هم دارد که نباید از آن غافل شد. احسان صالحی، کارشناس مسائل سیاسی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسکانیوز و در واکاوی همین فضای جدید، معتقد است که احزاب سنتی از این قطار سریع‌السیر جا مانده‌اند. او همچنین تاکید می‌کند که آنچه در سال‌های گذشته و فارغ از فضای جنگ واضح به نظر می‌رسد، عبور اکثریت مردم از صف‌بندی‌های سیاسی رایج است. صالحی با اشاره به نتایج نظرسنجی‌ها، از افول محسوس جریانات سنتی اصلاح‌طلب و اصولگرا سخن می‌گوید. او معتقد است در جنگ اخیر، احزاب ، نمود خاصی نداشتند و حتی برخی از آن‌ها کارنامه بدی به جا گذاشتند. برای مثال، جبهه اصلاحات در مواجهه با ترور جنایتکارانه رهبر شهید انقلاب، با چنان تاخیر و تردیدی عمل کرد که مرجعیت سیاسی خود را نزد افکار عمومی بیش از پیش به حراج گذاشت. این نشان می‌دهد که در حالی که ساختار قدرت در حال نوسازی خود در میدان نبرد است، لایه‌های حزبی هنوز در پیله‌های قدیمی خود گرفتارند.

بازسازی چهره سیاسی ایران در سایه جنگ، یعنی عبور رسمی از دوران دیپلماسی صرف و رسیدن به الگوی دیپلماسی مکمل میدان. وقتی ایران در پاسخ به تجاوز به کنسولگری‌اش، مستقیما از خاک خود اقدام می‌کند، در واقع دارد چهره بین‌المللی‌اش را بازتعریف می‌کند؛ این پیامی صریح به دنیاست که ایران جدید، هزینه تعرض را به قدری بالا برده که محاسبات متجاوز را به کلی دگرگون کند. این نوزایی، به معنای خروج از لاک دفاعی و ترسیم خطوط قرمز با خون و آهن است؛ منطقی که شهید مطهری آن را جوهره عزت اسلامی می‌دانست.

علاوه بر این، بازسازی چهره سیاسی در ایران، خود را در قالب یک آشتی ناخودآگاه میان مردم و حاکمیت بر سر مسئله امنیت نشان داده است. در دنیایی که آشوب و ویرانی در همسایگی ما به یک امر روزمره تبدیل شده، چهره قدرت در ایران به مثابه تنها ضامن ثبات بازسازی شده است. این اعتبار جدید، نه از راه تبلیغات رسمی، بلکه از مسیر واقعیت‌های میدانی به دست آمده است.

شهروندی که شاید نقدها و گلایه‌های جدی به سیاست‌های اقتصادی داشته باشد، در لحظه خطر، چهره سیاسی نظام را به عنوان دیوار دفاعی خانه بازشناسی می‌کند. این نوع از بازسازی مشروعیت که در بست بحران شکل گرفته، بسیار عمیق‌تر و ماندگارتر از توافقات سیاسی گذراست. جریانات حزبی نیز در این میانه دریافته‌اند که برای بقا در فضای سیاسی جدید، باید از پوسته تنگ جناحی خارج شده و ردای ملی‌گرایی مقتدر به تن کنند.

دیپلماسی مکمل میدان؛ پیوند اقتدار نظامی با امنیت معیشتی

اما رندی نهایی و چالش بزرگ این بازسازی، در گره زدن اقتدار میدان به آرامش سفره است. احسان صالحی همچنین معتقد است هرچه حضور مردم در صحنه قوی‌تر باشد، نهادهای برخاسته از دل انتخابات نیز مقتدرتر خواهند بود. او معتقد است که دفاع پرشور و مقتدرانه ایران در برابر دشمنان، قطعا انگیزه مشارکت برای پیشرفت کشور را افزایش داده است، اما این پتانسیل ملی نیازمند مکمل‌های اجرایی است. بهبود وضعیت معیشتی و مبارزه واقعی با فساد، حلقه‌های مفقوده‌ای هستند که باید این اقتدار نظامی را به کارآمدی سیاسی متصل کنند. سیاست‌مداران ایرانی اکنون با این واقعیت روبرو هستند که بازسازی چهره در سایه جنگ، زمانی به یک کمال سیاسی می‌رسد که این حس امنیت ملی به امنیت روانی و اقتصادی در داخل خانه هم نفوذ کند.

جنگ، با تمام تلخی‌هایش، برای ایران امروز حکم آن کوره مذابی را دارد که ناخالصی‌های سیاسی را سوزاند و یک هویت واحد و پولادین از دل آن بیرون کشید. این بازسازی، فراتر از یک تغییر تاکتیکی، یک تغییر پارادایم است که نشان داد سیاست ایرانی در سخت‌ترین لحظات تاریخ، بلد است چگونه از تهدید، فرصتی برای بزرگ شدن بسازد.

در نهایت، بازسازی چهره سیاسی ایران در زیر باران موشک و غبار جنگ، نشان داد که این سرزمین بر خلاف تصور بدخواهان، در بحران‌ها به سمت فروپاشی نمی‌رود، بلکه به سمت تمرکز قدرت و انسجام درونی حرکت می‌کند. این همان درسی است که از تاریخ پرفراز و نشیب این مرز و بوم آموخته‌ایم؛ اینکه برای ماندن در جغرافیای پرآشوب خاورمیانه، باید هم فیلسوف بود تا شمر را شناخت، و هم مرد میدان بود تا دست او را کوتاه کرد.

ایران امروز، در حال تکمیل همین پازل است؛ پازلی که در آن، چهره سیاست‌مدار، دیپلمات و نظامی در هم تنیده شده تا یک برند ملی شکست‌ناپذیر را به جهان معرفی کند. این بازسازی، آغاز فصلی نو در تاریخ سیاسی ماست که در آن، صلح نه با التماس، بلکه با اقتدار تضمین می‌شود و چهره جدید ایران، نه به عنوان یک مدعی، بلکه به عنوان یک قطب غیرقابل‌انکار در معادلات جهانی تثبیت می‌گردد. این هویت جدید، سرمایه‌ای است که می‌تواند تا نسل‌ها، ضامن بقا و عزت این خاک باشد.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1304777

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha