به گزارش خبرنگار گروه سیاسی ایسکانیوز، اردیبهشت ۱۴۰۵؛ تهران. اگر کسی ۷۰ شب پیش، زمانی که اولین جرقههای حضور خودجوش مردم در خیابانها زده شد، سری به تحریریههای رسانههای فرا مرزی یا محافل خصوصی برخی چهرههای سیاسی در تهران میزد، با فضای عجیبی روبرو میشد.
اتفاقاتی که برای تاریخ سیاسی ایران فقط یک رویداد تقویمی نیست و به جرأت میتوان گفت این روزها حکم سنگ محک را دارند. در حالی که تئوریسینهای خسته و بازنشستهی یک جریان خاص، در اتاقهای دربسته و کلابهاوسهای پر زرق و برق، مشغول بافتن خیالی پایان کار بودند، واقعیت ایران در جای دیگری رقم خورد. آن روزها، روی کاغذ، همهچیز برای آنها تمام شده بود.
تئوریسینهای خسته که سالهاست نان پیشبینی سقوط را میخورند، با چنان اطمینانی از شمارش معکوس حرف میزدند که گویی واقعیت ایران، همان چند خط توئیتی است که لایک میگیرند. اما امروز، در نوزدهمین روز از اردیبهشت، روایت خیابان، تمام آن نقشههای کاغذی را به بایگانی فرستاده است.
شیزوفرنی سیاسی؛ اعتراف در میانه تردید
ماجرا از یک اشتباه محاسباتی استراتژیک شروع شد ؛ دو دوتا چهارتای جماعتی که مدعی مردمشناسی ایران هستند اما حضور میلیونی و ۷۰ شبهی هموطنانش را نمیبینند و در مقابل حضور تودههای مردم در دفاع از امنیت و کیان جمهوری اسلامی را با برچسب تقلیلگرایانهی «اقلیت رانتی» توصیف میکنند. این جریان، سالهاست که درگیر یک بنبست فکری شده که از یک سو مردم را برای فشار به حاکمیت تحریک میکنند و در میانه بحران در یک خلاء عجیب و پر از سکوت فرو میروند و از سوی دیگر، وقتی با شکوه حضور انقلابی همین مردم مواجه میشوند، برچسب سازمانی بودن به آن میزنند. این یعنی آنها نه مردم را میشناسند و نه اقتدار را.
برخلاف برخی تحلیلگران داخلی که سعی داشتند چشمان خود را بر واقعیت ببندند، اما رسانههایی چون نیویورکتایمز و والاستریت ژورنال در گزارشهای نوبتی خود، با لحنی آمیخته به هراس، از پدیده ثبات درونی ایران نوشتند.
فکت واقعی اینجاست: دشمن، قدرت بسیجکنندگی نظام را در این ۷۰ شب، بسیار فراتر از حد تصورات آکادمیکش دید. آنها فهمیدند که وقتی پای ایران وسط باشد، آن پایگاه مردمی که آقایان منتقد اقلیت مینامیدند، به یک اکثریت قاطع میدانی تبدیل میشود که معادلات قدرت را در منطقه جابجا میکند.
اما بخش جذاب این درام سیاسی، رفتار تئوریسینهای جریان منتقد در داخل است. نگاهی به اظهارات اخیر چهرههای شاخص این طیف از اساتید بازنشسته علوم سیاسی تا لیدرهای احزاب منحله نشاندهنده نوعی شیزوفرنی رفتاری است. آنها در حالی که در فضای مجازی همچنان بر طبل لزوم تغییرات ساختاری با کلیدواژه رفراندوم میکوبند، در جلسات تحلیلی و حتی برخی یادداشتهای اخیرشان، با لکنتی معنادار به ریشهدار بودن غیرقابلانکار نظام اعتراف میکنند.
این تناقض از کجا میآید؟ حقیقت این است که واقعیت مقتدر اردیبهشت ۱۴۰۵، خودش را به ذهن آنها تحمیل کرده است. وقتی میبینند پروژهی فشار حداکثری و تحریکات خیابانی در برابر ایستادگی مردم خرد شده، چارهای ندارند جز اینکه برای حفظ بقای سیاسی خود، لحنشان را عوض کنند. اعتراف به اینکه جمهوری اسلامی با تکانههای بیرونی فرو نمیپاشد، نه یک کشف جدید، بلکه یک تسلیم تئوریک در برابر صلابت مردمی است که ۷۰ شب است هزینهی امنیت کشور را در کف میدان پرداخت کردهاند.
ترس دشمن از چیست؟ از اینکه آنها روی گسست میان مردم و حاکمیت شرطبندی میکنند، اما خیابانهای ایران داستان دیگری را روایت میکند. دشمن فهمید که با یک اقلیت طرف نیست؛ با یک ارادهی ملی روبروست که وقتی پای امنیت و اقتدار وسط باشد، تمام اختلافات داخلی را پشت مرزهای بصیرت جا میگذارد. اعترافات دیرهنگام تئوریسینهای داخلی که حالا میگویند نظام ریشهدارتر از تصورات ماست، در واقع ترجمهی فارسی همان ترس بزرگی است که در چشم تحلیلگران پنتاگون و سیا دیده میشود.
پارادوکس تئوریسینهای کافهنشین
اعترافات اخیر چهرههای شاخص این جریان که حالا با لحنی لرزان از اقتدار غیرقابلانکار نظام سخن میگویند پیش از آنکه یک بازگشت صادقانه باشد، یک فرار استراتژیک است. آنها دیدند که پروژهی تحریم و فشار خارجی، در برابر صخرهی ایستادگی مردم خرد شده است که حتی در اوج فشارهای معیشتی، مردم حساب نق مدیریت را از اصل نظام جدا کردهاند. این تفکیک هوشمندانه توسط مردم، همان چیزی بود که در مخیلهی شیزوفرنیک این جریان نمیگنجید.
واقعیت دیگری که نباید از آن غافل شد، هماهنگی زمانی میان این اعترافات داخلی و تغییر ریل لابیهای خارجی است. در هفتههای گذشته، لحن گزارشهای نهادهای بینالمللی درباره ایران از تقابل به سمت پذیرش واقعیت قدرت تهران میل کرده است.
چرا؟ چون آنها از طریق شبکههای جاسوسی و تحلیل دادههای میدانی دریافتند که این دفاع شبانه در میدان خیابان، صرفا یک حضور نمادین نبوده، بلکه نمایش یک انسجام ملی نوین بوده است.
در این میان، جریانی که در داخل، همصدا با تحریمطلبان، مردم انقلابی را «اقلیت» مینامید، حالا در بنبست سختی گیر افتاده است. آنها از یک سو نمیخواهند اعتبار خود را نزد بدنه رادیکالشان از دست بدهند و از سوی دیگر، میبینند که نادیده گرفتن اقتدار ایران، آنها را به بازیگرانی بیمصرف در عرصه سیاست تبدیل کرده است. نتیجهی این وضعیت، همین شیزوفرنی است؛ صبح از انسداد میگویند و شب از ریشههای عمیق حاکمیت.
پیروزی صبوری بر تئوریهای وارداتی
در نهایت، آنچه تاریخ از اردیبهشت ۱۴۰۵ در حافظه این کشور ثبت خواهد کرد، نه یادداشتهای پرطمطراق اساتید مدعی، بلکه گامهای استوار همانهایی است که ۷۰ شب در برابر طوفان رسانهای و امنیتی ایستادند. حضور آنها، فکت برتری بود که تمام تئوریهای وارداتی درباره پایان تاریخ انقلاب را باطل کرد.
اگر میبینیم تئوریسینهای منتقد به لکنت افتادهاند و از اقتدار غیرقابلحذف حرف میزنند، این پیروزی منطق مقاومت است. آنها نه به خاطر میل باطنی، بلکه به دلیل وحشت از واقعیت است که تغییر لحن دادهاند. ایران مقتدر، امروز بیش از هر زمان دیگری نشان داد که ریشههایش در عمق باورهای مردمی است که در بزنگاهها، نه با رانت، که با جان خود از ایران قوی دفاع میکنند.
دوران تحلیلهای کافهنشینی به سر آمده؛ اینجا خیابان است، شب هفتادم، و واقعیت عریانی که حتی دشمنان هم دیگر نمیتوانند آن را کتمان کنند.
انتهای پیام/
نظر شما