کرمان و معدن؛ شهری در دل شهر که هر روز چیزی را بیرون می کشد و چیزی را جا می گذارد

زهرا اسکندری*

در کرمان، معدن فقط یک نقطه روی نقشه نیست. یک شهر موازی است. شهری که خیابان هایش را جاده های خاکی می سازند، برج هایش را دکل های حفاری، و ساعت زندگی اش را کامیون هایی تنظیم می کنند که هیچ وقت خواب ندارند. اگر کرمان را یک شهر معمولی تصور کنیم، معدن مثل یک شهر پنهان در دل آن است که هر روز با صدای خودش از خواب بیدار می شود و بدون اینکه دیده شود، بخش بزرگی از زندگی را جابجا می کند.

این شهر دوم، نه شهردار دارد، نه میدان اصلی، اما تصمیم هایش روی زندگی شهر اول تاثیر مستقیم می گذارد. هر بار که زمین شکافته می شود، هر بار که سنگی از دل کوه جدا می شود، انگار تکه ای از این شهر پنهان حرکت می کند به سمت جایی دیگر. مقصد همیشه روشن است، اما مبدا همیشه مبهم می ماند. مبدا همان جایی است که گرد و غبار روی پنجره خانه ها می نشیند، روی ریه ها می نشیند، و روی حافظه زمین.

معدن در کرمان فقط استخراج نیست، یک نوع نگاه به زمین است. نگاهی که زمین را نه به عنوان خانه، بلکه به عنوان ذخیره می بیند. ذخیره ای که باید باز شود، برداشت شود، و منتقل شود. در این نگاه، کوه یک موجود زنده نیست، یک انبار خاموش است. اما مشکل از جایی شروع می شود که این انبار خاموش، بخشی از زندگی روزمره مردم است. همان مردمی که صبح با صدای انفجار بیدار می شوند و شب با لرزش جاده هایی می خوابند که کامیون ها روی آن نفس می کشند.

در این میان، یک تناقض آرام شکل گرفته است. از یک طرف، معدن شغل می آورد، پول وارد منطقه می کند و چرخ اقتصاد را می چرخاند. از طرف دیگر، همان چرخ، بخشی از زندگی را له می کند. این تضاد شبیه زندگی در کنار یک موتور عظیم است. موتور روشن است، انرژی تولید می کند، اما گرمای آن همیشه قابل تحمل نیست.

در بسیاری از مناطق معدنی کرمان، مردم یاد گرفته اند با این صدا زندگی کنند. صدای انفجار، صدای بارگیری، صدای عبور کامیون ها. این صداها دیگر فقط صدا نیستند، تبدیل به بخشی از ریتم زندگی شده اند. اما چیزی که کمتر درباره آن صحبت می شود، صدا نیست، فرسایش است. فرسایش آرامی که در خاک، آب و حتی در احساس تعلق مردم اتفاق می افتد.

وقتی زمین مدام تغییر می کند، وقتی چشم اندازها هر سال شکل تازه ای می گیرند، حس ثبات کم رنگ می شود. روستاهایی که روزی در کنار کوه ها شکل گرفته بودند، حالا با دیوارهایی از خاک و ماشین های سنگین روبرو هستند. این تغییر فقط فیزیکی نیست، روانی هم هست. زمین دیگر همان زمین قبلی نیست، و انسان هم همان حس قبلی را نسبت به آن ندارد.

در این میان، یک جریان پنهان دیگر هم وجود دارد؛ جریان ارزش. سنگ ها از دل کوه بیرون می آیند، اما ارزش واقعی آن ها در جای دیگری شکل می گیرد. آنچه در کرمان استخراج می شود، در مسیرهای طولانی تبدیل به محصول، سرمایه و سود می شود. اما رد پای اصلی آن، در همان جایی باقی می ماند که سنگ از آن جدا شده است. این یعنی یک نوع جابجایی نامرئی. جابجایی ثروت، جابجایی فرصت، و گاهی جابجایی امید.

اگر دقیق تر نگاه کنیم، معدن فقط زمین را تغییر نمی دهد، تعریف ما از توسعه را هم تغییر می دهد. توسعه در اینجا شبیه یک خط مستقیم نیست، بیشتر شبیه یک مسیر دوگانه است. یک مسیر به سمت رشد اقتصادی می رود و مسیر دیگر به سمت فشار اجتماعی و محیطی. سوال اصلی این نیست که کدام مسیر درست است، سوال این است که آیا این دو مسیر می توانند در یک نقطه به تعادل برسند یا نه.

در زندگی روزمره مردم مناطق معدنی، این تعادل همیشه محسوس نیست. ممکن است یک خانواده در نزدیکی معدن زندگی کند، فرزندش در همان منطقه کار پیدا کند، اما همزمان با کاهش کیفیت هوا، کاهش آب و تغییر بافت زمین هم روبرو باشد. این یعنی تجربه توسعه، یک تجربه یکدست نیست. بخشی از آن رشد است و بخشی دیگر فرسایش.

در این میان، یک مفهوم کمتر دیده شده وجود دارد؛ سکوت زمین. زمین هایی که سال ها استخراج می شوند، کم کم وارد مرحله ای می شوند که دیگر مثل قبل پاسخ نمی دهند. نه به معنای خالی شدن، بلکه به معنای تغییر ماهیت. خاکی که جابجا شده، آبی که مسیرش تغییر کرده، و کوهی که شکلش عوض شده، همه در سکوتی طولانی وارد یک وضعیت جدید می شوند. این سکوت معمولا در آمارها دیده نمی شود، اما در زندگی روزمره کاملا قابل لمس است.

با این حال، داستان معدن در کرمان فقط یک داستان فرسایش نیست. یک داستان انتخاب هم هست. انتخاب بین استخراج بدون بازگشت یا استخراج همراه با بازسازی. بین نگاه کوتاه مدت و نگاه بلندمدت. بین مصرف زمین و همزیستی با آن. این انتخاب ساده نیست، چون اقتصاد، اشتغال و نیازهای فوری همیشه در برابر برنامه های بلندمدت قرار می گیرند.

اما شاید نقطه شروع تغییر، تغییر در نگاه باشد. اگر معدن فقط به عنوان یک منبع دیده نشود، بلکه به عنوان یک رابطه دیده شود، آنگاه سوال ها هم عوض می شوند. دیگر سوال فقط این نیست که چقدر استخراج شد، بلکه این هم هست که چه چیزی به زمین بازگردانده شد. چه چیزی در ازای آن ساخته شد. چه چیزی برای زندگی مردم بهتر شد.

کرمان امروز در دل خودش دو شهر دارد. یکی شهری که دیده می شود، با خیابان ها، بازارها و زندگی روزمره. و یکی شهری که کمتر دیده می شود، اما هر روز در حال حرکت است. شهری از معدن ها، مسیرهای حمل و نقل، و جریان مداوم استخراج. آینده این استان، نه فقط به تعادل اقتصادی، بلکه به رابطه این دو شهر با هم بستگی دارد.

اگر این دو شهر بتوانند همدیگر را بفهمند، کرمان می تواند به جایی برسد که معدن نه فقط یک منبع برداشت، بلکه یک تجربه توسعه متعادل باشد. اما اگر این گفت و گو شکل نگیرد، آنچه باقی می ماند فقط یک سوال ساده اما سنگین است: در این همه رفت و آمد زیر زمین و روی زمین، دقیقا چه کسی بیشتر تغییر کرده، زمین یا ما؟

فعال رسانه*

انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1305807

برچسب‌ها

وب گردی

وب گردی

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha