محقق ایرانی در مکزیک: در عصر هوش مصنوعی، داشتن پاسخ دیگر مهارت اصلی نیست

محقق ایرانی شاغل در مکزیک با اشاره به تأثیر فزاینده هوش مصنوعی بر نظام آموزش عالی گفت: در دنیایی که هوش مصنوعی می‌تواند پاسخ بسیاری از پرسش‌ها را به‌سرعت ارائه دهد، دیگر داشتن پاسخ مهارت اصلی محسوب نمی‌شود و دانشگاه‌ها باید بر آموزش پرسش‌گری، تفکر انتقادی و تحلیل عمیق متمرکز شوند.

سمیرا حسینی متولد تهران است. در دبیرستان رشته ریاضی فیزیک را خواند، ولی در کنار آن فلسفه و منطق نیز مطالعه می‌کرد و سر کلاس آنها می‌نشست. با این حال، با دید باز برای کنکور انتخاب رشته نکرد و به صورت تصادفی رشته فیزیک کاربردی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران قبول شد.

از آنجا که در سال آخر دبیرستان خیلی به شیمی آلی علاقه‌مند شده بود، دوست داشت که در این رشته تحصیل کند. به همین دلیل تصمیم گرفت که کارشناسی ارشدش را در رشته مهندسی شیمی پلیمر بخواند. دکتری‌اش را در بهترین دانشگاه مالزی در رشته مهندسی پزشکی گذراند و برای دوره پسادکتری به مکزیک مهاجرت کرد تا در موسسه فناوری مونتری -با رتبه ۱۷۰ در رنکینگ جهانی، شماره چهار آمریکای لاتین و شماره یک خود مکزیک- روی پروژه‌های رشته مهندسی پزشکی تحقیق کند.

در واقع این دوره یک فرصت مطالعاتی بین مکزیک و آمریکا بود و او در هر ۲ کشور کار تحقیقاتی خود را انجام داد و در آمریکا وارد دانشگاه MIT شد. او نه تنها به عنوان پژوهشگر پسادکتری در MIT فعالیت داشت، بلکه سمت استاد پژوهشی را در دانشکده مهندسی و علوم برعهده داشت.

بعد از گذراندن دوره پسادکتری ترجیح داد که به مکزیک برگردد و در موسسه فناوری مونتری شروع به تدریس به عنوان استادیار کرد. او یک جایگاه مدیریتی نیز دارد و مسئول آموزش اعضای هیئت علمی در سطح کشور است. مأموریت او آموزش بیش از ۱۲ هزار پژوهشگر از تمامی رشته‌ها در تمامی جنبه‌های پژوهش و انتشار علمی است و همچنین حمایت از جامعه علمی برای تبدیل یافته‌هایشان به مقالات قابل انتشار در مجلات برتر را برعهده داشته است.

او همچنین در چندین مجله بین‌المللی داوری‌شده به عنوان ویراستار همکار (Associate Editor) فعالیت دارد و علاوه بر آن، سردبیر مجلات «پیشرفت‌های هوش مصنوعی در آموزش» و «دانش هوشمند در آموزش» نیز هست.

او همچنین رئیس یک کنفرانس بین‌المللی در حوزه هوش مصنوعی و آینده آموزش با عنوان « الگوریتم‌ها و مدل‌های هوشمند: رسیدن به گفت‌وگوهای پیشرفته» است.

حسینی بنیانگذار برنامه شتاب‌دهنده خودکار علمی است که از پژوهشگران ۴۸ کشور در رشته‌های مختلف حمایت می‌کند تا از طریق انتشار مقالات سطح بالا، خود را به عنوان صاحب‌نظر در حوزه تخصصی‌شان مطرح کنند.

او همچنین هم‌بنیان‌گذار شرکت Intelligent Knowledge و هم‌بنیان‌گذار یک سازمان غیرانتفاعی با نام SAMYRAD Foundation است.

مصاحبه ما را با این محقق می‌خوانید:

دوره دکتری را کجا خواندید و روی چه زمینه‌ای تحقیق کردید؟

دوره دکتری را در مالزی و در حوزه مهندسی پزشکی آغاز کردم، اما این مسیر به‌طور عمیقی با شیمی پلیمر گره خورده بود. علاقه من به پلیمر به دوران دبیرستان بازمی‌گردد؛ زمانی که این حوزه به‌تازگی به ‌عنوان شاخه‌ای نوظهور در شیمی مطرح شده بود و تنها تعداد محدودی از دانشگاه‌ها در کشور آن را ارائه می‌دادند. به یاد دارم در سال آخر دبیرستان، مجذوب نظم، تقارن و زیبایی ساختاری پلیمرها شدم. برای ادامه تحصیل در این رشته اقدام کردم، اما به‌دلیل محدود بودن ظرفیت‌ها و فرصت‌ها، موفق به پذیرش نشدم و در نهایت در رشته فیزیک ادامه تحصیل دادم.

با این حال، علاقه من به شیمی و به‌ویژه پلیمر هرگز از بین نرفت. این علاقه به ‌قدری عمیق بود که باور دارم همانند بسیاری از خواسته‌های جدی در زندگی، زمانی که آن را در درون خود زنده نگه می‌داریم، در زمان مناسب به آن می‌رسیم. به نظر من، مسیر زندگی همیشه مستقیم نیست؛ پیچ‌وخم‌های خود را دارد و هر چیز در زمان خودش اتفاق می‌افتد.

چند سال بعد، پس از پایان دوره کارشناسی، به مالزی مهاجرت کردم. در آنجا به ‌طور غیرمنتظره‌ای فرصت ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در حوزه شیمی پلیمر را با دریافت بورسیه کامل از دانشگاه مالزی به دست آوردم؛ دانشگاهی که در میان برترین دانشگاه‌های جهان قرار دارد. این تجربه برای من نوعی بازگشت به علاقه عمیقم بود.

پس از اتمام دوره کارشناسی ارشد، تنها در فاصله یک سال، این فرصت برایم فراهم شد که دوره دکتری خود را در دانشکده مهندسی همان دانشگاه و در حوزه مهندسی پزشکی آغاز کنم. با این حال، پایه و اساس پروژه تحقیقاتی من بر توسعه پلتفرم‌های مبتنی بر پلیمر برای تشخیص زودهنگام بیماری‌های عفونی استوار بود.

چه شد که مدیریت واحد Writing Lab را برعهده گرفتید؟

دوره دکتری خود را در مدت ۲ سال به پایان رساندم و در این مسیر به ۱۳ مقاله در مجلات چارک اول (Q۱) و چهار دستاورد مالکیت فکری دست یافتم. این پروژه از نظر علمی بسیار موفق بود و باعث شد عنوان «دستاورد زودهنگام در دوره دکتری» را دریافت کنم. پس از آن، چندین پیشنهاد برای دوره‌های پسادکتری دریافت کردم؛ یکی در همان دانشگاه محل تحصیل و گزینه‌های دیگر در خارج از کشور.

با این حال، یکی از اساتید ارشد من که اهل هلند بودند، توصیه کرد که برای گسترش افق‌های حرفه‌ای‌ام، محیط دانشگاهی جدیدی را تجربه کنم و از این طریق همکاری‌های بین‌المللی و شناخت گسترده‌تری به دست آورم. بر همین اساس، از میان ۲ پیشنهاد اصلی—یکی از دانشگاه فناوری نانیانگ در سنگاپور و دیگری پروژه‌ای مشترک میان مکزیک و ایالات متحده—گزینه دوم را انتخاب کردم.

دلیل این انتخاب آن بود که پیش‌تر هفت سال در مالزی زندگی کرده بودم و تجربه عمیقی از فرهنگ، محیط و فضای جنوب شرق آسیا داشتم. احساس می‌کردم حضور در سنگاپور، با وجود کیفیت علمی بالا، تفاوت بنیادینی در تجربه زیسته من ایجاد نخواهد کرد. در مقابل، مکزیک به‌ عنوان بخشی از آمریکای شمالی، با زبان، فرهنگ، تاریخ و بستر اجتماعی متفاوت، می‌توانست افق‌های جدیدتری را پیش روی من قرار دهد و تجربه‌ای غنی‌تر برای آینده حرفه‌ای‌ام فراهم کند.

در سال ۲۰۱۶ وارد مکزیک شدم و یک دوره پسادکتری را در یکی از دانشگاه‌های برجسته این کشور، که در سطح آمریکای لاتین نیز شناخته‌شده است، گذراندم. پس از آن، به‌ عنوان پژوهشگر پسادکتری به موسسه فناوری ماساچوست یا MIT در ایالات متحده پیوستم و نزدیک به یک سال در کمبریج زندگی و فعالیت علمی داشتم. این دوره برای من تجربه‌ای بسیار ارزشمند بود، چراکه فرصت تعامل با برندگان جایزه نوبل، اساتید برجسته و ذهن‌های پیشرو علمی را فراهم کرد و نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری هویت علمی من ایفا نمود.

پس از اتمام دوره پسادکتری در MIT، از سوی رئیس دانشکده با من تماس گرفته شد و پیشنهاد شد که برای یک سال و نیم دیگر در این مؤسسه ادامه همکاری دهم. این پیشنهاد طبیعتاً بسیار جذاب بود. اما هم‌زمان، فرصتی دیگر پیش روی من قرار گرفت که مسیر حرفه‌ای من را به‌ طور اساسی تغییر داد.

از من دعوت شد تا به مکزیک بازگردم و مسئولیت یک ابتکار ملی برای توانمندسازی اعضای هیئت علمی را بر عهده بگیرم؛ برنامه‌ای با بودجه چند میلیون دلاری و مأموریتی گسترده برای حمایت از بیش از ۱۲ هزار پژوهشگر در ۳۳ پردیس دانشگاهی، با هدف آموزش مهارت‌های انتشار علمی و تبدیل یافته‌های پژوهشی به مقالات قدرتمند و اثرگذار.

این تصمیم برای من آسان نبود. ماندن در MIT و ادامه مسیر پسادکتری، بدون تردید گزینه‌ای بسیار ارزشمند و هیجان‌انگیز بود. اما در مقابل، بازگشت به مکزیک فرصتی برای ایجاد اثری عمیق‌تر و گسترده‌تر فراهم می‌کرد. با خودم چند سؤال کلیدی مطرح کردم: کدام مسیر به من اجازه می‌دهد کاری را که واقعاً به آن علاقه دارم انجام دهم؟ کدام مسیر کیفیت زندگی بهتری برای من فراهم می‌کند؟ و در نهایت، کدام انتخاب امکان ایجاد تأثیر بزرگ‌تری در جهان را به من می‌دهد؟

به این نتیجه رسیدم که هر ۲ مسیر از نظر علاقه شخصی همسو هستند، اما مکزیک امکان ایجاد تعادل بهتر در زندگی، ثبات حرفه‌ای از طریق یک قرارداد تمام‌وقت و دسترسی به منابع گسترده برای اجرای ایده‌ها را فراهم می‌کرد. مهم‌تر از همه، این مسیر به من اجازه می‌داد دانشی را که طی سال‌ها در زمینه نگارش و انتشار علمی کسب کرده بودم، به دیگران منتقل کنم و اثری ماندگار ایجاد نمایم.

در نهایت، تصمیم گرفتم به مکزیک بازگردم و در سال ۲۰۱۸، «Writing Lab» را بنیانگذاری کنم؛ ابتکاری با هدف ارتقای کیفیت نگارش علمی و افزایش اثرگذاری پژوهشگران در سطح بین‌المللی.

در حال حاضر این لابراتوار در چه مرحله‌ای قرار دارد که چه فعالیت‌هایی دارد؟

«Writing Lab» به‌سرعت به یک ابتکار گسترده و اثرگذار تبدیل شد. در این مسیر، شروع به جذب متخصصانی از نقاط مختلف جهان کردم تا به تیم ما بپیوندند، استراتژی‌ها را طراحی کنیم و یاد بگیریم چگونه در میان رشته‌های مختلف به‌ صورت مؤثر عمل کنیم. اعضای هیئت علمی ما از پنج حوزه متفاوت بودند؛ از مهندسی، علوم تربیتی و علوم انسانی گرفته تا مدیریت، معماری و طراحی، و علوم پزشکی.

این تنوع ما را ملزم می‌کرد تا رویکردهای آموزشی خود را تطبیق دهیم و اساتید را از پیش‌زمینه‌های گوناگون توانمند کنیم تا پژوهش‌هایی با کیفیت بالا انجام دهند که قابلیت پذیرش در مجلات برتر را داشته باشد. در عین حال، این تجربه من را نیز به چالش کشید تا فراتر از حوزه تخصصی اولیه خود حرکت کنم و وارد عرصه علوم اجتماعی و انسانی شوم؛ حوزه‌ای که از نظر روش‌شناسی و چارچوب فکری، تفاوت‌های اساسی با علوم مهندسی و تجربی دارد. این گذار در ابتدا دشوار بود، زیرا این ۲ حوزه عملاً ۲ جهان متفاوت هستند، اما در نهایت تجربه‌ای بسیار غنی و ارزشمند برای من رقم زد.

در طول ۶ سال مدیریت «Writing Lab»، موفق شدیم بیش از ۲ هزار و ۵۰۰ مقاله در مجلات برتر علمی تولید کنیم و از بیش از ۱۲ هزار پژوهشگر در مسیر انتشار آثار علمی و تثبیت جایگاه تخصصی آن‌ها حمایت کنیم. این تلاش‌ها تأثیر قابل ‌توجهی بر جایگاه بین‌المللی دانشگاه داشت و رتبه آن را به ۸۳ جهان ارتقا داد؛ در حالی‌که پیش از آن، در حوزه مورد فعالیت ما اساساً در رتبه‌بندی‌های جهانی حضور نداشت.

با توجه به این دستاوردها، تصمیم گرفتم مسیر جدیدی را آغاز کنم و کسب‌وکار خود را راه‌اندازی کنم. بر همین اساس، «شتاب‌دهنده مستقل آکادمیک» را تأسیس کردم تا امکان آموزش و توانمندسازی اساتید در سطح بین‌المللی فراهم شود. این مجموعه بر پایه تجربیات و بینش‌هایی شکل گرفت که طی سال‌ها مدیریت این برنامه ملی به دست آورده بودم. امروز، این آکادمی میزبان اساتیدی از ۴۸ کشور مختلف است و آن‌ها را در مسیر انتشار مقالات در مجلات برتر رشته‌های تخصصی خود هدایت و پشتیبانی می‌کند.

مایلم کانال یوتیوب خود را معرفی کنم، زیرا بخش قابل‌توجهی از محتوای آن به موضوع هوش مصنوعی و آینده دانشمندان در عصر هوش مصنوعی اختصاص دارد. تصور می‌کنم در صورت صلاحدید، می‌توان این منبع را به‌ عنوان یک مرجع تکمیلی در گزارش درج کرد تا مخاطبان علاقه‌مند بتوانند دیدگاه‌ها و تحلیل‌های عمیق‌تری در این حوزه دریافت کنند.

https://www.youtube.com/@Dr.Samirahosseini

محقق ایرانی در مکزیک: در عصر هوش مصنوعی، داشتن پاسخ دیگر مهارت اصلی نیست

با توجه به تحصیلات و تجربیاتت در پژوهش، آینده دنیای علم و فناوری را چطور ترسیم می‌کنید؟

ما در یکی از هیجان‌انگیزترین مقاطع تاریخ از نظر تحول فناوری قرار داریم. هوش مصنوعی با سرعتی بی‌سابقه در حال تأثیرگذاری بر زندگی ما و تقریباً تمامی حوزه‌های علمی است. در چنین شرایطی، دیگر بهانه‌ای برای عدم بهره‌وری یا ناتوانی در دستیابی به اهداف وجود ندارد، چراکه ابزارها و روش‌های پیشرفته‌ای در اختیار داریم که انجام بسیاری از فرآیندها را ساده‌تر و کارآمدتر کرده‌اند.

به باور من، در آینده نزدیک شاهد جهش‌های بزرگ و تحول‌آفرین خواهیم بود، به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند سلامت و آموزش. نشانه‌های این تغییرات از هم‌اکنون قابل مشاهده است و انتظار می‌رود در سال‌های پیش رو با سرعت بیشتری گسترش یابد.

چشم‌اندازی که من برای آینده ترسیم می‌کنم، جهانی است که در آن پزشکی شخصی‌سازی ‌شده و دقیق به بخشی از زندگی روزمره انسان‌ها تبدیل می‌شود و پزشکی بازساختی امکان زندگی طولانی‌تر، سالم‌تر و باکیفیت‌تر را فراهم می‌کند. در کنار آن، ابزارهای مبتنی بر فناوری به ما کمک خواهند کرد تا توانمندی‌های شناختی خود را ارتقا دهیم و نقش مؤثرتری در پیشبرد علم و حل مسائل پیچیده جهانی ایفا کنیم.

به نظر شما جنبه‌های منفی هوش مصنوعی چه هستند؟

بحث‌های زیادی درباره جنبه‌های منفی هوش مصنوعی وجود دارد و اینکه چگونه می‌تواند بر زندگی ما اثر بگذارد. از نگاه من، یکی از مهم‌ترین چالش‌ها، وابستگی بیش از حد به این فناوری است؛ وابستگی‌ای که می‌تواند استقلال فکری ما را تضعیف کند و بر توانایی ما در ایده‌پردازی، بیان و شکل‌دهی افکار تأثیر بگذارد. حتی دایره واژگان و قدرت بیان ما نیز ممکن است در اثر این اتکا کاهش یابد.

از سوی دیگر، افزایش زمان استفاده از صفحه‌نمایش می‌تواند پیامدهایی برای سلامت جسمی به همراه داشته باشد. اما شاید اثر عمیق‌تر، بر سلامت روانی انسان‌ها باشد. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد که در آینده، احساس تنهایی در میان انسان‌ها افزایش خواهد یافت و نیاز ما به ارتباطات انسانی، حس تعلق، همراهی، تماس واقعی با دیگران و حتی ارتباط با طبیعت، بیش از هر زمان دیگری پررنگ خواهد شد. این‌ها عناصر اساسی برای حفظ تعادل روانی ما هستند.

فناوری آسایش و کارآمدی به همراه می‌آورد، اما در عین حال نیازمند انضباط و آگاهی است. ما باید یاد بگیریم چگونه از ابزارهای فناوری به‌درستی استفاده کنیم تا از پیامدهای منفی آن در امان بمانیم. در نهایت، مسئله به درک صحیح مزایا و معایب و ایجاد تعادل در استفاده از این ابزارها بازمی‌گردد، تا بتوانیم از فرصت‌ها بهره ببریم بدون آنکه سلامت و کیفیت زندگی‌مان به خطر بیفتد.

به نظر شما چطور می‌توان از هوش مصنوعی در آموزش استفاده کرد؟ و تبعات مثبت و منفی آن در آموزش چیست؟

با توجه به تجربه‌های من در حوزه آموزش و هوش مصنوعی—از جمله مسئولیت‌های مختلف در هیئت‌های تحریریه و همچنین سردبیری ۲ نشریه علمی در این حوزه—به‌ طور مستمر با این پرسش درگیر بوده‌ام که آموزش در عصر هوش مصنوعی چگونه دگرگون خواهد شد. همچنین به‌ عنوان رئیس کنفرانسی با محوریت هوش مصنوعی و آموزش، این تحولات را از نزدیک دنبال و تحلیل می‌کنم.

به ‌طور قطع، آموزش یکی از حوزه‌هایی است که بیشترین تأثیر را از هوش مصنوعی خواهد پذیرفت. ساختارهای سنتی دانشگاهی، شیوه‌های یادگیری و تدریس، همگی در حال تغییر هستند و در آینده نزدیک شاهد گسترش آموزش‌های شخصی‌سازی ‌شده و مبتنی بر فناوری‌های دیجیتال خواهیم بود.

در عین حال، برخی پیامدهای منفی نیز از هم‌اکنون قابل مشاهده است. به‌عنوان مثال، استفاده بیش از حد از ابزارهای هوش مصنوعی می‌تواند به کاهش برخی توانمندی‌های شناختی در دانشجویان منجر شود. این موضوع نشان می‌دهد که باید در نحوه به‌کارگیری این فناوری دقت بیشتری داشته باشیم.

از سوی دیگر، معیارهای سنتی موفقیت در آموزش نیز نیازمند بازنگری جدی است. در دنیایی که هوش مصنوعی می‌تواند پاسخ بسیاری از پرسش‌ها را به‌سرعت ارائه دهد، دیگر «داشتن پاسخ» مهارت اصلی محسوب نمی‌شود. در چنین شرایطی، نقش اساتید تغییر می‌کند: آن‌ها باید به دانشجویان بیاموزند چگونه پرسش‌های درست مطرح کنند، چگونه عمیق‌تر تحلیل کنند و چگونه با حجم عظیمی از اطلاعات—که لزوماً همگی دقیق و قابل اعتماد نیستند—به‌درستی مواجه شوند.

علاوه بر این، یکی از مهارت‌های کلیدی برای نسل آینده، توانایی مواجهه با عدم قطعیت است. دنیای پیش رو از نظر فرصت‌های شغلی و مهارت‌های مورد نیاز، بسیار متفاوت و پیش‌بینی‌ناپذیرتر از گذشته خواهد بود. بنابراین، آموزش باید به سمتی حرکت کند که افراد را برای زندگی و تصمیم‌گیری در شرایط عدم قطعیت آماده سازد. این موضوع نیازمند تحول در رویکردهای آموزشی و بازتعریف نقش معلمان و اساتید در عصر هوش مصنوعی است.

معمولا در اوقات فراغت چه کارهایی انجام می‌دهید؟ آیا کتاب می‌خوانید یا فیلم تماشا می‌کنید؟ چه فیلم یا کتابی را پیشنهاد می‌کنید؟

مطالعه از دوران کودکی یکی از بزرگ‌ترین لذت‌های زندگی من بوده است. زمانی که در ایران به مدرسه می‌رفتم، مادرم هر روز مبلغ کمی به من می‌داد تا برای ناهار ساندویچ یا چیزی تهیه کنم، اما من اغلب آن پول را پس‌انداز می‌کردم تا کتاب بخرم. در کنار مدرسه‌ام یک کتاب‌فروشی بود که بسیاری از کتاب‌هایم را از آنجا تهیه می‌کردم. بعدها، صاحب کتاب‌فروشی دیگری که فردی بسیار مهربان بود، حتی به من این امکان را داد که کتاب‌ها را به ‌صورت اقساطی تهیه کنم و در صورت تمایل، دوباره به او بفروشم؛ هرچند به‌ندرت پیش می‌آمد که بخواهم کتابی را از کتابخانه‌ام جدا کنم.

در طول سال‌ها و با زندگی در کشورهای مختلف، همواره کتاب‌هایم را با خودم جابه‌جا کرده‌ام؛ زیرا جایگاه بسیار ویژه‌ای در زندگی من دارند. بنابراین بله، مطالعه همچنان بخش جدایی‌ناپذیر زندگی من است.

در کنار آن، به نقاشی—به‌ویژه آبرنگ—علاقه‌مند هستم و تاکنون چندین نمایشگاه از آثارم برگزار کرده‌ام. نوازندگی پیانو نیز بخشی از فعالیت‌های هنری من است. همچنین به ورزش‌هایی مانند تای‌چی و یوگا می‌پردازم و به‌طور کلی از تجربه فعالیت‌های متنوع لذت می‌برم. با این حال، اگر بخواهم یک فعالیت را به‌ عنوان اولویت اصلی نام ببرم، بدون تردید مطالعه در جایگاه نخست قرار دارد.

فیلم «Eat Pray Love» و کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو را پیشنهاد می‌کنم. 

نیچر چندی پیش مقاله‌ای را تحت عنوان «بحران سلامت روان در بین محققان» منتشر کرد و در آن رسما اعلام کرد که دانشجویان تحصیلات تکمیلی ۶ برابر بیشتر از مردم عادی دچار افسردگی می‌شوند. خود شخص شما چطور این بحران سلامت روان را تجربه کردید؟ و به نظرتان راهکار چیست؟

بله، این پرسش بسیار مهمی است. واقعیت این است که ماهیت دوره دکتری به ‌طور ذاتی با چالش‌های جدی همراه است. به همین دلیل گاهی از آن به ‌عنوان «باشگاه یک درصد» یاد می‌شود؛ چراکه تنها درصد بسیار کمی از جمعیت جهان موفق به اخذ مدرک دکتری می‌شوند. این مسیر به‌ طور طبیعی دشوار است، زیرا شما با ناشناخته‌ها سر و کار دارید. پروژه تحقیقاتی شما نوآورانه است، مسیر مشخص و تضمین‌شده‌ای برای رسیدن به نتیجه وجود ندارد، زمان محدود است، منابع مالی و بورسیه‌ها محدود هستند، و در عین حال باید به نقاط عطف مختلف دست پیدا کنید تا بتوانید مسیر حرفه‌ای خود را ادامه دهید.

در کنار این چالش‌های ذاتی، عوامل بیرونی نیز می‌توانند فشار روانی را تشدید کنند؛ از جمله نبود راهنمایی مؤثر، کمبود حمایت، رد شدن مکرر مقالات، یا شکست در آزمایش‌ها. این شرایط به‌راحتی می‌تواند منجر به فرسودگی ذهنی و احساس ناامیدی شود.

با این حال، من همواره به دانشجویانم می‌گویم که دوره دکتری صرفاً به معنای دریافت یک مدرک نیست. این مسیر، مجموعه‌ای از مهارت‌های عمیق را در فرد شکل می‌دهد: تاب‌آوری، توانایی مواجهه با عدم قطعیت، مهارت نگارش و ارتباط علمی به زبان انگلیسی، و قدرت دفاع از ایده‌ها در سطح بین‌المللی. مهم‌تر از همه، این مسیر به شما می‌آموزد چگونه در برابر سختی‌ها ایستادگی کنید و به تلاش خود ادامه دهید.

بنابراین، اگرچه این مسیر می‌تواند با چالش‌های روانی همراه باشد، اما در عین حال فرصتی برای رشد عمیق فردی و حرفه‌ای است. راهکار اصلی، در نگاه من، در سه عنصر خلاصه می‌شود: حفظ نگرش مثبت، تقویت تاب‌آوری، و درک این نکته که این مسیر نیازمند آمادگی ذهنی و شخصیتی خاصی است. اگر این مسیر آسان بود، همه به آن دست پیدا می‌کردند.

در نهایت، باور من این است که برای دستیابی به یک جایگاه، ابتدا باید به فردی تبدیل شوید که شایسته آن جایگاه است. این دقیقاً همان فرایندی است که دوره دکتری برای شما فراهم می‌کند.

برای اینکه کار تحقیقاتی به زندگی شخصی‌تان لطمه وارد نکند، چه راهکارهایی دارید؟

من به‌ طور کلی به تفکیک کامل میان کار و زندگی شخصی باور ندارم. ما به ‌عنوان یک انسان، مجموعه‌ای یکپارچه هستیم؛ کار، خانواده، هویت فردی، اهداف و رؤیاها و همه این‌ها در وجود یک فرد در هم تنیده‌اند. بنابراین، به ‌جای تلاش برای ایجاد «تعادل» به معنای سنتی، بیشتر به مفهوم «توازن پویا» یا همان counterbalance اعتقاد دارم.

این به آن معناست که در هر فعالیتی که انجام می‌دهیم، باید با تمرکز و کیفیت بالا حضور داشته باشیم. زمانی که کار می‌کنم، بهترین ساعات و بیشترین انرژی خود را به کار اختصاص می‌دهم. و زمانی که در کنار خانواده یا دوستان هستم یا به فعالیت‌های شخصی می‌پردازم، همان سطح از توجه و حضور را به آن بخش از زندگی اختصاص می‌دهم. در چنین حالتی، نه‌تنها آسیبی از یک حوزه به حوزه دیگر وارد نمی‌شود، بلکه این ۲ حوزه مکمل یکدیگر نیز هستند.

تجربه نشان داده است که زمانی که زندگی شخصی رضایت‌بخشی داریم، عملکرد حرفه‌ای ما نیز بهبود می‌یابد. به همین ترتیب، موفقیت‌ها و پیشرفت‌های کاری نیز احساس رضایت و معنا را به زندگی شخصی منتقل می‌کنند. بنابراین، این ۲ نه در تضاد، بلکه در تعامل مثبت با یکدیگر قرار دارند.

در عین حال، باید پذیرفت که زندگی خطی نیست. دوره‌هایی وجود دارد—مانند دوران دکتری—که نیازمند تمرکز و صرف انرژی بسیار بالاست. در مقابل، در مقاطعی دیگر، مانند تشکیل خانواده یا رسیدگی به عزیزان، ممکن است اولویت‌ها به‌ طور موقت تغییر کند. این تغییرات طبیعی است و بخشی از همان توازن پویا محسوب می‌شود.

در نهایت، اصل کلیدی از نگاه من این است: هر کاری را که انجام می‌دهیم، با تمام توجه، حضور کامل و تعهد انجام دهیم. اگر این اصل رعایت شود، زمان ۲۴ ساعته شبانه‌روز برای پیشبرد جنبه‌های مختلف زندگی کاملاً کافی خواهد بود.

به نظرتان مشکل اساسی سیستم آموزش عالی ایران چیست؟ به نظر شما پژوهش در ایران به چه چیزی نیازمند است؟

من تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در ایران گذراندم و بر اساس این تجربه می‌توانم بگویم که نظام آموزش عالی ایران از نظر دانش نظری در سطح بسیار بالایی قرار دارد. دانشجویان ایرانی از نظر پایه‌های تئوریک، توان تحلیلی و عمق فهم علمی بسیار قوی تربیت می‌شوند.

با این حال، یکی از چالش‌های اساسی، محدودیت در بخش عملی و آزمایشگاهی است. دسترسی به زیرساخت‌ها، تجهیزات و فرصت‌های انجام آزمایش به ‌صورت مستقل برای بسیاری از دانشجویان محدود است. به یاد دارم در دوران تحصیل در رشته فیزیک، در برخی کلاس‌های آزمایشگاهی صرفاً ناظر اجرای آزمایش توسط یک فرد بودیم، بدون آنکه امکان انجام مستقیم و عملی آن برای همه دانشجویان فراهم باشد. این موضوع نشان‌دهنده کمبود امکانات و زیرساخت‌هایی است که بتواند تجربه عملی گسترده‌تری را برای دانشجویان فراهم کند.

با وجود این محدودیت‌ها، دانشجویان ایرانی در سطح بین‌المللی بسیار مورد توجه و احترام هستند. آن‌ها به‌ خاطر دانش نظری قوی، پشتکار بالا، هوش و توانایی حل مسئله شناخته می‌شوند—ویژگی‌هایی که برای موفقیت در علم بسیار حیاتی هستند.

به نظر من، اگر این توانمندی‌های نظری با امکانات و آموزش‌های عملی پیشرفته‌تر همراه شود، ظرفیت علمی دانشجویان ایرانی می‌تواند به مراتب بیش از این شکوفا شود. حتی در شرایط فعلی نیز، آن‌ها توانسته‌اند جایگاه بسیار قابل‌توجهی در جامعه علمی جهانی به دست آورند.

در مکزیک برای اینکه دانشگاه و صنعت ارتباط بهتری داشته باشد، چه راهکارهایی وجود دارد؟ و به نظر شما ایران برای تقویت ارتباط بین دانشگاه و صنعت چه کار باید بکند؟

این پرسش بسیار مهمی است. به ‌نظر من، آنچه در بسیاری از کشورها—نه فقط در ایران یا مکزیک—با آن مواجه هستیم، نوعی «مثلث ناقص» میان دانشگاه، صنعت و دولت است. این سه بازیگر اصلی به ‌اندازه کافی با یکدیگر در تعامل مؤثر نیستند و همین گسست، مانعی جدی در مسیر پیشرفت علمی و کاربردی شدن دانش ایجاد می‌کند.

یکی از مأموریت‌های اصلی من، چه در کنفرانس و چه در فعالیت‌های علمی‌ام، دقیقاً بر ایجاد همین پیوند متمرکز است. در کنفرانس‌ها، تلاش می‌کنم نمایندگانی از صنعت، سیاست‌گذاران دولتی، متفکران و دانشگاهیان را گرد هم بیاورم تا گفت‌وگویی واقعی میان این سه ضلع شکل بگیرد. دلیل این رویکرد آن است که هر یک از این حوزه‌ها دارای منطق، سرعت و اولویت‌های متفاوتی هستند و بدون درک متقابل، هم‌افزایی واقعی شکل نمی‌گیرد.

دانشگاه‌ها باید سرعت و مقیاس عمل در صنعت را درک کنند، صنعت باید از ظرفیت‌های علمی و پژوهشی دانشگاه بهره ببرد، و دولت‌ها نیز باید هم نیازهای علمی و هم محدودیت‌ها و الزامات اجرایی را در سیاست‌گذاری لحاظ کنند. همچنین، بسیار ضروری است که تصمیم‌گیری‌های کلان بر پایه شواهد علمی و با مشارکت فعال پژوهشگران انجام شود.

در مکزیک، به‌ عنوان مثال، برخی مدل‌های آموزشی وجود دارد که دوره‌های کارآموزی در صنعت را به ‌عنوان بخشی از واحدهای درسی در نظر می‌گیرند. این موضوع به ایجاد ارتباط عملی میان دانشگاه و صنعت کمک می‌کند. هرچند ارتباط با دولت هنوز به اندازه کافی توسعه‌یافته نیست، اما حداقل پیوند میان دانشگاه و صنعت تا حدی برقرار شده است.

در مورد ایران، به نظر من تقویت این ارتباط نیازمند چند اقدام کلیدی است: ایجاد بسترهای رسمی برای همکاری مشترک میان دانشگاه و صنعت، تعریف پروژه‌های مشترک کاربردی، گنجاندن دوره‌های کارآموزی و تجربه صنعتی در برنامه‌های آموزشی، و مهم‌تر از همه، ایجاد فضای گفت‌وگوی مستمر میان دانشگاهیان، صنعت‌گران و سیاست‌گذاران.

در نهایت، آنچه اهمیت دارد، بازسازی این مثلث و ایجاد یک اکوسیستم منسجم است که در آن علم، اجرا و سیاست‌گذاری در تعامل با یکدیگر حرکت کنند. این موضوع نه‌تنها برای یک کشور خاص، بلکه برای پیشرفت جهانی در حوزه‌هایی مانند هوش مصنوعی و آموزش، یک ضرورت اساسی است.

روند توسعه علم را در ایران به چه صورت می‌بینید و فکر می‌کنید که ایران در چه رده‌ای در جهان قرار می‌گیرد؟

در این زمینه، اطلاعات به‌روز و دقیقی در اختیار ندارم. حدود ۱۸ سال پیش از ایران خارج شده‌ام و به همین دلیل، از وضعیت فعلی و میزان پیشرفت علمی کشور در حال حاضر آگاهی دقیق ندارم.

آیا به نظر شما ایران هم می‌تواند به حکمرانی در علم دست پیدا کند؟ برای این کار باید چه کار کرد؟

بله، قطعاً. به نظر من، دستیابی به جایگاه حکمرانی در علم برای ایران کاملاً امکان‌پذیر است، اما این امر مستلزم چند تحول اساسی در رویکردهاست. نخستین و مهم‌ترین گام، گشودگی بیشتر به جهان و تقویت رویکردهای تعاملی و همکاری‌محور است. علم ذاتاً یک فعالیت جهانی است و پیشرفت در آن نیازمند مشارکت فعال در شبکه‌های بین‌المللی و هم‌راستایی با جریان‌های اصلی علم در جهان است.

در این مسیر، توجه به مسائل کلان و مشترک بشریت اهمیت ویژه‌ای دارد؛ مسائلی که در سطح جهانی مورد توجه نهادهایی مانند آمریکا و سایر سازمان‌های بین‌المللی قرار دارند. هم‌راستایی با این اهداف و مشارکت در حل چالش‌های جهانی—از تغییرات اقلیمی گرفته تا سلامت و آموزش—می‌تواند جایگاه کشورها را در نظام علمی بین‌المللی ارتقا دهد.

در عین حال، این به معنای نادیده گرفتن منافع ملی نیست. هر کشوری وظیفه دارد از منافع و رفاه شهروندان خود محافظت کند، اما در دنیای امروز، این اهداف باید در کنار یک رویکرد جمعی و مسئولانه نسبت به مسائل جهانی دنبال شوند. حرکت از نگاه صرفاً درون‌گرا به سمت نگاهی مشارکتی و جهانی، یکی از کلیدهای اصلی برای دستیابی به حکمرانی در علم است.

چه توصیه‌ای به جوانان ایرانی دارید که در شرایط کنونی بتوانند در رسیدن به اهداف خود موفق باشند؟

من ترجیح می‌دهم توصیه‌ام صرفاً به امید، مثبت‌اندیشی یا قدردانی محدود نشود—هرچند این‌ها ویژگی‌های ارزشمندی هستند—اما هیچ‌کدام به‌تنهایی «استراتژی» محسوب نمی‌شوند. آنچه واقعاً اهمیت دارد، داشتن یک استراتژی روشن است.

داشتن استراتژی یعنی کار کردن با روش و تکنیک. یعنی درک این واقعیت که یک عمر، فرصتی کوتاه و محدود برای دستیابی به نقاط عطف مهم است. اگر می‌خواهیم در زندگی به دستاوردهای بزرگ برسیم، باید زمان را جدی بگیریم، هدف‌محور باشیم و با تمرکز بالا عمل کنیم. هر فعالیتی باید در راستای یک هدف مشخص و قابل اندازه‌گیری باشد، نه صرفاً برای مشغول بودن.

بخش مهمی از این مسیر، شناخت خود است؛ اینکه بدانیم در چه ساعاتی از روز بیشترین بهره‌وری را داریم، چه زمانی برای کارهای عمیق و فکری مناسب‌تر است، و چگونه می‌توانیم از ریتم طبیعی بدن خود به نفع پیشرفت‌مان استفاده کنیم. همچنین باید بپذیریم که همه کارها ارزش یکسانی ندارند. برخی فعالیت‌ها تأثیر واقعی در مسیر اهداف ما ندارند، بنابراین لازم است انتخاب‌گر باشیم و انرژی و زمان خود را—که هر دو منابعی محدود هستند—به ‌صورت هوشمندانه مدیریت کنیم.

زمان، باارزش‌ترین دارایی ماست؛ تنها منبعی که پس از از دست رفتن، قابل بازگشت نیست. به همین دلیل، برنامه‌ریزی در بازه‌های کوتاه‌مدت و داشتن آگاهی دقیق نسبت به گذر زمان، نقش کلیدی در موفقیت دارد.

در عین حال، تمرکز بر تسلط بر یک حوزه مشخص بسیار مهم است. می‌توانیم علایق متنوعی داشته باشیم، اما برای تبدیل شدن به یک چهره برجسته، باید مسیر خود را انتخاب کنیم و انرژی‌مان را بر توسعه عمیق یک مهارت یا مجموعه‌ای از مهارت‌های مرتبط متمرکز کنیم.

و در نهایت، می‌خواهم تأکید کنم که جوانان ایرانی از نظر فکری و علمی در سطح بسیار بالایی قرار دارند. این یک ادعا نیست، بلکه واقعیتی است که در سطح جهانی نیز شناخته شده است. ایران در طول تاریخ، متفکران، دانشمندان، نویسندگان و اندیشمندان بزرگی به جهان معرفی کرده است. این مسیر می‌تواند و باید ادامه پیدا کند.

بنابراین، با رویکردی هدفمند، مسئولانه و هم‌راستا با منافع جمعی، می‌توان نه‌تنها به موفقیت فردی دست یافت، بلکه در ساختن جهانی بهتر برای همه انسان‌ها نیز نقش مؤثری ایفا کرد.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1309118

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha