رخدادهای نوپدید اجتماعی اگرچه با خشونت و خسران هم همراه باشند باز در التفات کردن به آن چه در زیر پوست جامعه میگذرد مانند زنگ بیدارباش عمل میکنند اگرچه در ظاهر به شیپور جنگ شبیه باشند. به ویژه برای جامعه ایرانی که علیرغم رویارویی دردناک با تحریم و نارساییهای اقتصادی، نوجوانان نوآمدهاش پیادهنظام صحنهی التهاب و ناآرامی شدهاند. آن هم نوجوانانی گسسته از بند هویت و معرفت و تاریخیت ایران. پس پرواضح است که باید قبای دگرگونسازی و بروزآوری را به تن آموزش و رسانه و فرهنگ اندازه کرد. چرا که ناکارکردیها در این سه حیطه کار را به بارآمدن چنین نسلی کشانده. هرچند که سهم سیاست و اقتصاد و مدیریت هم باید محفوظ بماند.
در ادامه گفتگوی ایسکانیوز با دکتر میثم مهدیار، جامعهشناس و استاد دانشگاه را بخوانید.
مهدیار در پاسخ به پرسش خبرنگار ما پیرامون نسبت بروز این خشونت بیمهار و عریان از سوی اغتشاشگران در حوادث اخیر کشور و ارتباط آن با مفهوم "ابتذال شر" گفت: مفهوم ابتذال شر که از سوی هانا آرنت به کار رفته در پیوند با بحث تحلیلی او از فاشیسم است و در کنار آن بحث جامعه اتمیزه شده را هم مطرح میکند. به عبارت دیگر فاشیسم محصول یک جامعه اتمیزه شده یا تودهوار است. در چنین جامعهای سوژههای اتمیزه شده با هم و با محیط طبیعی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تاریخی خود پیوند ارگانیکی ندارند و بواسطه این اتمیزه بودن و تعلیق معنایی و هویتی در یک ایده یا فرد هضم و جذب میشوند و به جای شکل گرفتن یک اراده جمعی مبتنی بر پیوندهای ارگانیک شکلی، تودهوار پیدا میکنند.
وی اضافه کرد: خروجی این جامعه اتمیزه به تعبیر ارتگایی گاست طغیان تودههاست. چنین جامعهای برای پیش بردن ارادهی خود در مواقع بحرانی به شیوههای خشونتبار روی میآورد. البته این به این معنا نیست که تحریک ها و الگو سازی بیرونی مثلا توسط برخی رسانهها و یا حرکات سازمان یافته برای رفتار خشونت بار را نادیده بگیریم اما باید توجه کنیم این تحریکات و دستکاریها بر یک بستر مستعد رخ میدهد برای همین از خشونتها در کنار تحلیل امنیتی باید تحلیلی اجتماعی هم داشته باشیم.
اما درباره چرایی تودهوار شدن جامعهی ما باید به عوامل گوناگون فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بپردازیم. در حوادث اخیر کشورمان سوژههای اصلی درگیر در ماجرا بیشتر از نسل جوان و نوجوان بودند. از آنجایی که زمینه این اغتشاشها نارضایتی از شرایط اقتصادی بود انتظار میرفت افراد میانسال طبقات متوسط به پایین که درگیر هزینههای جاری زندگی مثل اجارهی خانه و یا تامین معاش هستند به میدان بیایند. اما نکته جالب توجه این بود که نوجوانان و جوانانی که کمتر درگیر مسائل اقتصادی هستند عاملیت اصلی اعتراضات و آشوبها شدند.
واکاوی رفتاری "نیتها"
مهدیار اذعان کرد: فهم مسائل نوجوانی بسیار مهم است. به عنوان مثال در سالهای اخیر برخی جامعهشناسان از عنوان نیتها (NEET) برای اشاره به جوانان و نوجوانانی استفاده میکنند که خیلی دغدغه آموزش و تحصیل نداشته و فعالیت مفید اقتصادی هم ندارند. این قشر به اصطلاح اکیپهای خاص خود را دارند و معمولا مشغول هرزهگردی و یا فعالیتهای غیرمولدی مانند بازیهای اینترنتی و رایانهای یا تعاملات ناپایدار با جنس مخالفند. من احساس میکنم این قشر عاملیت اصلی در میدان آشوبهای دیماه ۱۴۰۴ داشت.
وی با بیان اینکه نباید مساله آسیبها و خشونتهای رخ داده را صرفا اعتراض به مسائل اقتصادی دید، افزود: بلکه باید سویههای اجتماعی عامل این قضایا را برجسته کرد و به نقصانهایی که در جامعهپذیری این نوجوانها رخ داده پرداخت. به عنوان مثال بیشتر این نوجوانان متعلق به خانوادههای تک فرزندی هستند که در فقدان تعامل با همسالان سرگرم بازیهای کامپیوتری بودهاند. از نظر مادی هم به علت تک فرزند بودن از طرف خانوادهها همیشه تامین شدهاند، چون والدین که مهارت کافی در تربیت فرزند ندارند با تامین مالی، میخواهند بچهها را از سرشان باز کنند.
مهدیار تشریح کرد: زندگی در کلانشهرها هم به این بچهها در محیط کوچه و محله امکان تعامل و بازی گروهی نمیدهد. برای همین بیش از آنکه سرگرم تعامل با محیط اجتماعی و فرهنگی خود باشند درگیر فضاهای فانتزی بازیهای رایانهای هستند. حتی گروههایی هم که تشکیل میدهند روابط پایداری ندارد. این موضوع را به ویژه در تعامل آنها با جنس مخالفشان و شیوههای گفتاری خاصی که به کار میبرند میتوان دید که مبتنی بر تعهد و پایداری و مسئولیت پذیری اجتماعی نیست.
این جامعهشناس با ذکر این نکته که سیاستهای آموزشی جامعه به ویژه از دوره شیوع همهگیری کرونا دچار ضعف مضاعف بوده است خاطرنشان کرد: تا پیش از کرونا هم نظام آموزشی مدرسهای ما امکان فراهم کردن محیط و محتوای آموزشی و مواد درسی مناسب و مطلوب برای قاطبهی این نوجوانان نداشت. دروس هویت ساز همچون تاریخ و ادبیات و جغرافیا و... در نازلترین رده درسهای مدرسه تعریف شده بود. بعد از کرونا و با آمدن شیوه آموزش الکترونیکی همان فضای نیمبند آموزشی که بچهها در آن امکان تعامل با همسالان را داشتند هم آسیب دید. از کرونا به واسطه آموزش مجازی، ضریب نفوذ و مصرف رسانههای اجتماعی دیجیتال به سنین دبستان و راهنمایی رسید و این نوجوانان در یک کهکشان ارتباطی و محتوایی غرق شدند و بحران هویت و ارتباطات اجتماعی شان مضاعف شد.
مهدیار افزود: حالا بخش عمده این بچهها که دچار بحران هویت اجتماعی و فرهنگی و تاریخی اند و نسبت به خانواده و محله و مدرسه و جامعه و شهر و تاریخ و فرهنگ و محیط کالبدیشان بیگانهاند رشد کرده و در بحرانهای اجتماعی و اقتصادی چنین برون ریزیهایی در قالب خشونتهای عریانی نمود مییابد.
وی با بیان اینکه متاسفانه سیاستهای فرهنگی و اجتماعی ما هم به سمت خصوصیسازی گرایش پیدا کرده است؛ ادامه داد: با این جهتگیری نوعی مسوولیتزدایی و تعهدزدایی از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی رسمی و حاکمیتی نیز اتفاق افتاده و کسب و کارهای خصوصی که بر مدار منافع اقتصادی و شخصی میگردند در این فضای دولتزدایی شده رشد کردهاند. در بستر چنین فضایی امکان جامعهپذیری و متعهد بار آمدن نسل جدید ناممکن است.
مهدیار افزود: بیتوجهی به رشد خودآگاهی تاریخی فرهنگی و اجتماعی، مجازی شدن آموزش، ضعف رسانههای رسمی و رهاشدگی فضای فرهنگی و اجتماعی و افزایش ضریب نفوذ رسانههای مجازی دیجیتال باعث نوعی سردرگمی و تعلیق هویتی و ارتباطی و بیگانگی در میان نسل نوجوان و جوان ما شده است. رسانههایی که هنجارها و عرفهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تاریخی ایرانی خیلی در آن به رسمیت شناخته نمیشود و اغلب عکس آن، یعنی پاد فرهنگ تبلیغ و ترویج میشود.
عضو هیات علمی دانشگاه علامه بیان کرد: سیاستهای مختلف ما اعم از آموزشی و تربیتی، مدیریت شهری و سیاستهای اقتصادی کلان به شکلگیری جمعیتهای تودهوار انجامیده و این خشونتهای عریان را رقم زده است.
مهدیار در پاسخ به اینکه برای ممانعت از رفتار تودهوار نسل جدید باید به سمت نهادمندی و تشکلیابی رفت یا دولتیسازی را برای حیطههای عمومی جامعه پیش برد، گفت: من با دوگانهی دولتی و غیردولتی چندان موافق نیستم و آن را یک تقسیمبندی فانتزی میدانم. چون با فرارسیدن عصر دولت-ملتها و در دهکده جهانی هیچ حوزه خصوصی خالصی که غیردولتی باشد وجود ندارد. وجود یک جامعه مدنی موثر و قدرتمند در گرو داشتن یک دولت قوی است. آن هم دولت مسوولیتپذیری که پدیدآورنده، تنظیمگر و هدایتکنندهی فضا برای فعالیت گروههای مختلف جامعه باشد.
او اضافه کرد: ایدهای که دولت را تنها در نقش ناظر و تنظیمگر بازیگرانی میبیند که باید به صورت خودجوش رقابت کنند و فضای اجتماعی را بسازند مبتنی بر اصل قراردادگرایی اجتماعی است که در آن دولت حداقلی و تنها در نقش تامین کننده امنیت دیده شده است اما به باور من متاسفانه سیطره انگاره قراردادگرایی و قرارداد اجتماعی بر اندیشه سیاسی و اجتماعی ما باعث شده ما گسستی از تاریخ سیاسی و اجتماعی و فرهنگیمان پیدا کنیم و دولت ضعیفی شکل بگیرد در حالیکه معتقدم داشتن یک جامعهی نهادمند قوی و موثر وابسته به وجود یک دولت قوی و مسوولیتپذیر است.
این جامعهشناس با بیان اینکه در کشورهای توسعهیافته روی موضوع آموزش بسیار حساس هستند، گفت: در اروپای غربی یا آمریکا سیاستهای آموزشی بسیار جدی است. چون نهاد آموزش مهمترین نهاد جامعهساز است و بازتولید اجتماعی را رقم میزند. اما در جامعهی ما با تلقیهای فانتزی از دولت و پیگیری سیاستهای دولت زدایانه در عرصه آموزش و فرهنگ این حیطهها رها شدهاند.
مهدیار با اشاره به اینکه رشد خصوصیسازی آموزش در کشورمان بالاست، افزود: بیشتر مدیران، نخبگان و روشنفکران ما فرزندانشان را به مدارس خصوصی میفرستند و به همین خاطر دغدغه چندانی برای آموزش و پرورش عمومی ندارند. این موضوع به رهاشدگی نهاد آموزش منجر شده است.
وی در واکنش به اینکه مدارس خصوصی اختیار تدوین مواد درسی مستقل را ندارند، گفت: مساله قبل از خصوصی سازی بحران ایده آموزش ما و نسبت آن با خودآگاهی تاریخی است. در وهله دوم خصوصی سازی آموزشی است. این مدارس غیر دولتی برنامه درسی خاص خودشان را دارند و البته برخی نقصانهای آن ایده را میپوشانند ولی بحثم اینجا این است که نفس مدارس خصوصی باعث شده نخبگان ما ارتباط کمی با وضعیت آموزش و پرورش عمومی ما پیدا کنند و درباره بحران های آن حرف بزنند یا تامل کنند. برنامه درسی مدارس عمومی و حتی خصوصی ما بسیار ضعیف، کسلکننده، غیر روایی و بیکارکرد است. بخش عمده متون آموزشی مدارس به درد زندگی آینده دانشآموزان نمیخورد و بیشتر مطالب برای آمادگی های دانشگاهی و تخصصی عرضه میشود تا آمادگی برای زندگی روزمره.
این تحلیلگر اجتماعی اضافه کرد: این متون برای تربیت یک انسان اجتماعی تدوین نشده و بیشتر وجه پیشدانشگاهی دارد. حتی متون درسی مربوط به ادبیات و تاریخ به عنوان جذابترین بخش برنامه آموزشی برای نسل جدید کششی ایجاد نکرده و این نسل ارتباطی با چنین مقولههایی هم برقرار نمیکند.
مهدیار درباره علت بیالتفاتی نسل جدید به شاکلهها و بنیادهای هویت ایرانی گفت: گسست معرفتی این نسل هم به نظام آموزشی ما در مدارس و دانشگاهها برمیگردد. دانشجویان ما از علوم انسانی تا کشاورزی و علوم فنی چقدر با میراث تاریخی و فرهنگی این جامعه آشنا هستند؟ آن کسی که مهندسی کشاورزی خوانده تا چه اندازه با میراث دانشها و فناوری ما در حوزه مدیریت آب یا کشاورزی آشناست؟ آیا واحد درسی خاصی به این موضوع اختصاص داده شده؟ یا در علوم اجتماعی دانشجویان ما تا چه اندازه با تاریخ فرهنگی و اجتماعی ایران آشنا میشوند؟ درحالی که کل جامعهشناسی و علوم انسانی و اجتماعی ما باید مبتنی بر خودآگاهی از تاریخ فرهنگی و اجتماعی ایران باشد.
انتهای پیام/
نظر شما