گروه دانشگاه باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران؛ مطالعهای پژوهشی به قلم دکتر احسان شاهقاسمی از دانشگاه تهران، به بررسی ژرفانگرانه کارکردهای اخلاقی و گفتمانی اصطلاح «افراد سمی» در بستر شبکه اجتماعی ایکس (توئیتر پیشین) با محوریت زبان فارسی میپردازد. این پژوهش، با تکیه بر چارچوب نظری «کینتوزی» یا «رُسانتیمان» فردریش نیچه، استدلال میکند که برچسبزنی «سمی» در گفتمان دیجیتال معاصر، فراتر از یک توصیف روانشناختی، به سازوکاری برای اجرای قضاوت اخلاقی، طرد نمادین و تعریف هویت از طریق نفی «دیگری» بدل گشته است.
مطالعه با واکاوی تاریخی این اصطلاح آغاز میشود و مسیر تحول آن را از یک مفهوم عینی در حوزههای پزشکی و شیمیایی، تا تبدیل شدن به استعارهای فراگیر در ادبیات روانشناسی عامه و نهایتاً، صورتبندی شدنش به عنوان یک «سلاح گفتمانی» در عصر شبکههای اجتماعی پیمیگیرد. نویسنده بر این باور است که پلتفرمهایی چون ایکس، با ویژگیهایی مانند ایجاز، سرعت انتشار و گرایش به سادهسازی، بستر ایدهآلی برای رشد و گسترش چنین برچسبهای دوگانهساز (خود/دیگری، سالم/سمی) فراهم آوردهاند.
روششناسی این تحقیق، ترکیبی از تحلیل کمی و کیفی بر پایه دادهکاوی است. پژوهشگر با گردآوری نظاممند حدود ۱۲۳۰۰ پست فارسی طی یک بازه یکساله و با استفاده از کلیدواژههای مرتبط، و سپس اعمال الگوریتمهای پیشرفته پردازش زبان طبیعی مانند خوشهبندی K-Means، موفق به شناسایی و استخراج هشت الگوی متمایز (خوشه) در گفتمان مربوطه شده است. این الگوها طیف متنوعی از مواضع کاربران را آشکار میسازد.
در یک سر این طیف، کاربران «عملگرا» قرار دارند که با زبانی قاطع و گاه طنزآلود، بر ضرورت شناسایی و حذف فوری «افراد سمی» از زندگی تأکید میکنند. این گفتمان، طرد را نه تنها یک انتخاب شخصی، که یک وظیفه اخلاقی و نشانهای از بلوغ عاطفی و «خودمراقبتی» قلمداد میکند.
در سوی دیگر، تحلیل به کاربرانی میرسد که درگیر رابطهای پیچیده و آسیبزا هستند، اما به دلایلی مانند وابستگی عاطفی، احساس تعهد یا ترس از تنهایی، قادر به قطع آن نیستند. دادههای این گروه، پر از احساس گیرافتادگی، درماندگی و تعارض درونی است و تصویر سادهشده «حذف فوری» را به چالش میکشد. این بخش از یافتهها، پیچیدگی واقعی روابط انسانی را در برابر نسخههای سادهشده فضای مجازی قرار میدهد.
یکی از جالبترین کشفهای این پژوهش، ظهور صدای «دروننگر» در میان دادههاست. در اینجا، کاربران به جای تمرکز صرف بر نقص دیگران، پرسش را به سوی خود بازمیگردانند و با عباراتی مانند «نکنه من سمی باشم؟» به تأمل در مورد نقش خود در ایجاد یا تداوم رابطههای مخرب میپردازند. این موضع که میتوان آن را نشانهای از خودآگاهی اخلاقی عمیقتر دانست، از چرخه معیوب سرزنش یکسویه خارج میشود.
در جمعبندی نهایی، مقاله با عبور از سطح توصیفی، به تحلیل پیامدهای اخلاقی این گفتمان میپردازد. نویسنده با الهام از اندیشه نیچه هشدار میدهد که کاربرد گسترده و غالباً غیرانتقادی برچسب «سمی»، در حال ترویج نوعی «فرهنگ طرد» است. در این فرهنگ، پیچیدگیهای رفتاری، زمینههای اجتماعی، امکان گفتوگو، ظرفیت بخشش و تحول شخصیتی به نفع یک قضاوت سریع و دوگانهساز نادیده انگاشته میشود. فرآیند نامیدن دیگری به عنوان «سمی» و طرد او، به عملی نمادین برای کسب اعتبار اخلاقی و حصول احساس پاکبودگی و برتری تبدیل میشود. این فرآیند، به گفته نویسنده، سوژه را از «آسیبپذیری سازنده» که لازمه هر مواجهه اخلاقی اصیل است، مصون میدارد و دیالوگ را با تکگویی اخلاقی جایگزین میسازد. این مطالعه از ما میپرسد آیا عصر دیجیتال، با وجود وعده ارتباط بیشتر، در عمل ما را به سمت الگوهای ارتباطیِ تنگنظرانهتر و کمتر آسیبپذیر سوق داده است؟ پاسخی که مقاله به این پرسش میدهد، بیش از هر چیز ما را به بازاندیشی در کیفیت و اخلاق تعاملات خود در جهان پیچیده امروز فرامیخواند.
انتهای پیام/
نظر شما