به گزارش خبرنگار ورزشی ایسکانیوز، نام بعضی آدمها با یک باشگاه یا یک جام گره نمیخورد؛ با خودِ فوتبال گره میخورد. یوهان کرایف از همان نامهاست؛ چهرهای که نه فقط در زمین درخشید، بلکه شکل نگاه جهان به این بازی را تغییر داد. اگر امروز درباره مالکیت توپ، بازی تهاجمی، پرسینگ و شجاعت در حمله حرف میزنیم، ردّ این نگاه را میتوان در اندیشههای او پیدا کرد. او از نسلی آمد که زمین برایشان فقط محل مسابقه نبود؛ جایی بود برای زندگی کردن، برای محقق کردن آروزها، برای شکستن قالبهایی که سالها بدیهی به نظر میرسیدند.
کرایف از کوچههای آمستردام شروع کرد؛ از زمینهای کوچک و بیادعا، جایی که فوتبال بیشتر از هر چیز به خلاقیت وابسته بود تا دستور. خیلی زود روشن شد تفاوت او با دیگران فقط در تکنیک نیست، در نوع دیدن است. او توپ را قبل از رسیدن لمس میکرد، با چشمان باز فضا را میدید و تصمیمش را پیش از شکل گرفتن موقعیت میگرفت. در زمین، بازیکنی نبود که فقط اجرا کند؛ کسی بود که بازی را هدایت میکرد، حتی وقتی توپ در اختیارش نبود. برای او فوتبال یک لحظه نبود، یک جریان بود؛ جاری، زنده و بیوقفه.
جایی که فوتبال نفس کشید
در همین نقطه بود که «توتال فوتبال» یا همان «فوتبال کامل» متولد شد؛ جایی که ذهن آرام رینوس میشلز به عنوان معمار، و نگاه پیشرو کرایف به عنوان قلب تپنده داخل زمین، در هم تنیده شدند. میشلز اسکلت را ساخت، اما این کرایف بود که به آن جان داد؛ او که اجازه داد خطوط تاکتیک از روی کاغذ جدا شوند و روی چمن نفس بکشند.
در «توتال فوتبال»، زمین دیگر تقسیم نشده بود. بازی در جریان بود. مدافع میتوانست به حمله برسد، مهاجم میتوانست عقب برگردد، و همه چیز در حرکت تعریف میشد. تیم دیگر مجموعهای از نقشها نبود؛ یک موجود واحد بود که با هم فکر میکرد، با هم میدوید و با هم فضا خلق میکرد. اما اگر بخواهیم این فلسفه را به یک چهره گره بزنیم، بیتردید آن چهره کرایف است؛ چون او بود که این ایده را به عینیت رساند.
میراثی که از زمین فراتر رفت
اما کرایف فقط در یک فلسفه تاکتیکی خلاصه نمیشود. او از زمین عبور کرد و به یک نوع نگاه تبدیل شد؛ نگاهی که فوتبال را نه فقط نتیجه، بلکه شیوهای برای فهم جهان میدید. او باور داشت تیمی که توپ را در اختیار دارد، فقط بازی را کنترل نمیکند؛ زمان را هم در اختیار میگیرد. همین نگاه بود که بعدها به سبکهایی جان داد که بر مالکیت توپ، پاسهای کوتاه و حرکت بیوقفه بنا شدند؛ سبکهایی که امروز طبیعی به نظر میرسند، اما روزی جسورانه بودند.
در ذهن او فوتبال باید شجاع باشد؛ حتی اگر اشتباه کند. اشتباه برای او پایان نبود، بخشی از مسیر بود. به همین دلیل به جوانها اعتماد میکرد، به ناشناختهها فرصت میداد و باور داشت آینده همیشه از جایی میآید که کمتر دیده شده است. برای کرایف، فوتبال یعنی جرأت ساختن چیزی که هنوز وجود ندارد.
سادگی در نگاه او انتخابی آگاهانه بود. بارها میگفت فوتبال بازی سادهای است، اما ساده بازی کردن سختترین کار دنیاست. در این جمله، تمام فلسفه او خلاصه میشود؛ رسیدن به جوهر بازی، حذف اضافهها، و تبدیل کردن پیچیدگی به وضوح.
یوهان هنوز هم زنده است؛ نه در تقویمها، که در خودِ فوتبال. در کوچهپسکوچههای آمستردام که توپ هنوز به دیوار میخورد و برمیگردد، در خاطره فینال جام جهانی ۱۹۷۴ که مثل یک تصویر ماندگار در ذهن فوتبال ایستاده، و در چشمهای کودکانی که هر روز با توپ بیرون میدوند و آرزوی کرایف شدن دارند. او در هر پاس کوتاه، در هر حرکت بیمکث، در هر تیمی که به جای عقب رفتن جلو میکشد حضور دارد. حتی وقتی نامش گفته نمیشود، ایدهاش در زمین هست؛ در نظم حرکت، در جسارت تصمیم، در سادگیِ سخت و دقیق فوتبال. یوهان رفته است، اما فوتبال هنوز با نگاه او بازی میشود.
انتهای پیام/
نظر شما