فراتر از یک تصویر شهری؛ واکاوی ریشه‌های اجتماعی و عاطفی در تکوین شخصیت کودکان کار

یک جامعه‌شناس و پژوهشگر آسیب‌های اجتماعی به تشریح لایه‌های پنهان روان‌شناختی کودکان کار و زباله‌گرد و تبدیل شدن آن‌ها به یک کانون خطر اجتماعی می‌پردازد.

به گزارش خبرنگار اجتماعی ایسکانیوز، پدیده کودکان کار و زباله‌گرد تنها یک معضل اقتصادی یا بصری در سطح شهر نیست؛ بلکه زخمی عمیق بر پیکره روان جمعی است که تبعات آن سال‌ها بعد در قالب بزهکاری و فروپاشی امنیت اجتماعی خودنمایی می‌کند. زباله‌گردی کودکان و سپری کردن دوران طلایی رشد در میان فضولات، پیامدهای روانی جبران‌ناپذیری دارد که ساختار شخصیتی فرد را از پایه دچار تحریف می‌کند. عضو هیئت علمی پژوهشکده تعلیم و تربیت معتقد است که ما با نسلی روبرو هستیم که به دلیل استثمار مفرط و تجربه «نامرئی بودن»، در آستانه تبدیل شدن به یک بغض گره خورده علیه نظم اجتماعی هستند. شریفی یزدی هشدار می‌دهد که نادیده گرفتن این کودکان، در حال کاشتن بذر ناامنی برای آینده کل جامعه است.

در ادامه مشروح گفت‌وگوی ایسکانیوز با علیرضا شریفی یزدی، جامعه‌شناس و مدیر گروه جامعه‌شناسی خانواده را بخوانید:

درماندگی آموخته شده؛ نخستین ایستگاه ویرانی

شریفی یزدی در پاسخ به اینکه کودکان کار با چه نوع خودپنداره‌ای بزرگ می‌شوند و نگاه جامعه چه تاثیری بر ساختار روانی آن‌ها دارد، گفت: ما هنگامی که کودک کار تولید می‌کنیم، خواه این کودک زباله‌گرد باشد یا به تکدی‌گری و شیشه‌پاک‌کنی مشغول شود، در گام نخست او را به سمتی سوق می‌دهیم که در ادبیات روان‌شناسی به آن «درماندگی آموخته شده» می‌گویند. این کودکان که شامل گروه‌های آشکار و پنهان (شاغل در کوره‌های آجرپزی و مزارع) هستند، در آینه جامعه خود را موجوداتی لایق رنج می‌بینند.

وی با بیان اینکه درماندگی آموخته شده به معنای پذیرش تدریجی درد و رنج است، اضافه کرد: این افراد کم‌کم می‌پذیرند که زندگی همین است و آن‌ها باید تا این حد بدبخت، بیچاره و ذلیل باشند. این پذیرش در سال‌های اولیه زندگی و تا دوره نوجوانی در وجود آن‌ها نهادینه می‌شود. آن‌ها این‌گونه خود را تعریف می‌کنند که بخشی از ساختار زباله و پلیدی هستند، نه انسانی که دارای حقوق برابر با دیگران است.

شوک نوجوانی و دگردیسی درماندگی به خشم

عضو هیئت علمی پژوهشکده تعلیم و تربیت درخصوص تغییرات رفتاری این کودکان در دوران بلوغ، اظهار کرد: این درماندگی تا زمانی دوام می‌آورد که کودک تفاوت‌ها را لمس نکند. به محض بزرگ‌تر شدن، وقتی می‌بیند هم‌سن و سال‌های او در ناز و نعمت و خودروهای گران‌قیمت هستند در حالی که او سهم خود را از سطل زباله می‌جسته، دچار یک شوک عظیم می‌شود. در این مرحله، آن درماندگی آموخته شده جای خود را به پرسشی سوزان می‌دهد که «چرا من؟» و سپس این پرسش به کینه و خشمی وسیع تبدیل می‌شود که ابعاد مختلف زندگی را در بر می‌گیرد.

او با طرح اینکه خشم ناشی از این تبعیض به دو صورت تخلیه می‌شود، افزود: گروهی از این کودکان به «خودزنی» و رفتارهای آسیب‌رسان به خویش پناه می‌برند. اقداماتی نظیر خاموش کردن سیگار روی دست، بریدگی‌های عمدی یا تراشیدن مو به شکلی خشمگینانه، همگی نشان از فروپاشی درونی دارد.

وی همچنین اشاره کرد که برای آرام کردن مغز متلاطم، پناه بردن به انواع مواد مخدر، مشروبات الکلی و مواد روان‌گردان، نخستین پیامد گریزناپذیر برای این گروه در سنین بالاتر است.

اجاره‌بهای بقا و بریدگی عاطفی

شریفی یزدی در پاسخ به اینکه پیوندهای عاطفی در خانواده‌های این کودکان چگونه تخریب می‌شود، گفت: کودکان کار به چندین دسته تقسیم می‌شوند. در گروه نخست، ما با والدینی مواجه هستیم که خود دچار ناهنجاری یا اعتیاد هستند و کودک را برای بازه‌های زمانی ۱۲ تا ۱۴ ساعته به گروه‌های خلافکار اجاره می‌دهند تا دستمزد روزانه او را پیش‌خور کنند. این کودک در سال‌های نخست زندگی تصور می‌کند ماهیت ارتباط عاطفی و خانواده همین است؛ اما پس از مدتی دچار «بریدگی عاطفی» می‌شود.

وی با بیان اینکه آگاهی کودک از ستم خانواده نقطه آغاز یک انحراف بزرگ است، اضافه کرد: زمانی که کودک بزرگ‌تر می‌شود و در مقایسه با دیگران درمی‌یابد که خانواده در حق او ستم و خیانت کرده است، پیوند عاطفی خود را از خانه می‌برد و به گروه‌های جایگزین وابستگی پیدا می‌کند. در مورد کودکان «بی‌سرپرست» نیز کلونی عاطفی آن‌ها همان گروه‌های مافیایی هستند. این کودکان ابتدا به اربابان خود علاقه‌مند می‌شوند، اما خیلی زود با تجربه استثمار مفرط، دچار سرخوردگی و بریدگی قطعی می‌شوند.

خاموشی عاطفی و تولد شخصیت‌های ضداجتماعی

عضو هیئت علمی پژوهشکده تعلیم و تربیت درباره پیامدهای روانی طردشدگی اظهار کرد: وقتی مغز کودک برای بقا راهی پیدا نمی‌کند، فرمان «خاموشی عاطفی» صادر می‌کند. در این وضعیت، فرد به این نتیجه می‌رسد که «نباید کسی را دوست داشته باشم چون کسی مرا دوست ندارد». اینجاست که خشونت شعله‌ور می‌شود و ما با موجودات بسیار خطرناکی روبرو می‌شویم. مشاهدات من در ندامتگاه کودکان و نوجوانان نشان می‌دهد بخش اعظمی از بزهکاران ریشه در همین قضیه دارند.

او با طرح اینکه فقدان حمایت منجر به «سردی عاطفی» سیستماتیک می‌شود افزود: این افراد پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به شخصیت‌های «آنتی‌سوشال» (ضداجتماعی) یا «سایکوپت» دارند؛ کسانی که به راحتی دیگران را می‌زنند، می‌کشند یا اموالشان را می‌برند، بدون اینکه کمترین عذاب وجدانی حس کنند. این فقدان پشیمانی، نتیجه مستقیم همان بریدگی عاطفی است که جامعه و خانواده به آن‌ها تحمیل کرده‌اند.


عادی‌سازی پلیدی و تعدیل شناختی

وی در واکنش به اینکه کودکی که حس لامسه، بویایی و بینایی‌اش مدام در معرض آلودگی و زباله است، دچار چه نوع "تعدیل شناختی" نسبت به زشتی و پلیدی می‌شود، اظهار کرد: در روان‌شناسی محیطی، وقتی حس لامسه، بویایی و بینایی کودک مدام در معرض زباله است، نوعی «تعدیل شناختی» رخ می‌دهد. در این حالت، مرزهای بین زشتی و زیبایی در ذهن او جابه‌جا می‌شود. این عادی‌سازی آلودگی نه تنها منجر به بی‌حسی اخلاقی می‌شود، بلکه آستانه تحمل فرد در برابر خشونت را به شدت کاهش می‌دهد. در واقع، محیط کثیف به ذهنیت فرد شکل می‌دهد و او را برای پذیرش رفتارهای پلشت آماده می‌کند.

شریفی یزدی با اشاره به تجربیات پژوهشی خود در همکاری با پلیس آگاهی تهران بزرگ گفت: در برنامه‌های تحلیلی که با مجرمان حرفه‌ای داشتیم، دریافتیم ریشه رفتار آدم‌ربایان و سارقان به همین دوران بازمی‌گردد. زمانی که یک کودک در محیطی با بوی تعفن بزرگ می‌شود، امکان تبدیل شدنش به یک فرد ضداجتماعی بسیار بالا می‌رود. جنایت‌های بی‌رحمانه در بزرگسالی، غالباً انتقام ناخودآگاه کودکی است که هویتش در میان زباله‌ها مصلوب شده است.


نامرئی‌های شهر؛ از آشنازدگی تا ناآرامی

شریفی یزدی در پاسخ به اینکه نادیده گرفته شدنِ مداوم از سوی جامعه، چه نوع خشمِ پنهان و "احساسِ طردشدگیِ سیستماتیک" را در روان کودک ایجاد می‌کند، گفت: مغز انسان دو وجه «آشنازدگی» و «آشنازدایی» دارد. شهروندان وقتی هر روز کودکی را درون سطل زباله می‌بینند، دچار آشنازدگی می‌شوند و آن را به عنوان یک منظره عادی می‌پذیرند. اما این وضعیت برای خود کودک هرگز عادی نیست. او هر روز شکاف میان زندگی خود و دیگران را لمس می‌کند و این تضاد، در ذهن او به عنوان یک «کانون عقده» نهادینه می‌شود.

وی با بیان اینکه چنین کودکی خود را در برابر جامعه مسئول نمی‌بیند، بلکه جامعه را دشمن خود می‌پندارد اضافه کرد: این احساس که جامعه در حال خوردن حق اوست، زمینه‌ساز رویدادهایی می‌شود که اگرچه در ابتدا فردی به نظر می‌رسند، اما به سرعت به سطح اجتماعی می‌رسند. این روند را می‌توان در قالب افزایش تدریجی خشونت، اعتیاد و سرقت در سطح شهر مشاهده کرد.

مدیر گروه جامعه‌شناسی خانواده در واکنش به اینکه آیا این خشم، بمب ساعتیِ آینده‌ی امنیت روانی جامعه نخواهد بود، تصریح کرد: اگر این روند کنترل نشود، خشم این لایه‌های نادیده گرفته شده می‌تواند به ناآرامی‌های خیابانی گسترده تبدیل شود. همان‌طور که در سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ شاهد بودیم، خاستگاه اصلی این تنش‌ها مناطق حاشیه‌ای بود. این یعنی ما با مسئله‌ای روبه‌رو هستیم که از سطح یک کودک زباله‌گرد فراتر می‌رود و امنیت کل ساختار اجتماعی را هدف قرار می‌دهد.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1305223

برچسب‌ها

وب گردی

وب گردی

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha